|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سید اسحاق شجاعی
ــــــــــــــــــــــــــ
در آمد
گرد قرآن گرد ، زیرا هر که در قرآن گریخت آن جهان رست از عقوبت ، این جهان جست رفتن
چرخ گردان این رسن را می رساند تا به چاه
پس تو در چاه طبیعت چند باشی وسن!؟
چون همی دانی که قرآن را رسن خوانده است به حق
گرهمی صحرات باید ، چنگ در زن در رسن
( دیوان سنایی غزنوی )
قرآن کتاب مقدس وآسمانی مسلمانان ومعجزه جاوید حضرت محمد (ص) است. این نامه هدایت از
زمان نزول خود بر پیامبر (ص) در 14 قرن پیش تا کنون منبع الهام اندیشمندان ، هنرمندان وفرهیختگان
جهان ، به ویژه جهان اسلام ، قرار گرفته است . آثار علمی ، فرهنگی وهنری بسیاری با تاثیرپذیری از قرآن به وجود آمده است که این آثار خود در ساختن پایه های پیشرفت وتحولات فرهنگی و سیاسی واجتماعی جهان تاثیر فروان داشته است .
ادیبات فارسی ، رود خانه ای همیشه جاری وزلالی است که در مسیر طولانی خود سرزمین های
بسیاری را سیراب کرده است . سرچشمه های این رود وسیع زرین را قرآن هنر آسمانی آن تشکیل می
دهد . نمی توان شاعر ، نویسنده وهنرمندی را در زبان فارسی پیدا کرد که چشمه اندیشه وهنرش از
قرآن تاثیر نپذیرفته باشد . در این میان تاثیر پذیری جلال الدین محمد بلخی ، شاعر واندیشمند سترک
فارسی زبان ، از قرآن حکایت دیگری دارد . او در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . شهر بلخ که مولانا
در آن قدم برخاک گذاشت ، مرکز دانش ودین ورزی وفعالیت های دینی وفرهنگی در خراسان
بزرگ بود . پدران مولانا تا چندین نسل از علمان دینی بودند با تبیین و تفسیر قرآن وخطابه ووعظ در بلخ به هدایت مردم می پرداختند .
بهاء الدین محمد معروف به سلطان العلما پدر مولانا که مشرب عرفانی داشت ، کارش هدایت وارشاد مردم با وعظ خطابه بود. او با اهل فلسفه وکلام میانة خوبی نداشت . امام فخر الدین محمد رازی اهل فلسفه وکلام بود . قرآن را با روش فلاسفه ومتکلمان تفسیر می کرد. شاهد آن التفسیر الکبیر است که از او بر جای مانده است . سلطان العلما او را به ترک فلسفه وکلام وپیوستن کامل به قرآن فرا می خواند :«اوهمیشه نفی مذهب حکما وفلاسفه وغیره کردی وبه متابعت صاحب شریعت ودین احمدی ترغیب دادی » .
سلطان العلما بر آن بود که با کلام وفلسفه که سر چشمه های یونای دارد نمی توان مقصود ومراد کلام وحی را آشکار کرد . او گرایش به حکمت یونانی را مانع فهم وکشف رموز قرآنی می دانست ومی گفت : « جمعی که کتب آسمانی را در پس پشت انداخته اند واقاویل کهنه گشته مندرس فاسفه را در پیش انداخته اند ، چگونه امید نجات داشته باشند ؟ ».
سلطان العلما به دلیل همین اظهارات ، مورد خشم امام فخر رازی و جلال الدین محمد خوارزمشاه پادشاه وقت خراسان قرار گرفت . به نا چار بلخ را ترک گفت وپس از سرگردانی بسیار در سرزمینهای اسلامی در قونیه آرام گرفت . آن زمان طول ایران از قونیه روم بود تا جیحون بلخ سلطان العلما با خانواده خود از شرقی ترین نقطه ایران کوچ کرد ودر غربی ترین نقطه آن چراغ دانش عر فانی وفرهنگ و ادب وزبان فارسی را فروزان کرد .
کار بزرگ سلطان العلما تربیت فرزندی بود اندیشمند و هنر آفرین که در تاریخ اندیشه بشری کم نظیر است ؛ یعنی مولانا جلال الدین محمد بلخی . اندیشه های مولانا پس از گذشت هشت قرن اکنون رونق روز افزون یافته وشرق وغرب کره خاکی را تسخیر کرده است .
مولانا جلال الدین محمد بلخی دانش دینی وقرآنی ونیز سیر وسلوک را از دو آموزگار خود فرا گرفت . یکی پدرش سلطان العلما ودیگری سید برهان الدین محقق ترمذی معروف به سید سردان که اونیز شاگرد پدرش بوده . بزرگ ترین اثر عرفانی وقرآنی مولانا مثنوی معنوی است که به گفته صاحب نظران، خود نوعی تفسیر لطیف قرآن است . تاثیر قرآن هم در لغات وتعبیرات مثنوی جلوه دارد وهم در معانی وافکار آن پیداست . از این حیث ، مثنوی گهگاه همچون تفسیری لطیف و دقیق از تمام قرآن به شمار می رود که هم طالبان لطایف وحقایق از آن بهره می یابند وهم کسانی که به الفاظ وظواهر اقتصادی دارند آن را مستندی سومند می یابند کمتر بیتی در دیوان 26 هزار بیتی مثنوی می توان یافت که از حیث لفظ یا معنا با قران مرتبط نباشد . هر یک از نواحی کوچک این سرزمین گسترده وفراخ دامن نیز در سلطه مفهوم موحتوایی از قران است . از این نظر ، هیچ شاعر ، ادیب و هنرمندی چه در زبان فارسی وچه عربی را نمی توان با مولانا مقایسه کرد . حافظ شیرازی به گفته خودش با اینکه قرآن را برچهارده روایتاز برمی خوانده ، در پیش مولانا چون برکه ای است در برابر اقیانوس بی پایان .
مرحوم علامه محمد تقی جعفری مولانا پژ وه معاصر ، بران است که مولانا د رمثنوی به دوهزار ویک صد وچهل ودو آیه وهفتصد وپنجاه وشش حدیث پرداخته است . بی شک مولانا در اندیشه های اساسی خود از قران متاثر است . در باره مثنوی وارتباط آن با قران سخن فراوان است . در این مقاله به نامهای قران و کارکرد های ان در مثنوی می پردازیم .
نامهای قرآن در مثنوی
مولانا در مثنوی از قرآن با تجلیل وعظمت خاصی یاد کرده است . که حاکی از ایمان ژرف او به این صحیفه نورانی است . در نامگذاریهای مولانا ونیز توصیفات او از قرآن نکته های نغز فراوانی نهفته است. نکته هایی که که کمتر مفسری به آنها رسیده که نامها و توصیفاتش از قرآن به آنها اشاره کرده است . این ذهن جوال واندیشه های بحری نکته سنج مولانا ست که به چنین نکته هایی باریک تفسیری اشاره می کند . ما ابتدا نامهایی را می آوریم که مولانا در مثنوی،قرآن کریم را به آنها نامیده است،سپس به توصیفات و کارکرد های قرآن از نظر مولانا می پردازیم.
1ـ نبی:این نام برای قرآن در مثنوی 29بار آمده است . نبی به معنای خبردهنده و حامل پیام وخبر مهم است که از نام آیات اول او ودوم سوره نبا گرفته شده است«عم یتسالون عن النبا العظیم»7
در نبی آورد جبریل امین
شرح این زانو زدن را جائمین
1/2539
اشاره به داستان نجات صالح وهلاکت ظالمان است :«واخذ الذین ظلمو الصیحه فاصبحوا فی دیارهم جاثمین کان لم یغنو فیها»8 صیحه آسمانی ستمکاران را فرا گرفت . آنها در خانه هایشان به روی افتادند و مردند. آن چنان که گویی هرگز در آن دیار ساکن نبودند.
در نبی انذار اهل غفلت است
کان همه انفاقهاشان حسرت است
عدل این یاغی ودادش نزد شاه
چه فزاید؟دوری وروی سیاه
1/2231-2232
در نبی فرمود کای قوم یهود
صادقان را مرگ باشد گنج وسود
ای جهودان بهر ناموس کسان
بگذرانید این تمنا بر زبان
1/3968-3969
از نبی بشنو ضلال ره روان
که چه شان کرد آن بلیس بد روان
صد هزاران ساله راه از جاده دور
بردشان وکردشان ادبار عور
1/2948-2949
هریکی جان را ستاند ده بها
از نبی خوان عشره امثالها
گر بریزد خون من آن دوست رو پای کوبان،جان برافشانم برو
3/3836-3837
در وصف شهیدان راه خدا می آورد وبه آیة 160 سوره انعام اشاره دارد : « من جاء با لحسنه فله عشر امثالها»:
نیم جان بستاند وصد جان دهد
آنچه در وهمت نیاید آن دهد از نبی برخوان که شیطانان انس
گشته اند از مسخ حق بادیو جنس
دیو چون عاجز شودر افتتان استعاست جوید او زین انسیان از نبی که شیطان در وعید
می کند تهدیدت از فقر شدید
تا خوری زشت از شتاب
نی مروت ، نی تانی ، نی ثواب
درنبی فرمود کین قران زدل
هادی بعضی وبعضی را مضل
2ـ کتاب: خداوند قران خودرا کتاب نامیده است : «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین »
برخی برداشته های مولانا از کلمه کتاب چنین است :
چون کتاب الله بیامد ، هم بر آن
این چنین طعنه زدند آن کافران
که اساطیر است وافسانه نژند
نیست تعمیقتی وتحقیقی بلند
من کتاب ومعجزات را رافعم
بیش وکم کن را زقرآن مانعم
مصطفی را وعده کردالطاف حق
گربمیری تو ، نمیرد این سبق
مقرئی می خواند از روی کتاب
ما وکم غورا ،زچشمه بندم آب
3ـ فرقان : نام یکی از سوره های قرآن نیز که در آیه اول آن سوره آمده است :
« تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا »
ودر جای دیگری چنین آمده است : « وانزل الفرقان »
نور هرگوهر کزو تابان شدی
حق وباطل را ازو فرقان شدی
نور فرقان فرق کردی بهر ما
ذره ذره حق وباطل را جدا
4ـ ذکر: « انا نحن نزلنا الذکر واناله لحافظون » وباز در قرآن آمده است :
«وقالوا یا ایها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون »
کرده ای تاویل حرف بکر را
خویش را تاویل کن ، نی ذکر را
برهوا تاویل قرآن می کنی
پست وکژ شد از تومعنی سنی
ذکر ارد فکر را در اهتراز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
اصل خود جذبه است ، لیک ای خواجه تاش
کار کن ، موقوف آن جذبه مباش
5ـ شفا : « ننزل من القرآن ما هو شفا ورحمته ولا یزیرالظالمین الا خسارا»
شب به خواب اند بگفتش هاتفی
که خرید آب حیوان وشفا
6ـ صحف: « رسول من الله یتلوا صحفا مطهره فی صحف مکرمه»
نفس را تسبیح ومصحف در یمین
خنجر وشمشیر اند آستین
مصحف وسالوس او باور مکن
خویش با او هم سر وهمسر مکن
هفت مصحف آن زمانی برهم نهاد
خورد سوگند وچنین تقریر داد
امر هم شوری بخوان اند صحف
یار را باش ومگوش از ناز اف
یار باشد راه را پشت وپناه
چون که نیکو بنگری یار است راه
ور بخوانی صد صحف بی سکته ای
بی قدر یادت نماند نکته ای
ور کنی خدمت ، نخوانی یک کتاب
علمهای نادره یابی زجیب
جمله قرآن شرح خبث نفس هاست
بنگر اند مصحف ، آن چشمت کجاست ؟
7ـ نور : « یا ایها الناس قد جاء کم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا قدجاء کم من الله نور وکتاب مبین»
حس را تمییز دان چون شود ؟
آن که حس نظیر بنور الله بود
نور باید پاک از تقلید وغول
تا شناسد مرد رابی فعل وقول
یک گروه را ظاهر سالوس زهد
نو ر باید تابود جاسوس زهد
چون نباشد حارس ان نور مجید؟
که هزاران آفتاب آرد پدید؟
توبه نور او همی رودر امان
درمیان اژدها وگژدمان
پیش پیشت می رود آن نور پاک
می کند هر ره زنی را چاک چاک
نور حق را کس نجوید زاد بود
خلعت حق را چه حاجت تاروپود؟
نور حق برنور حس راکب شود
آن گهی جان سوی حق راغب شود
نور حس رانور حق تزیین بود
معنی نورا علی نور این بود
8ـ قصص:« نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن» و «فاقصص القصص لعلهم یتفکرون»
وپذیرایی چو برخوانی قصص
مرغ جانت تنگ آید در قفس
مرغ کو اندر قفس زندانی است
می نجوید رستن از نادانی است
کارکردهای قرآن در بیان مولانا
مولانا قرآن را جامع همه کمالات وفضائل اخلاقی وانسانی می داند وبر آ است که هر کس از قرآن پیروی کند ، در دنیا وآخرت کامیاب وسعادتمند خواهد شد ؛ زیرا خود در این باره می گوید:
من کلام حقم وقائم به ذات
قوت جان جان ویاقوت زکات
نور خورشید م فتاده بر شما
لیک از خورشید ناگشته جدا
نک منم ینبوع آن آب حیات
تا رهانم عاشقان را از ممات
پیامبر اکرم (ص) د ریک بیان جامع در باره قرآن فرمودند :« ایهاالناس انا بشر یوشک ان یاتیی رسول بی فاجیب وانا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی والنور من استمسک وبه وا خذ به کان علی الهدی ومن فخطا ضل فخذوا بکتاب الله تعالی واستمسکوا به اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی».
مولانا ضمن اینکه به احادیث وسفارشات رسول خدا (ص) در باره قرآن توجه دارد ، برداشتهای لطیف وعرفانی خود رانیز مطرح می کند. مولانا قرآن را آیین اسمانی برای هدایت می داند که هر کس آن را دستو العمل زندگی خویش قرار دهد ، به چیز دیگری نیازمند نمی شود ، کارکردهای قرآن از نظر مولانا چنین است :
1ـ قرآن گمشده مومن
امام علی (ع) دریکی از کلمات قصادر خود می فرماید :« الحکمه ضاله المومن ». در قرآن واژه « حکمت » به تنهای یا در کنار خود قرآن فراوان آمده است : « وما انزل علیکم من الکتاب والحکمته یعظکم به » . ونیز به « یوتی الحکمه من یشاء مون یوت الحکمه فقد اوتی خیر اکثیرا وما یذکر الا اولو الا لباب».
مولانا به دلیل اعتقاد ویژه ای که به قرآن دارد ، حکمت را نیز همان قرآن می داند وحکمتی با لاتر از قرآن نمی شناسد. اوبااشاره به کلام کوتاه امام علی (ع) می گوید:
حکمت قرآن چوضاله مومن است
هر کسی در ضاله خود موقن است
مولانا به حکمت دیگری نیز اشاره می کند ؛ حکمت به معنای فلسفه که ریشه در منطق وحمت یونان دارد وا زخرد انسان تغذیه می کند . او این نوع حکمت را در برابر حکمت قرانی ناتوان وناقص می داند:
حکمتی کز طبع زاید وزخیال
حکمتی بی فیض نور ذوالجلال
حکمت دنیا فزاید ظن وشک
حکمت دینی پر فوق فلک
به بیان دیگر ، مولانا دانش را دونوع می داند ؛ دانشی که سرچشمه وحیانی دارد واز قرآن سیراب می شود دانشی که عقل ناقص طبع وخیال انسان ناشی می گردد . او این نوع دانش را دانش دنیایی وجزیی معرفی می کند که نتیجه آن شک وظن است و می گوید: اگر میخواهی دوستی وپایبندی به دنیا در دل تو سر شود ، این حکمت را رها کن وبه حکمت قرآنی چنگ بزن :
گر توخواهی که شقاوت کم شود
جهد کن تا از تو حکمت کم شود
فکر آن باشد که بگشاید رهی
را ه آن باشد که پیش آید شهی
شاه آن باشد که از خود شه بود
نه به مخزنها ولشکر شه شود
تابماند شاهی او سرمدی
همچو عز ملک دین احمدی
2ـ قرآن پای براسباب می گذارد
خداوند این جهان را بر اساس قاعده علت ومعلول وسبب ومسبب ساخته است واو خود مسبب الا سباب است . اما چشم امید به اسباب دوختن خطاست بلکه باید چشم به آفریننده اسباب داشت :
سنگ وآهن خود سبب آمد ولیک
تو به بالاتر نگر ای مردنیک
کین سبب را آن سبب آورد پیش
بی سبب کی شد سبب هرگز زخویش
وآن سببها کانبیا را رهبرند
آن سببها زین سببها برترند
به عقیده مولانا انبیا برفوق اسباب پامی گذارند وقرآن معجزه حضرت محمد (ص) فراتر از اسباب است ، چنان که چهارده قرن پیش از این همة عالم را به مبارزه طلبیده وهنوز کسی به میدان او درنیامه است . محتوای قرآ« نیز معجزه و فراتر از نظام اسباب است وسر نخ حوادث قرآنی دردست خداست:
جمله قرآن هست در قطع سبب
عز درویش وهلاک بولهب
مرغ ، بابیلی دوسه سنگ افکند
لشکر زفت حبش را به شکند
دم گاو کشته ، مقتون زن
تاشو د زنده همان دک در کفن
همچنین ز آغاز قرآن تاتمام
رفض اسباب است وعلت والسلام
کار های پیامبران بیرون از دایره چون وچراهای عقل جزیی وبرخاسته از تلاش های انسان ناتوان است :
آن که بیرون از طبایع جان اوست
منصب خرق سببها آن اوست
3ـ قرآن آینه صفات پیامبران است
باخواندن قرآن در واقع بازندگانی وخوی وخصلتهای پیامبران آشنا می شوی؛ زیرا قرآن برترین خصلتها را معرفی میکند که پیامبران از آنها برخوردار هستند:
چون تو در قرآن حق بگر یختی
با روان انبیا آمیختی
هست قرآن حالهای انبیا
ماهیان بحر پاک کبریا
خداوند می فرماید :« من یطع الرسول فقد اطاع الله ». غرض از فرستادن وحی خواندن وتکرار کردن آن نیست . هدف به کار بستن آموزه های آن است . قرآن نسخه طبیب است که به کار بستن آن ، رنجور یها وبیمار یهارا ریشه کن می کند و سرانجام بهبود ی می آورد . پیامبر اسلام (ص) فرمود :« من قرا القرآن فکا نما شافهنی وشافهته ».
روزی معین الدین پروانه وزیر بزرگ دولت سلجوقی روم که سخت مرید مولانا بود از وی تقاضای پند ونصیحت کرد . مولانا زمانی در اندیشه فرورفت و سپس فرمود: شنیده ام که قرآن یاد گرفته ای ؟ پروانه گفت : اری ، یادگرفته ام . فرمود: شنیده ام اصول احادیث را نیز آموخته ای ؟ گفت: آری ، چنین است . مولانا فرمود : چون سخن خدا ورسول را می خوانی ومی دانی ، اما از آن پند نمی پذیری وبه معنای هیچ آیه وحدیث عمل نمی کنی ، چگونه پند مرا می شنوی وبدان عمل می کنی ؟!
ور بخوانی ونه ای قرآن پذیر
انبیا واولیا را دیده گیر
مرغ جانت تنگ آید در قفس
4ـ قرآن شرح خباثت نفس است
هوای نفس در قرآن وکلام پیشوایان دینی ما دشمن اصلی انسان معرفی شده است:« فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا» درجای دیگر می گوید: یاداود!« اناجعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ولا تتبع الوی فیضلک عن سبیل الله»
به نظر مولوی پیروی از هوای نفس درست در برابر گام زدن در راه خدا و خیر وصلاح است:
جمله قرآن شرح خبث نفسهاست
بنگر اند مصحف ، آن چشمت کجاست؟
ذکر نفس عادیان کالت بیافت
درقتال انبیا مومی شکافت
گرمعلم گشت این سگ ، هم سگ است
باش ذلت نفسه ، کوبد رگ است
گرگ درنده است نفس بدیقین
چه بهانه می نهی بر هر قرین
نفس، اژدهایی است که ازدرون کمین کرده است تا در فرصت مناسب، ضربه لازم وکاری را وارد کند:
نفست اژدرهاست اوکی مرده است؟
ازغم وبی آلتی افسرده است
گر بیابد آلت فرعون او
که به امر اوهمی رفت آبجو
آن گه او بنیاد فرعونی کند
راه صد موسی وصد هارون زند
کرمک است ان اژدها از دست فقر
پشه ای گرددزجاه ومال صقر
مولوی برآن است که نفس چون به بدی فرمان می دهد:« ان النفس لامارۀ بالسوء» ، باید آن را کشت : « فاقتلوا انفسکم» وهمیشه باید مراقب او بود تاجان نگیرد وبرانسان غالب نگردد:
نفس بی عهد است زان روکشتنی است
اودنی وقبله گاه اودنی است
نفس اگر چه زیرک است وخرده دان
قبله اش دنیا ست، اورا مرده دان
5ـ قرآن میزان ومحک است
بی محک پیدا نگردد وهم وعقل
هر دو را سوی محک کن زود نقل
این محک قرآن وحال انبیا
چون محک مرقلب را گوید بیا
روایات بسیاری از بزرگانمان داریم که قران رامعیار وسنجه اندیشه ها و دیدگاهها معرفی می کند، حتی فرموده اند اگر سخنی از ما به شما رسید که با قرآن سازگار نبود، آن را به دیوار بزنید.
6ـ قرآن باران رحمت است
قرآن باران حق است، به جایی که برسد، گل وسبزه وطراوت باخود می آورد، اما اندیشه بشری مانند ناودان است ، خیری نداد که هیچ ، بلکه همسایه را به جنگ می کشاند :
آب اندر ناودان عاریتی است
آب اندر ابر ودریا فطرتی است
فکر واندیشه است مثل ناودان
وحی ومکشوف است ابر واسمان
آب باران باغ صد رنگ آورد
ناودان همسایه در جنگ آورد
آسمان شو، ابر شو، باران ببار
ناودان بارش کند، نبود به کار
هر چه گوی باشد آن هم نورناک
کاسمان هرگز نبارد غیر پاک
7ـ قرآن عصای موسی است
همچنان که عصای موسی معجزه بود و سحر و جادو های ساحران فرعونی را می بلعید، قرآن نیز بر خلاف اندیشه خام مشرکان معجزه الهی است. قرآن بر دشمنان خود غلبه خواهد کرد و آنها را در هم خواهد کوبید:
ای رسول ما تو جادو نیستی
صادقی،هم خرقه موسیستی
هست قرآن مر تو را همچون عصا
کفر ها را در کشد چون اژدها
تو اگر در زیر خاکی خفته ای
چون عصایش دان تو آن چه گفته ای
3/1207ـ1209
اما دیدن این عصا هم کار هر کس نیست ، چون با عقل ناقص بشری نتوان آن را دریافت:
کشف این نه از عقل کار افزا شود
بندگی کن تا تو را پیدا شود
3/2525
8 = قرآن ریسمان حق است
این تعبیر از خود قرآن است :«و اعتصموابحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» و در جای دیگری می گوید:« ضربت علیهم الذله این ما ثقفوا الا بحبل من الله».
ریسما به خودی خود عامل صعود است و نه باعث سقوط . با ریسمان می توان خود را از چاه تاریک گمراهی بالا کشید، چنان که می توان با آن به ته چاه رفت:
زان که از قرآن بسی گمره شدند
زین رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمیای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود
از خدا می خواه تا زین نکته ها
در نلغزی ورسی در منتها
3/4207ـ4209
قرآن در حالی که برای صالحان و مومنان شفا و رحمت است ، برای گمراهان و ستمگران جز خسران، نابودی وتباهی چیزی به همراه ندارد:«و لا یزید الظالمین الا خسارا»، چنان که مثنوی نیز چنین خصوصیتی دارد:
9ـ قرآن نور است
هر که کاه و جو خورد ، قربان شود
هر که نور حق خورد ، قرآن شود
خوی معده زین که و جو باز کن
خوردن و ریحان و گل آغاز کن
10ـ قرآن خورشید است
درپی خورشید وحی ، آن مه دوان
وآن صحابه درپی اش چون اختران
خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی
بهرمحجوبان مثال معنوی
که زقرآن گر نبیند غیر قال
این عجب نبود زا صحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پرزنور
غیر گرمی می نیابد چشم کور
سنایی غزنوی که مولانا در هربهانه ای نسبت به او اظهار ارادت می کند و مریدواراز اوسخن می گوید، در این مورد چنین می سراید:
عروس حضرت قرآن، نقاب آن گه براندازد
که دارالملک ایمان را مجرد بیند ازغوغا
عجب نبود گر ازقرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید جز گرمی نیاید چشم نابینا
11ـ قرآن چون جان آدمی است
ظاهر قرآن از حروف وکلمات ساخته شده است. کسی که در حروف و کلمات قرآن می ماند وتوفیق نفوذ در باطن قرآن رانمی یابد، سودی از این نامه هدایت نمی برد:
ظاهر قرآن چوشخص آدمی است
که نقوشش ظاهر وجانش خفی است
ظاهر آدمی از گوشت وپوست وخون واستخوان ساخته شده است. کسی که نتواند روح وجان آدمی را ببیند، از او چه دیده است؟ آنچه هویت واصالت انسان را می سازد، جان اوست ونه جسم خاکی او :
قرآن دارای ظاهر و باطن و بلکه بطون است. در روایات به هفت یا هفتاد بطن تصریح شده است :
«ان للقرآن ظهرا و بطنا الی سبعه ابطن او الی سبعین باطنا »
حرف قرآن را بدان که ظاهری است
زیر ظاهر ،باطنی بس قاهری است
زیر آن باطن یکی بطن سوم
که در او گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندید
جز خدای بی نظیر بی ندید
تو ز قرآن ای پسر مبین
دیو ، آدم را نبیند جز که طین
پایان سخن
قرآن سخنی است پایان ناپذیر . علامه سید اسماعیل بلخی در این باره می گوید: دریافتم که سخن خدا چون خودش پایان نا پذیر است . آن گاه که با زبان و بیان گرم و ژرف مولانا تحلیل می شود ، چشم انداز بی نهایت و سیعی را می گستراند.
هر چه بیشتر در ارتباط مثنوی با قرآن جست و جو گردد، به جنبه های تفسیری مثنوی نیز بیشتر واقف
می گردیم وقسمت های پنهان این کتاب عظیم آشکار تر می شود. به گفته خودمولانا:
گرشود بیشه قلم، دریامدید
مثنوی را نیست پایانی پدید
چیره دستی وتسلط مولانا دراستفاده از آیات واستدلال به آنها در دفترهای شش گانه مثنوی معنوی حیرت آور است. نحوة استدلال به آیات برای استحکام بخشیدن به باور های خود در مضوعات مختلف، حکایت ازژرفنگری وهمراهی دیر ین مولانا با قرآن وآگاهی همه جانبه وبر محتوای ان دارد. ممارست طولانی مولانا با قرآن که لازمة منبی بودن ودرس دادن در حوزه های علمی گوناگون و نشستن برکرسی اجتهاد وفتوی بود، دلیل اصلی محتوای قرآنی مثنوی می باشد. و قتی این انس دازم با عشق وایمان عمیق نسبت به قرآن همراه گردد، برآیندطبیعی آن اثری می شود بی بدیل چون مثنوی معنوی که شیخ بهایی وعبدالرحمان جامی در باره او چنین می سرایند:
من نمی گویم که آن عالی جنال
هست پیغمبر ، ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی
هست قرآن در زبان پهلوی
مثنوی او چو قران مدل
هادی بعضی وبعضی را مضل
پی نوشت ها:
1ـ افلاکی، مناقب العارفین، تصحیح تحسین یازیجی، دنیای کتاب، 1362، 12/1.
2ـ فریدون سپهسالار، رساله در زندگانی مولانا،تصحیح محمد افشین وفایی، انتشارات سخن ، 1385 ، ص11.
3ـ حمد الله مستوفی، نزهت القلوب، با تعلیقات دبیر سیاقی، کتابخانه طهوری ، 1336 ، ص 21. 4ـ عبدالحسین زرین کوب، سرنی، انتشارات علمی، بی تا، 1/ 342.
5ـ عشقت رسد به فریاد ارخود بسان حافظ قرآن زبر بخوانی درچارده روایت
6ـ محمد تقی جعفری ، عوامل جذابیت سخنان مولوی، 24ـ25.
7ـ نبا ( 87)آیه 1ـ2.
8ـ هود(11) ایه 67.
9ـ بقره(2) آیه 2.
10ـ فرقان (25) آیه 1.
11ـ آل عمران (3) آیه 3.
12ـ حجر (15) آیه 9.
13ـ حجر(15) آیه 6.
14ـ اسراء(17) آیه 82 .
15ـ بینه(98) آیه 2.
16ـ عبس 0(80) آیه 13.
17ـ نساء (4) آیه 174.
18ـ مائده (5) آیه 15
یوسف(12) آیه 3.
20ـ اعراف ( 7) آیه 176؟
21ـنهج الفصاحه، گردآوری وترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاودان، 2536ش.
22ـ نهج البلاغه ، قصار 80.
23ـ بقره(2) آیه 231.
24ـ بقره (2) آیه 269 .
25ـ نساء (4) آیه 80.
26ـ امام محمد غزالی، احیاء العلوم، چاپ مصر، 1/195.
27ـ افلاکی، مناقب العارفین، 1/165.
28.نساء(4) آیه 1325.
29ـ ص(38) آیه 26.
30ـ یوسف(12) آیه 53.
31ـ بقره(2) آیه 54.
32ـ آل عمران(3) آیه 103.
33ـ آل عمران (3) آیه 112.
34ـ اسراء(17) آیه 82 .
35ـ مائده (5) آیه 15 .
36ـ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن ، 1/14.
37ـ این ابیات معروف هم به شیخ بهایی نسبت داده شده و هم به شاعر وعارف بزرگ جامی .
|