|
بسم الله الرحمن الرحیم
عزت وذلت ازنگاه قرآن سيد موسي صدر
يكي از ارزشها وكمالاتي كه هرانساني به دنبال آن است وهمواره درزندگي مي خواهد به آن برسد واگر رسيده است تلاش مي كند آن را حفظ كند عزت است همانگونه كه يكي از ضد ارزشهاي كه انسان هميشه از آن گريزان بوده ذلت است. عزت به معناي بلندي وارتفاع وحالتي است كه درآن حالت شخص يا شي دست نيافتني مي شود ونمي توان برآن سلطه پيدا كرد ازهمين روبه قدرت وغلبه نيز تعريف شده است زيرا شي يا شخص سلطه ناپذيرنسبت به خواسته كسي كه سلطه طلب است غلبه كرده واورا مقهورخود ساخته است. درمقابل ذلت به معناي خواري، نرمش وپستي(دربرابر بلندي) است كه لازمه اش مقهوريت ومغلوبيت است.
مقايس اللغه مي گويد : ذلّ: أصل واحد يدلّ على الخضوع و الاستكانة و اللين، فالذلّ ضدّ العز. « ذلت ريشه واحد دارد كه دلالت برفروتني ، درماندگي ونرمش مي كند پس ذلت ضد عزت است»
عزت وذلت آنگاه كه دررابطه با شخص سنجيده مي شود گاهي دروني است وگاهي بيروني.عزت دروني اين است كه انسان دردرون خودش نسبت به نيروها وكششهاي كه دروجودش هستند وتمايل دارند كه براوسلطه وغلبه پيدا كنند، تن ندهد ونگذارد كه آن نيروها وشهوات براو سلطه پيدا كرده وانسان را مقهور ومغلوب خويش سازند. وذلت دروني برعكس عزت، آن حالتي است كه انسان اسيرومغلوب كششها ونيروهاي دروني خويش گرديده و دربرابر تحريك وفرمان آنها رام وخاضع باشد.
عزت بيروني اين است كه انسان نسبت به افراد ديگر كه تمايل دارند اورا تحت سلطه درآورده وتسليم خويش سازند، سربلند وسلطه ناپذيرباشد وبرعكس ذلت بيروني آن است كه انسان درمقابل افراد سلطه طلب وزورگو رام وتسليم باشد وهرگونه كه آنها خواست او زندگي كند.
حال دراين جا چند پرسش مطرح مي شود يكي اين كه از دونوع عزت كدام يك اهميت بيشتري دارد عزت دروني يا عزت بيروني ؟
ديگر اين كه آيا عزت مطلقا خوب است حتي درمقابل انسانهاي خوب وخيرخواه يا نيروها وغرايز متعالي مانند حق طلبي وعدالتخواهي يا تنها دربرابر انسانهاي بد وسلطه طلب يا كششهاي حيواني خوب است ؟
سوم عامل يا عوامل عزت وذلت چيست ؟ وچگونه مي توان از ذلت رهاشد وبه عزت رسيد ؟
دررابطه با سوال نخست بايد گفت از ديدگاه قرآن واسلام گرچه هردونوع عزت اهميت دارد وهريك بدون ديگري كامل نيست اما از نظر شروع وآغاز، عزت دروني مقدم است . زيرا تا انسان ازدرون ودرمقابل كششها وشهوات خويش سربلند وسلطه ناپذير نباشد نمي تواند دربرابر افراد يا نيروهاي بيروني سربلند وسلطه ناپذير باشد بلكه انسان اسير شهوت وشكم هميشه دربرابر خواسته ها وتمايلات افراد سلطه طلب وزورگو اسيروخاضع خواهد بود زيرا تن ندادن به خواسته هاي آنان وي را از شكم وشهوت باز مي دارد. اين است كه قرآن كريم برتزكيه وتربيت انسان دربرابر شهوات وكششهاي دروني تاكيد دارد ومي فرمايد : قد افلح من زكّيها. وقد خاب من دسّيها.(الشمس/9-10) «كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد،وهركه آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت»
« حقيقتا رستگار شد كسي كه تزكيه كرد وبه هدف وآرمانش نرسيد كسي كه جانش را در درون شهوات وغرايز پنهان كرد»
ودرجاي ديگر به صورت يك قاعده كلي مي فرمايد : انّ الله لايغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا مابانفسهم(رعد/11) « در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. »
اما راجع به پرسش دوم بايد گفت از نگاه قرآن كريم عزت تنها هنگامي مطلوب وارزشمند است كه در برابر نيروها وكششهاي حيواني ومنفي يا درمقابل افراد ظالم وزورگو باشد دربرابرتمايلات وگرايشهاي متعالي دروني مانند حق گرايي، عدالت خواهي ، آزادي طلبي ، زيبايي دوستي ، خيررساني و... يا افراد خيرخواه ونصحت گر كه صلاح وفلاح انسان را مي خواهد نه تنها عزت وسربلندي ارزش نيست بلكه ضد ارزش ونامطلوب است برعكس درمواجه با اين افراد يا گرايشها، ذلت وخواري و خضوع وتسليم بودن ارزشمند است انسان تاجايي كه مي تواند بايد بكوشد دربرابر تمايلات متعالي يا اشخاص ناصح وصالح ذليل ورام وخاضع باشد . قرآن كريم درستايش مسلمانان خوب وشايسته مي فرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (مائده /54 ) « اي كساني كه ايمان آورده ايد اگركسي ازشما از دينش برگردد به زودي خدا قومي را خواهد آورد كه آنان را دوست دارد وآنان نيز خدا را دوست دارند نسبت به مؤمنان ذليل وخوار ونسبت به كافران عزيز وسربلند هستند درراه خدا جهاد مي كنند وازملامت ملامتگران نمي ترسند اين فضل الهي است كه به هركس بخواهد مي بخشد وخدا فراخ رحمت ودانا است »
راز وفلسفه اين مطلب نيز روشن است زيرا عزت وسربلندي مانند آزادي ازارزشهاي ابزاري است نه اصلي يعني عزت وسيله اي است براي تكامل وتعالي روح انسان وتازماني ارزشمند است واهميت دارد كه دراين مسير قرار بگيرد اما اگر درمسير سقوط وانحطاط روح انسان قرار گرفت ديگر ارزش ندارد سربلندي وتن ندادن دربرابر تمايلات متعالي روح مانند حق گرايي يا عدالت طلبي يا درمواجهه با انسانهاي صالح وخيرخواه باعث سقوط وانحطاط جان وضمير انسان مي شود ودرنتيجه از ارزش واهميت مي افتد بلكه تبديل به ضد ارزش مي شود.
اما سوال سوم. آنچه از آيات قرآن فهميده مي شود اين است كه انسانهاي دنيا گرا وظاهر بين كه قلب هاي شان از ايمان ويقين خالي است ودل درگرو جاذبه هاي دنيا دارند عوامل عزت را در زر وزور وقوم وقبيله مي بينند خيال مي كنند اگر پول بيشتر داشته باشند يا زور زيادتر داشته باشند ياقوم وقبيله اي بزرگتر داشته باشند عزيزترند واگر اينها رانداشت ذليل وخوار وضعيف اند: قالَ يا قَوْمِ أَ رَهْطي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّه ( هود : 92) « شعيب گفت: اى قوم، آيا طايفه من عزتش نزد شما بيش از خداست؟»
وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَرا (الكهف : 34) « و اين مرد كه دو باغ ميوه بسيار داشت با رفيق خود (كه مردى مؤمن و فقير بود) در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت: من از تو به دارايى بيشتر و از حيث خدم و حشم نيز عزيزتر و توانمندترم»
اما خد ا مي فرمايد عوامل عزت اينها نيست آن كسي كه به انسان عزت مي دهد تنها خدا است (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ . آلعمران : 26) « تو به هركس كه بخواهي عزت مي دهي وهركس را كه بخواهي ذليل مي كني »
وآن چيزي كه انسان بوسيله آن عزت مي يابد ارتباط محكم واستوار با خدا يعني ايمان وطاعت است : مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر : 10) « هر كس سربلندى مىخواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مىرود، و كار شايسته به آن رفعت مىبخشد.»
سخنان پاكيزه ( عقايد حق ، گفته هاي حق يا هردو) وعمل صالح دونماد ارتباط صحيح با خدا است وقرآن كريم پس از بيان اين حقيقت كه عزت ازخدا است مي فرمايد اگر كسي بخواهد به آن عزت برسد بايد به ريسمان سخنان پاك وعمل صالح چنگ بزند واز طريق آندو به خدا برسد چنانكه عكس اين مطلب نيز در قرآن آمده است يعني كساني كه اين ارتباط را ناديده گرفته وبه معصيت ومخالفت دستورات خدا برخاسته اند به ذلت وخواري دنيا وآخرت گرفتار شده اند مانند قوم يهود : وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (آلعمران : 112) « و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.»
بنا براين عزت چه دروني وچه بيروني تنها يك راه دارد كه عبارت است از ايمان وعمل صالح كه عنوان براي همه كارهاي خوب وشايسته است نه مال عزت مي آورد ونه مقام ونه هيچ عامل ديگري چنانكه خواري مالداران عاصي وقدرتمندان ظالم درتاريخ گواه اين حقيقت است.
|