HyperLink HyperLink
سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست
 ۱۳۸۹/۶/۱۵  :امروز Skip Navigation Linksصفحه نخست > مقالات > مشاهده متن مقاله مسیر:
عناوین 
صفحه نخست
رويدادها
فصلنامه دینی اجتماعی بیان
معرفی اعضای انجمن
ارتباط با ما
درباره ما
انتقادات و پیشنهادات
سایتهای مرتبط
 
مقالات
 
اندیشه
زلال وحی
اجتماع
 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 
2 :کاربران online
10 :کاربران امروز
123 :کاربران این هفته
793 کاربران این ماه
34193 :کاربران از ابتدا
 
شیعیان افغانستان(همگرایی درونی.وحدت ملی و برنامه ریزی استراتژیک)
نویسنده:

 

شيعيان افغانستان ؛

همگرایي درونی ، وحدت ملی وبرنامه ریزی استراتژیک

چکیده : دراین مقال تلاش شده است تا پس از توضیح مختصری در باب مدیریت و برنامه استراتژیک ، برخی فرصت ها وچالش های فراروی جامعه شیعه درافغانستان وقوت ها وضعف های ایشان گوشزد شود ودر نهایت به چند توصیه استراتژیک در زمینه برنامه ریزی در امور فرهنگی واجتماعی شیعیان افغانستان از سوی رهبران ونخبگان مذهبی وسیاسی اشاره شده  است . هدف ازاین نوشتار ، جستوجوی راه ها ی زندگی مسالمت آمیز بین شیعیان واهل سنت افغانستان ، همگرای درونی شیعیان ، نیل به وحدت ملی وبستن راه ها ی تفرقه ، ضمن دست یابی شیعیان به حقوق اساسی خویش وشکوفایی معارف اهل بیت ( ع) دراین سر زمین است .

واژه های کلیدی : شیعیان ، اهل سنت ، حنفیان ، وحدت ملی ، برنامه ریزی استراتژیک ، قومیت ، تصوف ، تقریب مذاهب ، تبلیغ ، نخبگان فرهنگی وسیاسی ، علما وروحانیت .

1 ـ مفروضاتی در باب شیعیان افغانستان

1ـ1 . تشیع در افغانستان پدیده های جدید ووادراتی همانند وهابیت نیست ، بلکه ریشه در اعماق جان ملیون ها مسلمان این سرزمین دارد واز بدو تابش نور اسلام در سرزمین مطلع خورشید ( خراسان ) ، اشعه خورشید تشیع در آن تابیدن گرفته ونقاط مرکزی این سرزمین ( غورا غرجستان ) از همان بدو گروش به دین مبین اسلام ، آغوش خود رابه روی اسلام در هیات شیعی آن گشوده ومردم مفتخر به لبیک اختیاری به ندای مولی الموحدین وپاسخ مثبت به مر قومه مبارکه آن امیر مومنان می باشد واز دست یداللهی او منشور ولوای حکومتی ستانده اند .

2 ـ 1. شیعیان این سرزمین هیچ گاه زیر بار تهدید وتشویق های بنی امیه در پروژه بد نام سازی اهل بیت ( ع) وناسزاگویی به ایشان قرار نگرفته ، شجاعانه در همان ایام نیز کیش خویش را پنهان ننموده ، محبت اهل بیت ( ع) راهمواره در دلها شان زنده نگه داشته وتمسک به ایشان را در کنار تمسک به ثقل اکبر ، راه نجات یافته اند .

3 ـ 1 . شیعیان این خطه درتاریخ خود خدمات شایانی برای مذهب اهل بیت ( ع) ارائه داده و علمای بزرگی برای جهان تشیع تحویل داده اند .

4ـ 1. شیعیان این سامان در گذشته تاریخ خود به ویژ ه صدسال اخیر ، باانواع محرومیت های سیاسی ، اجتماعی ومذهبی وبا اشکالی از فشارها ( قتل عام ، زندان ، به بردگی رفتن و ... ) از سوی حکام مستبد مواجه بوده واز حقوق اساسی خود بی بهره مانده اند .

5ـ1. به همان سان که تمام اتباع کشور درسه دهه اخیر درآتش فتنه وشعله های اختلاف سوخته اند ، آتش اختلافات درونی درمیان شیعیان نیز زباله کشیده است .

تاریخ :19/4/1387

باورود به دهه هشتاد واستقرار نظام جدید سیاسی ، فضای جدیدی به روی همه شهروندان کشور وازجمله شیعیان گشوده شد ه است . همان گونه که با همه دشواری ها و مشکلات موجود ، نمی توان انکار نمود که یک حرکتی به سوی هم گرایی ووحدت ملی مشهود است . هر چند کند ، آهسته وپر چالش ، درمیان جامعه شیعه نیز نوعی هم گرایی و فاصله گرفتن از اختلافات شدید گذشته مشهود است . با این حال ، هنوز هم در اثربرخی اختلافات و عدم وجود هم گرایی مطلوب درمیان شیعیان ، چالش های فراوانی فرا روی ایشان قرار دارد .

7ـ 1. با ورود به دوره جدید تاریخ کشور ، فرصت های مغتنمی برای شیعیان درکشور فراهم گردید . هرچند هنوز تبعیضات وانحصار طلبی ها در عرصه های گوناگون مشهود است ، اما رسمیت یافتن مذهب جعفری ، سخن رفتن از تساوی حقوق اساسی های شهروندان کشور با قطع نظر از وبستگی به مذهب یا قومیت وایل وتبار در قانون اساسی جدید و... گام های بلندی است که دست کم در عرصه قانونی چالش ها را از برابر شیعیان زدوده و در چیه جدید ی را برای ایشان گشوده است ، بنابراین ، زمینه های قانونی فراهم است وچالش های عملی رامی توان درطی زمان ودر سایه مستمسکات قانونی به تدریج پشت سر نهاد .

2 ضرورت برنامه ریزی استراتژیک درامور شیعیان کشور

با توجه به آن پیشینه های عبرت انگیز وباعنایت به این فرصت ها وزمینه های قابل اغتنام ، امور شیعیان ازدوجهت وبه دو منظور ، شدیدا نیازمند مدیریت وبرنامه ریزی استراتژیک است :

1 . رسیدن به وحدت ملی ـ مذهبی وتعامل وهم زیستی مسالمت آمیز وبرادرانه شیعیان به اهل سنت کشور .

2. دستیابی به همگرایی درونی ، نیل شیعیان به حقوق اساسی خویش وشکوفایی معارف شیعی درکشور .

اگر نخبگان ورهبران سیاسی ـ مذهبی مابه عبرت گرفتن ازتاریخ باور دارند وزمینه های موجود رانیک درمی یابند ، برای جلوگیری از تکرار تاریخ وپرهیز از فرصت سوزی ، باید گام ها ی راهبردی در زمینه سرسامان دادن امور شیعیان بردارند ؛ وگرنه بار دیگر قافیه را خواهیم باخت  وبازهم فرصت های ساخته شده خواهند سوخت وبه دین سان ، نفرین نسل های آینده رابرای ما به ارمغان خواهد آورد . استفاده از فرصت های موجود وتامین منافع ومصالح شیعیان درکشور ، به دو وجه متصور است : یکی این که ما بدون توجه به مصالح کلان ملی وبدون عنایت به مصالح وعام شهروندی کشور در پی دست یابی به حقوق ومنافع شیعیان باشیم ، هرچند برانگیزانند ه تعصبات قومی واختلافات مذهبی باشد . وجه دوم آن است که ضرورت نیل آرمان وحدت ملی تامین مصالح عام کشور رابارسیدن شیعیان به

تاریخ : 20/4/1387 ابوذر

حقوق شان وشکوفایی معارف اهل بیت ( ع) درهم آمیزیم ودرجهت تامین هردو منفعت قدم برداریم . آنچه ضرورت دارد ونیاز مند تامل خردورزی جدی است ، راه دوم است که نخبگان ورهبران آگاه وبیدار  جامعه ما مسولیت خطیر تاریخی خود را باید دراین مسیر به انجام برسانند وکوچک ترین خفلت دراین زمینه گناه تاریخی نا بخشودنی خواهد بود .

بنا داریم پس از توضیح مختصری درباب مدیریت وبرنامه ریزی استراتژیک ، برخی فرصت ها وچالش ها ی فراروی جامعه شیعه درکشور رابه شمرده وقوت وضعف های ایشان راگوش زد کنیم ودرنهایت به چند توصیه استراتژیک دراین زمینه بپردازیم . متاسفانه هنوز اندیشه جدی دراین باب از سوی رهبران ونخبگان ماصورت نگرفته است .

 

3. چیستی مدیریت وبرنامه ریزی استراتژیک

1ـ 3. مفهوم استراتژی

استراتژی ، خط مشی یا سیاست گذاری وتصمیم گیری ، مفاهیم مرتبط به هم می باشند ودر بیشتر موارد به جای یک دیگر کاربرده می شوند . به نظر می رسد تفاوت ماهوی میان این مفاهیم وجود دارد ، بلکه تفاوت صرفا در ویژگی های هریک از مفاهیم یادداشت شده است .

» سیاست ها » بیشتر کوتاه مدت می باشند ، اما استراتژی ها بیشتر طولانی مدت تهیه و وتنظیم می گردد . مهم ترین تفاوت  وتمایز استراتژی وخط مشی عمومی به قلم رو حوزه کاری ها دو مربوط می گردد به این معنی که استراتژی ناظر به سازمان وفعالیت ها ی سازمانی است درحالی که خط مشی عمومی ناظر به کل حوزه جامعه است .

 

درمجموع استراتژی دراین نوشتار ناظر به مجموعه ای از برنامه های کلان وجامعه است که برای نیل به حدف جامعه شیعه به مثابه یک سازمان پیش نهاد می گردد . مادراین نوشتار ( باتمساح) کلیت جامعه شیعه رابه عنوان یک سازمان درنظر می گیریم تابتوانیم برای نیل به اهداف این گروه اجتماعی ومذهبی در کشور ، درکنار نیل به هدف عام وفراگیری ، ملی پیشنهادات حتی المقدور فراگیری رامطرح کنیم . نگاه سازمانی به جامعه شیعه ، ازاین ویژگی وامتیاز برخورد ار است که مارادرطرح راهکارهای جامع برای بهبود وضعیت دینی و مذهبی درکشور و پرهیز از جزئی نگری ، یاری می رساند.

 

2ـ 3 . مفهوم مدیریت وبرنامه ریزی استراتژیک

مدیریت استراتژیک هنر وعلم تدوین ، اجراوارز یابی تصمیمات وظیفه چند گانه است که سازمان را قادر می سازد به هدف های بلند مدت خود دست یابد . فرایند مدیریت استراتژیک دربرگیرنده سه

تاریخ : 21/4/1387 ابوذر

مرحله است : تدوین استراتژی ها ، اجرای استراتژی ها وارزیابی استراتژی ها . به عبارت دیگر ، مدیریت استراتژیک فرایندی است که سازمان را از موقیعت فعلی به جایگاه مطلوب آن برساند . مدیریت استراتژیک علیرغم تشابهاتی که با برنامه ریزی استراتژیک دارد ، مساوی آن نیست . برنامه ریزی استراتژیک فعالیتی است که در فواصل منظم وحساب شده مورد بازگنری قرار گرفته واندکی جدا از مشی مدیریت سازمان عمل می کند . درحالی که مدیریت استراتژیک بیشتر در حهت برنامه ریزی میان مدت ودراز مدت حرکت می کند بطوری که خطوط  گرایش متغیر های اصلی رامقایسه وبرنقطه مشخصی که سازمان قرار گرفته است درآینده برسد تاکید می ورزد .

مبنای این نوشتار ، استفاده از نظریه عمومی سیستم الگوی SwoTs می باشد . ازآنجاکه هدف این نوشتار ، تجزیه وتحلیل اجزای سیستمرفتاری شیعیان افغانستان باتوجه به اهداف ومنافع این گروه اجتماعی درجامعه افغانستان ضمن در نظر گفتن وحدت ملی مصالح علیای کشور می باشد ، مابحث چگونگی نیل به این هدف رادر قالب الگو وچاچوب نظری پیش گفته مطرح خواهیم نمود . درابتدا پارامترهای اصلی این چارچوب نظری رابه اختصار توضیح داده وآنگاه به تطبیق آن بروضیعت جامعه شیعه درافغانستان می پردازیم .

براساس نظریه عمومی سیستم

یک و دو فرصت ها وتهدید های خارجی فرصت ها وتهدید ها عوامل و فاکتورها خارجی خارج از سازمان هستند و مقصود ازاین رویدادها و روندها ی اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، قانونی ، بوم شناسی ، محیطی دولتی فن آوری ورقابتی است که می تواندبه میزان زیادی

خارج از کنترل سازمان است . اصل اساسی مدیریت استراتژیک این است که سازمان ها باید برای بهره جستن از فرصت ها ی خارجی وپرهیز از اثرات ناشی از تهدیدات خارجی یا کاهش دادن آنها ، در صدد تدوین استراتژی های مناسب برایند . بدین دلیل ، نظرات و ارزیابی فرصت ها وتهدیدات خارجی می توانند موقیعیت سازمان را تضمین نمایند .

سه وچهار ) نقاط قوت وضعف داخلی

نقاط قوت  وضعف داخلی در زمره فعالیت ها ی قابل کنترل سازمان قرار می گیرند که سازمان آنها به شیوه ای بسیارعالی یا بسیار ضعیف انجام می دهد . یکی از فعالیت های اصلی و ضروری مدیریت استراتژیک این است که نقاط قوت وضعف اجزای سازمان راشناسایی وآنهارا ارزیابی کند . سازمان ها می کوشند استراتژی ها یی را بر اجرا درآورند که نقاط قوت داخلی تقویت شود وضعف های داخلی برطرف گردد یا بهبود یابد نقاط قوت وضعف سازمان را در مقایسه با وضع رقبا تعیین می کنند.

4. مدیریت وبرنامه ریزی استراتژیک امور شیعیان افغانستان

اینک با توجه به چارچوب نظری فوق ، به بررسی برخی فرصت ها وتهدید ها ی فرارو ونقاط قوت وضعف جامعه شیعه در افغانستان پرداخته وسپس چند توصیه استرتژیک رادر معرض دیدگان تیز بین مخاطبان ونقد خر دورزانه ایشان پیش می نهیم.

1ـ 4. زمینه ها وفرصت ها

1ـ1ـ4. وجود فضای باز سیاسی ومذهبی کشور

فضای باز سیاسی مذهبی امروز درکشور ، درتاریخ افغانستان بی سابقه است . آزادی ها اساسی وفضای باز سیاسی که در وضعیت پسا طا لبانی درکشور به وجود آمده است ، بدون اغراق ، می توان گفت در کشور های منطقه بینظیر یا کم نظیر است . هرچند برخورداری شهروندان ازاین حقوق اساسی هنوز هم تا حدودی باموانع وچالش هایی فراوانی روبروست ، اما این میزان از محدودیت ها وچالش ها با توجه به وضعیت گذشته کشور ووضعیت کنونی بسیاری از کشور ها ی منطقه . امر طبیعی وقابل اغماضی به نظر می رسد امروز در افغانستان شخص یا نهادی وجود ندارد که به لحاظ قانونی نتوان به نقدش کشید یا از سوی دولت در هراس بود که زبان ناقد را بریده یابه زندانش افکند. این وضعیت یک فضای نسبتا آرمانی است که در گذشته تاریخی کشور سابقه نداشته وحتی باوضعیت امروزی برخی کشور ها منطقه قابل قیاس نیست / بنا براین ، ازجمله امتیازات وفرصت های بوجود آمده در وضعیت جدی کشور آن است که نعمت آزادی بیان راه را برای فعالیت های رسانه ای صوتی ، تصویری ومطبوعاتی کا ملا فراهم ساخته واین به ما بستگی دارد که از این فرصت چگونه بهره برداری کنیم . این آزادی ها وفضای باز ، شمشیر دو دمی است که اگر شیعیان بتوانند از آن به نحومطلوب درجهت تبیین وتبلیغ معارف مکتب اهل بیت (ع) ، وتامین حقوق ومنافع خود ، زدودن فاصله ها با برادران اهل سنت،تقریب مذاهب نیل به وحدت ملی بهر ه برداری کنند ، بهترین فرصت به شمار می رود . در صورت غفلت یا استفاده نا درست از این فرصت ، همین فضای باز ووجود آزادی ها می توان منافع ما رابه مخاطره انداخته وبا استفاده از رقبا وبدخواهان ازاین فضای باز یا استفاده نادرست ما از آن ، همه ارزش ها ی مذهبی ومنافع ما مورد تهدید قرار گرفته ، شیعه وسنی شعله ور گردیده واین فرصت مغتنم به یک تهدید جدی تبدیل گردد .

2ـ1ـ4. عدم وجود تنش مذهبی حاد درکشور

نکته دیگری که می توان به عنوان یک فرصت حیاتی برای شیعیان در افغانستان مطرح نمود ، این است که در افغانستان ، برخلاف برخی از کشور ها اسلامی ، تنش حاد مذهبی و دعوای جدی وشیعه وسنی وجود ندارد . آنچه در افغانستان هراز چند گاهی به صورت تعارض و تقابل مذهبی رخ نما یانده وچندین با شهروندان کشور رابا کام بلا فرستاده است وهنوز آثار شوم آن پیدا ست ، درواقع تعصبات وتعارض های قومی وقبیله ای است که ردای دین ومذهب به تن نموده تا مشروعیت بیشتر وراه توجیه آسان تری کسب نماید . افغانستان نه پاکستان است ونه عراق . تنش های حاد مذهبی که در برخی کشورها ی اسلامی از جمله دوکشور نام برده مشاهده می شود ، به هیچ وجه درافغانستان ونداشته وامروز نیز مشاهده نمی شود . بحث طالبانیسم نکته دیگری است که در بخش تهدیدها بدان اشارت خواهند رفت .

دو مذهب عمده درافغانستان مذهب حنفی ـ ماتریدی ومذهب جعفری ( امامیه ) است که اشتراکات زیادی رابین این دو مذهب می توان برشمر د . دیدگاه های کلامی شخص ابوحنیفه آنگونه که از متون حنفیان کلامی وعدل گرا به دست می آید ، قرابت های بسیارزیادی با مذهب جعفری دارد . حتی اگرما مکتب کلامی ماتر

تاریخ :23/4/1387

3ـ1ـ4. وجود طریقه های تصوف درکشور

فرصت مناسب دیگری تاکنون از آن غافل بوده بهره براداری نکرده ایم . حضور پررنگ طریقه های تصوف در کشور است . جمعیت قابل توحهی از حنفیان کشور به طریقه های متعددعرفانی ( نقسبندیه ، قادریه وچشتیه ) وابسته هستند که اشتراک ما با ایشان در پیوند هردو جریان با اهل بیت ( ع) است . جایگاهی که شیعیان وحنفیان متصوف براهل بیت ( ع) وائمه اثناعشر(ع) قائل اند ، درنقاط بسیار مهمی این دو جریان رابه هم نزدیک می سازد. بنابراین ، شیعیان از حضور پررنگ طریقه های تصوف درکشور ، می توانند برای نیل به اهداف خود ( تقریب مذاهب ، رسیدن به وحدت ملی ، نشر معارف اهل بیت (ع) ، توجیه حقانیت خویش وچانه زنی درباره حقوق اساسی خود ) بهره برداری مناسب داشته باشند . البته در گذشته تاریخ کشور به ویژه درمعادلات سیاسی در سال های اخیر ، نمی توان کار کرده های مثبت تصوف درتعادل دیدگاه ها ومشی سیاسی برخی رهبران وابسته به این طریقه را نادیده گرفت . اما این کار کرد خفی برای ما ناشناخته مانده وتا کنون بدان ملتفت نبوده ایم .

2ـ4.چالش ها وتهدید ها

 

1ـ2ـ4 . افراطی گری مذهبی

بدون تردیدیکی از چالش ها وتهدیدهای جدی فراروی جامعه شیعه درافغانستان ، افراطی گری مذهبی وضدیت تشیع در میان برخی اهل سنت است . هرچند طالبانیسم نماینده بارز آن به شمار می رود ، اما این شیوه تفکر مختص گروه طالبان نیست ، بلکه درمیان افراد شاخص سیاسی ومذهبی همسو با دولت ونهادهای علمی وسیاسی کشور مشهود است . امروز دردانشگاه ها ومراکز علمی وبرخی نهادهای دولتی مرتبط به حوزه آموزش ومعارف کشور افرادی حضور دارند که از طرح معارف تشیع با تمام توان جلو گیری می کنند . به عنوان نمونه ، در دانشکده شرعیات دانشگاه های کشور فقط 4واحد درس بین المذاهبی وجود دارد وسایر واحد های درسی همه مربوط به مذهب حنفی است. در 4 واحد

 

بعدازظهر

 درسی فقه مقارن ، نظریات فقهی حنفی ، جعفری وزیدی به صورت تطبیقی بررسی می گردد . بنابراین  ، درارتباط با مذهب جعفری درکل رشته شرعیات فقط یک واحد درسی وجود دارد که آن هم مربوط به فقه است ودر ارتباط با سایر اندیشه ها ومعارف های شیعی وکلام امامیه هیچ واحد درسی ای وجود ندارد . درچهار واحد درس فقه مقارن نیز یک از طرف مقارنه ، جریان فقهی زیدی حنفی است که آن هم در واقع فقه حنفی به شمار می رود . بنابراین. از بدو تاسیس دانشکده شرعیات درکشور ، واحد های در سی این دانشکده به گونه ای طراحی شده است که زمینه ای برای طرح وشناخت معارف مذهب جعفری و اندیشه های امامیه برای اهل سنت کشور باقی نگذاشته است . علاوه بر این، باورود اساتید شیعی نیز نه تنها دراین دانشکده به شدت مخالفت می شود که حتی ورود ایشان در دانشکده های حقوق ، حکمت، تعلیم وتربیت ، ادبیات وعلوم بشری وواحد های درسی ای چون ثقافت اسلامی و... نیز با موانع جدی روبرو است .

 

 

در سطح معارف ( آموزش وپرورش ) کشور نیز علی رغم آنکه پس از مخالفت های فراوان سرانجام به لحاظ قانونی مصوب شده است تامعارف شیعی درکنار عقاید ومعارف حنفی درکتب درسی مکاتب گنجانده شود ، اما عملا این پروژه با موانعی روبرو بوده ودر اجرایی شدن آن از سوی مسئو لان وزارت معارف همواره تعلل صورت گرفته است . توجیه پیداو پنهان اهل سنت کشور ممانعت از طرح معارف شیعی در دانشگاه ها وکتب درسی مکاتب ، آن است که این امر زمینه رابا گرایش اهل سنت به تشیع فراهم می کند پیداست که از میان برداشتن این چالش ها وموانع ، نیازمند فعالیت وچانه زنی بیشتر نخبگان شیعی وگفتگوی مستمر با مسئولین دولتی وعلما ی اهل سنت کشور است .

2ـ2ـ4. تعصبات قومی وتمامیت خواهی نژادی

بی تردید ، یکی ازمعضلات اساسی موجود درکشور که همه ی مشکلات وتعارضات سیاسی واجتماعی راتحت الشعاع خود قرار داده ، تعصبات قومی و تمامیت خواهی نژادی است. این بیماری به گونه ای شدید بوده است که حتی زمینه برخورد های خونین وجنگ های دامنه دار در کشور را فراهم نموده وامروز نیز این معضل نه تنها برای شیعیان ، بلکه چالش بنیادی فراروی همه شهروندان کشور به شمار می رود .م در افغانستان تعصبات قومی در واقع «ام الفساد » ومنشا سایر تعارضات به شمار می رود . چنان که بیشتر هم اشاره شد ، تفاوت های مذهبی نیز همواره در خدمات تعارضات قومی وانحصار طلبی ها نژادی قرار گرفته واز معارف قدسی دین برای گرایش های انحرافی وتنگ نظرنه قومی سو استفاده شده است . آنچه این معضل رادوچندان می کند ، تراکم تفاوت ها ی زبانی ، قومی ومذهبی است . متاسفانه در کشور ما تفاوت های زبانی ، قومی و مذهبی به صورت متقاطع نیست ، بلکه این خطوط جدایی ساز ،روی هم افتاده وبا تراکم بریک محور ، شکاف ها را عمیق تر ساخته است .

به هر حال ، همواره یکی ازموانع جدی برای دست یابی شیعیان به حقوق اساسی خود ونشر معارف مکتب اهل بیت (ع) ، افزون بر انگیزه های مذهبی ، تعصبات قومی بوده است کاستن از این تعصبات نیازمند زمان بسیار دراز وتعهد همه شهروندان به ارزش های انسانی فراقومی وخورج از قفس تنگ نژادی است . هرچند شیعیان بیشتر ین ضربه را از این تعصبات دیده اند ، اما هیچ یک از اقوام کشور نمی تواند مدعی آن باشد که دامن زدن به تعصبات قومی وتعقیب منافع انحصاری نژادی به صلاح شان بود ه ومنافع شان را تامین نموده است . تحربه تاریخی ما نشان داده که دود آتش انحصاری طلبی های  قومی وشعله های تعصبات نژادی چشم همه راکور نموده ، به همه شهر وندان آسیب رسانده ، کل کشور را نابود ساخته وهمه مارا درمیان ملل دیگر سرافکنده نموده است .

3ـ2ـ4. درک ناقص برخی حنفیان از مذهب خود وتشیع

چالش دیگر فراروی جامعه شیعه درافغانستان آن است که بسیاری از اهل سنت کشورنه تنها بامعارف مذهب جعفری آشنایی درخورندارند ، بلکه حتی از معارف مذهب خویش ( مکتب حنفی ـ ماتریدی) نیز شناخت مناسب ندارند . سبب بسیاری از بد بینی ها ودگم اندیشی ها که مانع تعامل منطقی می گردد ، برداشت نا درست وناقص ازخود ودیگری است . بسیاری از حنفیان کشور حنفی شناسنامه ای هستند  

تاریخ : 24/4/1387س

وبه جز چند حکم فرعی فقهی مربوط به نماز ، روزه وسایر اعمال شرعی ، از عمق معارف حنفی ماتریدی بی خبراند . نه تنها عامه شهر وندان حنفی کشور ، بلکه بسیاری از اهل علم ایشان ازعمق معارف مذهبی حنفی ودید گاه های کلامی ماتریدی بی خبراند . این صرف یک ادعا نیست . بنده خود با برخی علمای طراز اول حنفی کشور در دو سال گذشته وبا برخی ملاهای طالب در چند سال پیش گفت وگویی هایی داشته وبر اساس آن میزان اطلاعاتی که مذهب حنفی ـ ماتریدی داشتم ، دریافتم که آگاهی ایشان از دیدگاه های ابوحنفیه وماتریدی بسیار ناقص ودر مواردی و سطحی است وبرخی از این افراد که داعیه تخصص مذهبی هم دارند ، فقط اسم ماتریدی راشنیده وحتی نام بسیاری از کتب وآثار ابوحنیفه وماتریدی ها رانمی دانند .

نکته دیگر دراین زمینه آن است که هر چند وهابیت به صورت رسمی درافغانستان نتوانسته است هوادار وپیر بیابد ، اما فعالیت وحضور مستمر مبلغین وهابی سلفی های پاکستان ودیوبند در مراکز دینی ونفوذشان درمیان گروه های جهادی ومدارس دینی اهل سنت کشور در دوره جهاد ، تا ثیرات گسترده در تغیر بینش مذهبی حنفیان کشور داشته است . این تغیر بینش نا خود آ گاهانه ، از همان ضعف شناخت حنفیان کشور از دید گاه ابوحنیفه وماتریدی نشات می گیرد . عدم آگاهی عمیق حنفیان کشور از مذهب خود ، این زمینه را فراهم نموده تا مبلغین وهابی وقتی با اظهار دل سوزی وسرازیر کردن کمک های هنگفت مالی در کنار آن حضور می یابند ، به راحتی بتوانند از بینش حنفی وماتریدی نیز تفسیری ارائه دهند که مو ید سلفی گری وبینش وهابی باشد . بسیارند حتی علمای حنفی ای که حنفی وماتریدی شناسنامه ای هستند ، اما تفکر شان تفکر وهابی وسلفی گری می نگرند . طبیعی است که زدودن غبار سیاه بینش وهابی وسلفی از روی تعالیم حنفی ـ ماتریدی ، نیازمند تعمیق بینش مذهب حنفیان کشور وآشنایی بیشتر ایشان با دیدگاه های ابوحنفیه وماتریدی است ، شیعیان نیز می توانند وباید در زمینه با حنفیان کشور از طریق تبیین مذهب حنفی ـ ماتریدی همیاری نمایند وصلاح حنفیان وشیعیان کشور هردو داین حقیقت نهفته است .

شناخت ناقص حنفیان کشور ـ حتی در سطح علما ی طراز اول ایشان ـاز شیعیان ومکتب اهل بیت (ع) نیز به مراتب تاسف بارتر است . وقتی یک عالم دینی از پیچ وخم مذهب خود آگاهی درست ندارد ، چه انتظاری می توان داشت که از مذهب جعفری وحقایق اهل بیت ( ع) شناخت مناسب داشته باشد . این عدم آگاهی از خود ودیگری است که بسیاری از اهل سنت کشور را نسبت به شیعیان بد بین نمود ه عامل برخی تخاصمات ومانع تعامل منطقی بین حنفیان وشیعیان کشور گردیده است .

بعدازظهر  

ساختار طبیعی جغرافیایی وکوهستانی بودن اکثر مناطق وشوه زندگی درافغانستان نیز سبب محدو دیت روابط بین گروه های احتماعی گوناگون گردیده وکوه های سر به فلک کشیده افغانستان دیوارها وموانع آهنینی برسر راه تعامل اقوام وخرده گروه های اجتماعی شده است . این مساله خود گردیده که نه تنها درارتباط باحقیقت مذهب تشیع واعتقادات شیعیان ، بلکه حتی درباه نژاد، شکل واندام های ظاهری شیعیان نیز گاه باور های اسطوره ای وشگفت آور در میان برخی گروه ها ی قومی به وجود آید . کوه ها سبب گردیده که انسان های این سوی کوه در باه مردمان آن سوی کوه انواع باورها وارزش ها را نسبت دهند که روح مردم از آن بی خبراست . این بی خبری تا اندازه ای بوده است که به شهادت انسان های یک نسل پیش از ما ، مردم برخی مناطق افغانستان که در گذشته با شیعیان تعامل نداشته اند وصرفا اسم آنان را شنیده بوده اند ، شیعیان راموجودات غیر انسانی تصور می کرده اند ووقتی با یک شیعه روبرو می شدند ومی دیدند که او از اندام انسانی برخورداراست ، شگفت زده می شدند . برخی از تخاصمات نگاه های کینه آلوده بین گروه های قومی واجتماعی در افغانستان برهمین درک ناقص از باورها وارزش های هم دیگر استوار بوده اند . امروز که ارتباطات روبه گسترش شیوه زندگی روبه تغییر است ، برداشت های اسطوره ای درمیان خرده گروه های قومی نیز نسبت به همدیگر درحال تقلیل است وروابط وتعامل اقوام تا حد زیادی به سوی عادی شدن وطبیعی شدن به پیش می رود . اما از آنجا که نمی توان همه تخاصمات  ومنازعات را به صرف متغیر های زیست محیطی تقلیل داد، علی رغم تغییر در شیو ه زندگی وگسترش ارتباطات میان گروه های اجتماعی وقومی افغانستان ، برخی منازعات وتخاصمات هنوز همچنان پابرجاست . این منازعات بیشتر ریشه در متغیر تعصبات قومی ونژادی دارد واین تعصبات نیز به سطح پایین انکشاف فرهنگی در کشور برمی گردد . ما تا رسیدن به آن سطح از انکشاف فرهنگی که مرز های قوم وقبیله درآن شکسته و به همین هویت همسان ملی دست یابیم ، راه درازی را در پیش رو داریم. اما به هرحال حرکت دراین مسیر وظیفة همة نخبگان فرهنگی سیاسی جامعه است .

4 ـ2ـ4. مداخلات سیاسی ومذهبی برون مرزی

برهیچ یک از اتباع افغانستان پوشیده نسیت که بسیاری از مشکلات ما در بیرون از مرز های کشور ریشه دارد . برهمگان آشکار است که بسیاری از تعاضات سیاسی مذهبی ما وحتی جنگ های خونین چند ساله داخلی تاحد زیادی تحت تاثیر مداخلات خارجی(چه قدرت های بزرگ وچه برخی کشور های اسلامی وهمسایه ) بوده وبازیگران داخلی ما عروسان خیمه شب بازی بازیگران خارجی بیش نبوده اند . این مداخلات یا به خاطر رقابت ها ومنافع مادی ابر قدرت ها وکشور های مسلمان وهمسایه بوده ویا متاثر از حرکت های مذهبی حلقات خارج از کشور . این دخالت ها هنوز همچنان ادامه دارد وبه عنوان یک تهدید جدی نه تنها برسر راه تعامل وزندگی مسالمت آمیز شیعیان واهل سنت ، که تهدید بسیار جدی برای مصالح کلان ملی به شمار می رود .

تاریخ : 25/4/1387

شهر وندان افغانستان درخنثی سازی بخشی از این مداخلات قادر اند واین مهم نیازمند اراده ملی همه شهر وندان ونخبگان کشور وتعهد ملی ودینی دراین خصوص است ، وخنثی سازی برخی ازمداخلات نیز خارج از توان واراده اتباع کشور می باشد . یعنی وضیعت سیاسی واقتصادی کشور به گونه ای رغم خورده است که قطع مداخلات خارجی دراین وضیعت امر آسانی نبوده وبسیار دشوار می نماید . اما به هرحال ، تا اندازه  قابل توجهی ، کنترل این مداخلات به اراده وخواست ما تعلق دارد که منافع زود گزر وسراب گونه ی شخصی وقومی خود را ترجیح دهیم ودراین مسیر آلت دست بیگانگان قرار گیریم ،ویا به منافع کلان ملی بیندیشم واز بازیچه قرار گرفتن دردست دیگران بپرهیزیم .

متاسفانه بسیاری از رهبران وبازیگران سیاسی  پرادعا ی کشور در اثر برخی خیال های باطل ، دنیا وعقبی را به هیچ وپوچ باخته واتباع ستم کشیده کشور راسال ها باهم بارنج ، محنت ،حقارت وسیه روزی قربانی هوس های خود کرده اند . آن که می پندارد باکسب حمایت های ملی کشورهای دیگر زندگی خود را آباد می کند ویا دراثر کسب حمایت سیاسی ، اقتصادی ویا نظامی کشور های خارجی منافع قومی خود را می تواند تامین کند ، سخت گرفتار خیال باطل است . البته بسیاری از این مدعیان ، امروز جیب ها ی خود راپر می بینند وبا این که اکثر یت 99 درصدی شهروندان زجر دیده کشور به خاطر غم نان زندگی درکام شان تلخ گردید وتعداد کثیر ی آواره گردیده وطعم تلخ تحقیر را می چشند ، ایشان وخانواده شان درناز تنعم کامل به سر می برند . با این حال .قناعت به یک نان خشک وهمدردی با بی نوایان هم وطن لذتش بیشتر از آن است که ایشان در کنار ملیون ها شهروند گرسنه وبا وجود ملیون ها هم وطن آواره ، غرق در رفاه وآسایش با شند . این زندگی مرفه برای هیچ کدام دوام وبقایی نخواهد داشت وآه مستمدان میهن زندگی شان را دود خواهند نمود . خیال حذف قومیت های دیگر توسط یک قومیت یا سلطه یکی بردیگری نیز براساس گواهی تاریخ افغانستان امر ناممکن می نماید .

3

 

ـ4. امکانات وقوت ها

1ـ3ـ4. منطق رسا ومعارف بلند تشیع

یکی از نقاط قوت شیعیان منطق قوی ومعارف عمیق مکتب اهل بیت (ع) است که اگر به درستی حقیقت آن نمایانده وتبیین شود وبه شکل درست بدان عمل شود یارای مقاومت در هر کیشی رادارد . مذهب جعفری ومکتب اهل بیت(ع) اگردرست وتبیین ودرک شود ، نسبت به همه مذاهب اسلامی از نقات قوت بیشتر برخوردار است وشبهات موجود درآن نسبت به سایر مذاهب کم رنگ تر است . پیروان مکتب اهل بیت (ع) هرچند دراقلیت باشد ، اقلیتی مانند پیروان آیین وهابیت نیستند که با ده ها چالش بزرگ چون تفکیر مسلمانان وطرد دیگر مذاهب اسلامی ، روش خشونت آمیز ، دگم اندیشی و  

بعدازظهر

وعناد با عقل ، عدم سازگاری با شرایط جدید و... روبروباشد . معارف کلامی مکتب اهل بیت (ع) ومذهب جعفری براصول عقلانی مبتنی است وفقه آن بیشترین سازگاری رابا شرایط متغیر زمانی ومکانی دارد (به شرط تبیین درست و بی پیرایه آن ) .

2ـ3ـ4. بهره مندی از نیرو ی توانمند فرهنگی

نقطة قوت دیگر شیعیان درافغانستان آن است که امروز نسبت به گذشته ، از نیروی توانمند تر فکری ونخبگان قابل قدر فرهنگی برخورداراست . دراکثر حوزه های معرفتی به ویژه معارف دینی ، امروز شیعیان از پتانسیل وتوانایی خوب برخوردار ند که اگر از این توانمندی به خوبی استفاده شود وهمگرایی وهماهنگی مناسب بین نیرو های فرهنگی جامعه شیعه ایجاد گردد، نه تنها قادر به تامین منافع شیعیان وحفظ مکتب اهل بیت (ع) هستند ، بلکه در دفاع از کلیت دین وحفظ ارزش ها ی دینی در میان همه شهروندان افغانستان نقش بس موثر وکار کرد. قابل اعتنایی خواهد داشت .

4ـ4.ضعف ها ونارسایی ها

1ـ4ـ4. اختلافات درونی

اولین نارسایی ونقطه ضعف شیعیان کشور که به شدت نیروی آنان را به تحلیل برده است ، اختلا فات درونی است که دربسیاری مقاطع تاریخی امنیت وآرامش را از این جامعه سلب نموده وحتی گاه به جنگ های خونین داخلی منجر شده است . این اختلافات به لحاظ منشا دو دسته اند : بعضی اختلافات به تعلقات حزبی مربوط است وبرخی دیگر ریشه در همان فرهنگ قوم گرایی ونژاد پرستی دارد والبته دنیا گروی هوسرانی برخی سران را نیز باید افزود . احزاب جهادی شیعی که با هدف مقدس جهاد علیه تجاوز ارتش سرخ شوروی توسط رهبران مذهبی ما تشکیل شد ، رسالت اصلی خود را به فراموشی سپرد ه وسر از رقابت های  بیهوده وکینه های باطلی درآوردند که حاصل آن از دست رفتن تعداد پرشماری از نخبگان وجوانان جامعه شیعه در آتش فتنه های داخلی بود .

بخشی دیگر از اختلافات وموانع هم گرایی درمیان شیعیان که ریشه درتعصبات نژادی دارد ، به لحاظ اجتماعی وفرهنگی ودر وضیعت کنونی کشور که معادلاتت نظامی فروکش نمود ه وگستر ة نفوذ احزاب سابق کاهش یافته است ، مهلک ترو دارای تاثیرات منفی پردامنه تری به نظر می رسد . نمونه بارز این نوع تفرقه ، چالش «سید» «هزاره » یا سایر اقلیت های قومی شیعی است که چنین گرایش های منفور نژادی به همگرایی برمحور مذهب آسیب جدی می رساند . متاسفانه برخلاف آموزه های دینی ومعارف شیعی ، مشی سیاسی بسیاری از نخبگان ورهبران ما وتعاملات اجتماعی شهروندان عادی جامعه شیعه متاثر از این نوع گرایش های اهریمنی است .

متاسفانه گرفتار ترین افراد درچنبر تنگ وحقیر اختلافات درونی نیز درقدم نخست علما و بزرگان ما هستند . امروز علمای ما به جای آنکه منادی وحدت وهدایت مردم باشند ، خود حتی بر محور یک شورای علما ی شیعه یا اتفاق نظر در مورد امور مدارس دینی دست نیافته وبه توافق اصولی نرسیده اند . بی پرده باید گفت بسیاری از ایشان نتوانسته اند به آنچه سال ها درکنج حوزه آموخته اند جامعه عمل بپوشانند وبرهواهای نفسانی خویش قالب آیند . جاه طلبی وشهرت پرستی دامن بسیاری از این بزرگان را آلوده نموده ومردم را به چندین راه سوق داده وچه بسا از حرمت وجایگاه خویش نیز درنزد مردم کاسته وافکار عمومی را علیه خویش تهییج نموده اند .

آن دسته از علما وبزرگان ما که از فرط تشنگی قدرت وآزمندی برای شهرت وعزت زبان در کام شان فروخشکیده است ، گویا ازیاد برده اند که « فان العزة لله جمیع» وگویا فراموش کرده اند که باران درزمین گود جمع می شود ونه برنوک تیز سخرة قد کشیده که : «فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا »

2ـ4ـ4. عدم ارائه چهره واقعی مذهب خود

ضعف دیگر ما آن است که تاکنون نتوانسته ایم حقایق مذهبی خود را به صورت مناسب به اهل سنت کشور معرفی نماییم . هرچند بدون تردید استبداد سیاسی ، تعصبات مذهبی وقومی ، فراهم نبودن زمینه مناسب برای تبلیغ وفضای اختناق آمیز حاکم برشیعیان درسلب توانایی از شیعیان برای معرفی صحیح مذهب خود موثر بوده است ، اما کم کاری ما یا تاکید برجنبه های غیر مهم مذهبی خود غفلت از تبیین معارف اساسی وحقیقی مکتب اهل بیت (ع) رانیز نباید از نظر دور داشت . به هر صورت ، خود ما نیز دردرک ناقص اهل سنت کشور از مذهب خویش نقش داشته ایم واگر ایشان ازمذهب ما درک ناقص دارند ، مانیز مذهب خود را ناقص ومعرفی نموده ایم .

3ـ4ـ4. رفتارهای زننده دربرخی آیین های مذهبی

 

تاریخ : 27/4/1387

نارسایی وضعف دیگر ما آن است که برخی آیین های مذهبی ما به ویژه مراسم عزاداری امام حسین (ع)اخیرا برخی حرکات زننده ورفتارهای غیر عقلانی همراه شده است که نه تنها برای ناظر بیرونی ، بلکه برای خود ما نیز ممکن است توجیه عقلانی ودینی نداشته باشد . عزاداری به سبک بومی وسنتی ما ازبسیاری زواید نامعقول پیراسته بود . اما درسال های اخیر برخی شیوه های تقلید عزاداری ( قمه زدن ، استفاده از زنجیر های تیغ دار ، برهنه ساختن بدن ها در هنگام عزاداری وسینه زنی ، اشعار غلو آمیز وغیره ) که به تقلید از برخی شیو ه های مرسوم درخارج ازکشور وارد آیین های ما شده است ، مسیر این مراسم ها را به سوی انحراف متمایل نموده واگر نظرات اساسی دراین زمینه صورت نگیرد ، وقتی بعداز چند سال این شیوه های مرسوم وجا افتاده شد ، تصحیح وپیرایش آن کار بس دشوار وشاید نا ممکن گردد. همین رفتارهای غیر عقلانی در این آیین هاست که ناظر بیرونی واهل سنت را به اصل مذهب ما بدبین نموده وبراساس این رفتارها به قضاوت در مورد مکتب اهل بیت (ع) واعتقادات ومعارف شیعی می نشینند .

4ـ4ـ4. دنیا گروی ومقام پرستی برخی رهبران

یکی از نارسایی ها ونقاط ضعف جدی جامعه شیعه دافغانستان آن است که برخی رهبرانی که امروز درراس برخی نهاد ها قراردارند ، به خاطر موقیعیت شخصی ومقام وسمتی که بدان دسته یافته اند ، منافع فردی خود رابر منافع جمعی ترجیح داده ودر صورت تعارض منافع شخصی یا خانوادگی شان با منافع کلان جمعی ، نمی توانند ازمنافع شخصی خود بگذرند . تعقیب منافع شخصی چه به صورت عشق به پست ومقام وبه چه صورت منافع مالی وپول پرستی ، دامن بسیاری از رهبران ونخبگان را آلوده نموده ، وجدان آنان را درخواب غفلت فرو برده و جرات ، جسارت وایثار را در وجود ایشان کشته است .

5ـ4ـ4. عدم شناخت دقیق از دیگری (اهل سنت کشور )

ورود به بازی موفقیت آمیز بارقیب ، یا زندگی مسالمت آمیز با دیگری وتعامل منطقی با او ، نیاز مند شناخت دقیق از رقیب یا دیگری است . اما متاسفانه به همان میزان که اهل سنت کشور شناخت شان از ما ناقص است ، مانیز شناخت درستی از باورها ، ارزش ها وحقایق مذهبی ایشان نداریم . به عنوان نمونه ، درزمینه جایگاه اهل بیت (ع) برداشت ما این است که تنها ما به اهل بیت پیامبر (ص) عشق می ورزیم وبه ایشان تمسک می جوییم واهل سنت را غالبا به صورت یک پارچه ناصبی یا دشمن اهل بیت (ع) تصور می کنیم . با این پیش فرض ، اگر یکی از بزرگان اهل سنت درمراسم وآیین های مذهبی ماشرکت کند وسخنی مطابق معتقدات ما بگوید ، آن را حمل برنفاق تظاهر می کنیم . چنانکه این نوع تحلیل از سوی عده ای درباره حضور حامد کرزی درعزاداری اباعبدالله (ع) وبرخی دیگر وجود دارد . درحالی که اهل بیت پیامبر(ص)برای اغلب حنفیان به ویژه در طریقه های تصوف چنانکه هم اشاره شد، جایگاه ویژه دارند و زمینه های اشتراک عقیدتی شیعیان وحنفیان زیاد است .

تاریخ : 29/4/1387

متاسفانه جهل ما چند وچون مذهب حنفی زیاد است . دست کم برای رهبران مذهبی و نخبگان فرهنگی جامعه شیعه ضروری است تاشناخت دقیقی از عقاید ، فقه وارزش های مذهبی حنفی پیدا کنند وتعامل سیاسی واحتماعی ما با ایشان براساس یک شناخت کامل از ایشان استوار باشد . اسف انگیز تر آن که بسیاری از نخبگان مذهبی جامعه شیعه هنوز نمی دانند که چند مذهب از مذاهب فقهی وکلامی اهل سنت درکشور ما پیرو دارد . دردامندانه بارها دیده ایم که در برخی مقالات یا بیانات به ظاهر اهل علم ما تعبیر می شود که  همه مذاهب سنی کشور یابا صراحت ازمذاهب اربعه فقهی اهل سنت درکشور نام می برند درحالی که درافغانستان یک مذهب سنی بیش نیست وآن مذهب حنفی ـ ماتریدی است که حنفیان ماتریدی کشور در فقه پیرو ابوحنیفه ودرکلام  پیرو عقاید ابو منصور ماتریدی هستند . مذهب کلامی ماتریدی نیز ریشه در دیدگاه های کلامی ابوحنیفه دارد ومبتنی براندیشه  های کلامی اوست .

6ـ4ـ4.اهانت به مقدسات دیگری (اهل سنت کشور )

یکی دیگر از نقاط ضعف ما که سبب بدبینی اهل سنت به شیعیان گردیده است ، آن است  که برخی جهال شیه گاه بی پروا به بزرگان اهل سنت اهانت می کنند .م هرچند لعن ویا سب صحابه نه از اصول وتعالیم مذهب ما ست ونه شیعیان بدان به عنوان یک ارزش مقید اند .اما دلخوری اساسی اهل سنت ازشیعیان درهمین مساله ریشه دارد . وقتی با بزرگان اهل سنت صحبت از تقریب مذاهب به میان می آید ، ایشان اولین گام داین زمینه را پرهیز شیعیان از لعن و یا سب صحابه می دانند .سب صحابه درمیان شیعیان رایج نیست ولعن صحابه نیز به گونه ای نیست که همه صحابه را پوشش دهد ، بلکه شیعیان عدالت مطلق همه صحابه را نمی پذیرند ونسبت به برخی صحابه نگاه منفی وانتقادی دارند . به اعتقاد شیعیان ، برخی صحابه حرمت رسالت را پاس نداشتند ، به اهل بیت رسول رحمت (ص) جفا نموده وبه دین مبین اسلام ضربات سهمگینی را وارد ساختند که لعن ایشان هیچ منکری را در برندارد . آیا لعن یک هوس ران وکسی که به منظور رسیدن به هواهای پلید نفسانی خویش سراز تن مقدس نواده پیامبر جدا نموده ویا لعن کسی که اسلام مجسم را در محراب عشق هدف ضربت شمشیر قرار می دهد ، گناه ومنکر است ؟ حاشا وکلا حضرت حق خود درکلام مبینش به چنین موجوداتی لعن فرستاده است ( یلعنهم الله ویلعنهم اللا عنون ) وچنین انسان هایی 37 بار در قرآن کریم مورد لعنت الهی قرار گرفته ویا دستور به لعن ایشان صادر شده است . با این حال . نمی توان منکر شد که برخی جهال ما گاه دراین زمینه تاحدی گرفتار افراط شده وبرخی خلفا وکسانی که برای اهل سنت مرجع دینی به شمار می روند ، اهانت می کنند . باید در یابیم که به همان میزان که ائمه ما را برای ما قداست دارد واز اهانت به ایشان

تاریخ : 30/4/1387

می رنجیم ، خلفا وبرخی صحابه نیز برای اهل سنت همان جایگاه را دارند . ولا تسبو الذین یدعون من دون الله فیسبوا لله عدوا بغیر علم .

7ـ4ـ4. افول مدارس دینی

ضعف دیگری که درسال های اخیر باآن مواجه شده ایم ، رنگ با ختن واز رونق افتادن مدارس دینی ماست . برخی از این مدارس کاملا تعطیل شده ویا مکاتب دولتی تغیر یافته اند وبرخی دیگر نیز نیمه تعطیل اند واز جنب وجوش ورونق علمی افتاده اند . عامل افول مدارس دینی از یک سو وضع معیشتی ومشکلات اقتصادی مردم واز سوی دیگر مدیریت سو ویا عدم وجود مدیریت دراین مدارس می باشد . عملکرد فرهنگی وسیاسی روحانیت نیز در بی رغبتی مردم به مدارس دینی اثر قابل توجه داشته است . خروج از این وضعیت ورونق بخشیدن دوباره مه مدارس دینی وهمراهی با شریط زمانی نیز اندیشه جدی از سوی نخبگان مذهبی را می طلبد .

8ـ 4ـ 4. عدم اهتمام به نماز جماعت

آفت دیگری که ما به آن روبرو هستیم ، عدم نهادینه شدن فرهنگی نماز جماعت در میان ماست . صحنه زیبایی که در دامنه های کوه ودر مسیر راه ها ودر هرنقطه از کشور در اوقات نماز یومیه درمیان اهل سنت کشور توجه هر بیننده را به خود جلب نموده ونمایش زیبایی را در پیش چشمان او خلق می کند ، ادای جمعی نمازهای یومیه است . این فرهنگ درمیان ما هنوز نهادینه نشده ویکی از دلایل آن تمسک به شرط عدالت در امام جماعت براساس فقه امامیه است . هر چند با وجود این شرط ،  است ، اما  از آنجا که کم وکیف این شرط در فقه ما هنوز مناسفانه به خوبی منقح نشده است  ، زمینه برای تردید درعدالت افراد ویا دشوار بدون اطمینان به عدالت فردی ، فراهم است . بسیار اند کسانی ازمیان روحانیت ما که براساس بدبینی ویا کینه های شخصی وحسدورزی به فردی ، به بهانه عدم اطمینان به عدالتش ، به وی افتدا نمی کنند . بسیار مشاهده می شود که گروهی از روحنیون ما درزیر یک سقف ودریک فضا ، نماز را به صورت فرادی می خوانند وکسی از ایشان به دیگری اقتدا نمی کند .

نماز جماعت علاوه برآنکه به لحاظ عبادی از فضایل پرشماری در روایات  ما برخوردار است ، از منظر اجتماعی نیز اهمیت ویژه دراد ویک صحنه وحدت بخش رابه نمایش می گذارد وعاملی مهمی در پیوند قلوب مومنان وهمسویی ایشان درمسیر حق است . این مساله درارتباط با اهل سنت کشور از آنجا اهمیت می یابد که وقتی ایشان عدم اهتمام ما به نماز جماعت را می بینند ، آن رادال برعدم اهتمام وتقید ما به اصل فریضه نماز می دانند وچه بسا برخی معتقداند که شیعیان نماز نمی خوانند ویا اگر می خوانند از روی تقیه است . زدودن این وضعف نیز نیازمند بررسی رشن بینانه فقهی وفرهنگی سازی درمیان مردم از سوی نخبگان مذهبی ماست .

5 ـ4. توصیه های استراتژیک

تاریخ:30/4/1387مصطفی

باتوجه به فرصت ها وتحدید های فرارو وبا عنایت به نقاط ضعف و نقاط قوت جامعه شیعه در افغانستان ، به چند توصیه استراتژیک در زمینه برنامه ریزی برای امور کلان جامعه شیعه در افغانستان می پردازیم . استراتژی ها در مواقع باید معطوف به فرصت ها بهترین استفاده به عمل آید ،تهدید ها در حد توان به فرصت تبدیل شده یا مطمح نظر باشد، قوت شناسایی وپاس داشته شودوضعف ها برطرف گردد . البته نه توصیه های استراتژیکی ای که در ذیل مرقوم خواهد شد نقد ناپذیر وانحصاری اند ونه فرصت ها ،تهدید ها ونقاط قوت وضعفی که برشمرده شد منحصر به همان موارد یا غیر قابل نقداند . هدف آن است که نخبگان مان یادآوری کرده باشیم که دمی به خود آیند وبا پرهیز از سهل انگاری ودوری از جزئی نگری ، در اندیشه برنامه جامع ،کلان و اساسی برای جامعه باشند وبا تفکر استراتژیک به مسائل پیش رو بنگرند. تاکید برآن است که مسائل خود را در قالب یک چارچوب منظم طرح وسپس برای جامعه باشند وبا تفکر استرتژیک به مسائل پیش روبنگرند . تاکید ما برآن است که مسائل خود را درقالب یک چارچوب منظم طرح وسپس برای برنامه ریزی وتعیین خط مشی ، گام های علمی برداریم . انتظار آن داریم که دردامندان وروشن اندیشان جامعه ما این فهرست را کامل نموده واحیانا خامی ونقص های این نوشتار را با اندیشه های پخته تر کمال بخشیده واغزش ها وخطا های ما را با تذکر خیر اندیشانه شان اصلاح نمایند.

 

1ـ5 ـ4. شکل گیری یک جریان مدنی توامندومعتدل

اولین گام درزمینه برنامه ریزی استراتژیک درباره امورشیعیان کشور آن است که یک جریان توانمند ی ازنخبگان که از گرایش های افراطی حزبی وتعلق خاطر افراطی به جریانات سیاسی گذشته عاری باشد ، عرض اندام نموده وبا اعتدال سیاسی ومذهبی وروحیه همگرایی، زمینه رایزنی درمورد آینده جامعه شیعه را دردستور کار جدی خویش قرار دهد . مجامع زیادی با ادعای اصلاح گری یا هدایت فرهنگی جامعه تا کنون شکل گرفته اند ، اما یا دیری نپائیده که در  

 

 

تاریخ : 3/5/1387 ابوذر

 

سرا شیبی سقوط گان برداشته ویا از کار کرد قابل توجه ودست یابی به اهداف خود عاجز بوده اند . دلیل آن علاوه برکمرنگ بودن اخلاص دراین مجامع ، یا افراط وتفریط درگرایش های سیاسی وفرهنگی ویا محدودیت اعضا وعدم پوشش سراسری جامعه نخبگان بوده است . این جریان اگر شکل بگیرد ، می تواند رایزنی با رهبران سیاسی ومذهبی جامعه را آغاز نموده وپس از جمع آوری نظریات وفعالیت های مشورتی ، ضمن تشویق ایشان به همگرایی وفاصله گرفتن از کینه های سیاسی وخرده حسال های گروهی گذشته ، اجندای یک طرح کلان راآماده نماید .

2ـ5ـ4. نشست وهماهنگی نخبگان به منظور تدوین منشور سراسری

گام دوم آن است که زمینه گفت وگوی مستقیم وجلسات مستمر بین رهبران ونخبگان سیاسی وفرهنگی جامعه فراهم  گردد . گفت وگوی بی ستیز می تواند به تفاهم منجر گردیده و چشم انداز روشنی را به روی آینده شیعه درافغانستان ونیز زندگی مسالمت آمیز با برادران اهل سنت کشور نوید بخسد . منشور کلان وجامع برای سامان مند نمودن امور شیعیان کشور تنها از سوی نخبگان ورهبران درجه اول امکان پذیر وموثر است وتاایشان باهم کنار نیامده وهریک به علایق وسلایق ویا خواسته های شخصی خویش تاکید ورزند ، هرگونه طرحی از سوی مجامع مادون ، برد وتاثیر فزاینده نخواهد داشت .

3ـ5ـ4. نقد منصفانه وگفت وگوی عالمانه در زمینه اختلافات

نیک آن است که نخبگان فرهنگی ، رهبران سیاسی وهواداران ایشان ، دریک فضای علمی وسالم درمورد زمینه های اختلاف درونی شیعیان به گفت وگو نشسته وبه نقد عالمانه و منصفانه همدیگر بپردازند . متاسفانه امروز اکثریت نخبگان کشور مابه دودسته قابل تقسیم اند : عده ای به جهت تعلق خاطر وسرسپر دگی جنون آمیز به برخی جریانات واحزاب سیاسی گذشته ، به قامت نحیف حزب ، گروه یا قومیت ردای تقدس پوشاند وهر جریان غیر خودی را که درحزب او نمی گنجد ، با نهایت شماتت ، با خشن ترین روش ، با بی ادبانه ترین ادبیات وبا وقیح ترین بیان به نقد کشیده وحق را درانحصار خویش می پندارند . حزب خودی برای ایشان بت گردیده جای همه ارزش ها را اشغال

تاریخ :12/5/1387ابوذر

نموده است . برای این طیف ، رهبران واعضای حزب خودی عاری از هر عیب ونقص بوده وبه سان چهره قدسی جلوه می کنند که دامن شان از هرگونه گردی بری است . متقابلا ، رهبران واعضای سایر احزاب در نظر ایشان همه اهریمنی ، بدسرشت وشایسته هرنوع توهین وبد گویی هستند . هرچه ارزش ، قداست ونیکویی است گویا در حزب ایشان حمع شده وهر چه شرارت وپلیدی است در درون حزب غیر خودی لانه نموده است . دسته دیگری کسانی اند که از تعلق خاطر به احزاب  گذشته وموجود ورهبران آنها ، خویشتن خویش را ره نموده اند ، اما صوفی مشربانه ، سردر لاک خود فروبرده وانزوای سیاسی وفرهنگی را پیشه خود ساخته ونسبت به سرنوشت جامعه شیعه بی خیال وسهل انگار اند واین

عزلت را تقوای سیاسی و پاکی فرهنگی می پردارند. با تاسف ، دغدغه جدی در مورد آینده جامعه در وجود ایشان احساس نمی شود.

بنابراین ،در برخورد با مسائل سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی،در میان اکثریت نخبگان ما دو روش بیشتر وجود ندارد:یا اگر به نقد همدیگر می پردازیم،باید این نقد را با کینه توزی ،حرمت شکنی وناسزاگویی به همدیگر عجین کنیم ویا این که سکوت را پیشه خویش سازیم ،چرا ما هنوز یاد نگرفتیم که نقد عالمانه ومصفانه وسخن گفتن از سر ادب را جایگزین آن دو روش سازیم. چرا ما به این حقیقت گردن نمی نهیم که رهبران وبزرگان حزبی ما هیچ کدام معصوم نبوده وبرای هریک خبط وخطا های سیاسی وفرهنگی متصور است، وبا این حال،همه آنان به جامعه شیعه متعلق اند و خدماتی برای این جامعه ارائه داده اند. هریک از آنان کار کرد مثبت ومنفی برای ما داشته وما باید بدون آنکه به تفکیر متقابل یکی وتقدیس دیگری بپردازیم ،کارنامه سیاسی وفرهنگی ایشان را مورد مداقه منصفانه وعملکرد ایشان را در معرض نقد عالمانه قرار دهیم.

از باب نمونه ، ما امروز چرا نمی توانیم بین ابزار ارادت به مزاری وهواداری از محسنی ونقد خردمندانه ونیک اندیشانه هر دو جمع کنیم؟ یا باید مزاری را تقدیس کنیم ومحسنی را اهریمنی بپنداریم ویا بر عکس ،هنوز به مزاری هزاران فحش وناسزا نثار نموده ومحسنی را موجود قدسی نقد ناپذیر تصور کنیم؟!چرا نمی توانیم بپذیریم که مزاری ومحسنی می توانند مکمل همدیگر باشند . چرا ما باید هنوز شعار «یا با ما یا علیه ما»را فریاد زنیم ؟!به مخالفان و موافقان مزاری هردو باید گفت که مزاری ، این رهبر کاریز ماتیک ما ،هرچه مورد نقدهای سهمگین هم قرار گیرد جوهره ای دارد که باز هم او را در مقام  برتر از بسیاری از رهبران سیاسی سنی وشیعی کشور قرار می دهد . اگر از سرانصاف بنگریم ، زندگی زاهدانه وعلی گونه او نه تنها در میان رهبران جهادی وسیاسی ما نمونه ندارد بلکه او از یک طلبه عادی هم زاهدانه تر زیست . امروز

     که بسیاری از رهبران پرادعا سنی وشیعه در کشور در کنار کوخ های بیوه زنان و کارتن های یتیمان برای خود کاخ ها ساخته اند ، باوجود شکم های خالی ، بدن های نحیف واندام های معیرب هزاران بی سر پرست ، ایشان با شکم پر بر تخت های نرمینه می خوابند ، سرمایه دارترین مردمان آن ویران زمین به شمار می روند ودر بهترین مناطق کابل چندین کوچه در بست به ایشان اختصاص داشته وبه نام ایشان یا د می شود ، کدام نمونه کوچک از مال اندوزی وهوسرانی مزاری را میتوان نشانه نمود ؟ او به اندک ترین امکانات قناعت نمود ، سرمایه شخصی خانوادگی خود را در راه جهاد ودین به مصرف رساند ودر نهایت بدون به ارث گذاشتن نا چیز ترین امکانات زندگی ، جامة شهادت برتن نموده ومادر پیر ، زن بیوه ودختر خرد سال خود را به امان الهی رها نموده . این درحالی است که خانوادة بسیاری از رهبران وفرماندهان زند واز دست رفتة شیعه و سنی در کشور در ناز وتنعم به سر می برند . مردانگی ، شجاعت وجسارت او که به بسیاری از ماها درس شجاعت وشهامت داد وبه فاشیست های قومی فهماند که شیعه دیگر وضعیت دوره عبدالر حمان سیه دل را تجربه نخواهد کرد ، انکار نا پذیر وپنهان نشدنی است . اگر شهامت ها و شجاعت او نبود ، بسیاری از فاشیست ها ومتحجران اهل سنت کشور چنان که درا جلاس پیشاور گفته بود ند ، سهم وحقوق زنان وشیعیان را بر اساس صلا حدید خود تعیین می نمودند . پیش از رشادت های او ، تمامیت خواهان اهل سنت ( از هر ایل وتباری که بودند ) جامعه شیعه را درکنار زنان قرار داده وشایسته مشارکت در صحنه سیاسی کشور نمی دانستند . اما شجاعت و رشادت او به آن کژاندیشان فهماند که شیعه چیزی که نیست که حضور آن را دافغانستان نادیده و یا دست کم گرفت .

بنابراین ، به مخالفان مزاری باید گفت که اگر منصفانه وبه دور از حب وبغض حزبی به کارنامه اوبنگرند ، خبط وخطاهای هم که احیانا در مشی سیاسی وی وجود داشته باشد (که هیچ غیر معصومی از آن بری نیست )، بازهم از فضایل اخلاقی ومحاسن انسانی انقدر برای وی می ماند که بتوان وی رابه مثابه یک رهبر شایسته اکرام ودست کم نمادی برای جامعه شیعه کشور ، تجلیل وستایش نمود . به هوا داران افراطی بابه مزاری نیز باید یاد آوری نمود که : 1. سینه ، گشاده دارند وآماده نقد منصفانه اوباشند وازنقد او هراس نداشته باشند که هر غیر معصومی قابل نقد بوده ونقد مزاری نیز مشمول این قاعده خواهد بو . 2. مزاری را با ذهنیت های بسته خود نباید در قفس تنگ قومیت محبوس کرد که این جفا به اوست . بسیار کودکانه است که او را صرفا رهبر هزاره ها معرفی نمایند . اویک شخصیت فراقومی بود وباید این گونه شناخت و شناساند شود . مزاری علی رغم همه رشادت ها وشجاعت ها در راه

دستیابی به حقوق شیعیان ، از جمله کسانی بود که فاشیسم قومی را به شدت وبارها محکوم نموده وبا عبور از قفس تنگ قومیت ، مدام ندای وحدت ملی وتساوی حقوق همه اقوام را در کشور سر می داد .

به مخالفان وموفقان محسنی نیز باید متذکر شد که وی نیز به سان هر رهبر مذهبی و سیاسی ، دارای محاسن ونیز قابل نقد است . به مخالفان ایشان باید یاد آوری نمود که امروز جایگاه محسنی را هیچ رهبر مذهبی ما در افغانستان ندارد وجای او را کس دیگری نتواند پر کرد . اگر تلاش های بی دریغ ، مشی اعتدالی وروش روشنی بیانه او در دوره حکومت موقت وانتقالی و جایگاه ویژه علمی وی در میان همة نخبگان کشور نبود ، شاید رسمیت یافتن مذهب جعفری در افغانستان وتلاش بابه مزاری ناقص می نمود . سیرة دیروز مزاری ومشی امروز محسنی به نظر حقیر همدیگر را تکمیل نموده ویک نتیجه را خلق نموده اند وآن نزدیک تر شدن شیعیان

به جایگاه واقعی خویش در کشور وقرار گرفتن در مسیر دستیابی به حقوق اساسی خویس است . آیت الله محسنی نه تنها یک شخصیت علمی ـ مذهبی برجستة کشور ، بلکه از نوا در روزگار خویش به لحاظ علمی در منطقه ودر مجموع کشور های اسلامی است وما وجود وی را به عنوان یک نعمت الهی وافتخار ملی باید گرامی داشته وقدرش را نیک دریابیم . او در عین این که فعال ترین وپر دغد غه ترین منادی تقریب مذاهب در کشور بود وبه نزدیک ساختن قلوب پیروان مذاهب کشور سعی بلیغ نموده است ، در میان علمای جهان اسلام در سطح کل کشور های اسلامی نیز از منادیان روشن اندیش ، جدی ومطرح پروژة تقریب به شمار می رود .

بااین حال ، به هواداران افراطی محسنی نیز باید تذکر داد که وی نیز از عصمت برخوردار نیست وممکن است خبط وخطاهای سیاسی در کارنامه اش قابل مشاهده باشد . لذا برای نقد عالمانه ومنصفانه وی سینه فراخ داند . یک گلایه نی از خود این بزرگوار داریم وآن این که چرا ایشان پس از شهادت مزاری همواره سکوت اختیار نموده وحتی مانند یکی از شخصیت های اهل سنت کشور هم در سالگردهای استاد مزاری یک بیانیه صاد نفر موده است . امروز به جهت سنجش مصالح سیاسی کشور ، بسیاری از آنانی که دیروز در دوجبهة مقابل هم سنگر گرفته بودند ، در یاد بود وگرامیداشت بزرگان از دست رفتة همد یگر مشارکت نموده ودل همدیگر را خوش می دارند . نمونة بارز آن شرکت رهبران شیعی در سالگرد های مسعود ومتقابلا شرکت و صدو بیانیه از سوی رهبران اهل سنت در سالگردهای مزاری است . چه می

شود که وقتی در سالگرد مزاری ده ها بیانیه از سوی بزرگان ورهبران اهل سنت کشور وشخصیت های ملی و مذهبی صادر می شود،محسنی نیز صفحه ای را در گرامیداشت وی سیاه نماید ودل هوارداران مزاری را (که بی اغراق اکثریت جامعه شیعی را تشکیل می دهند )از خود شاد نموده ،قلوب آنان را متوجه خود ساخته واز بد بینی ایشان نسبت به خود بکاهد؟ اگر پاسخ احتمالی ایشان یا برخی هواداران افراطی این بزرگوار در خصوص سکوت شان در این زمینه آن باشد که مطلقا مزاری شایسته این مقدار یاد بود هم نیست،قطعا انتظار پاسخی شبیه این پاسخ را از سوی ارادتمندان مزاری که ملیون ها نفر از جمعیت شیعی را تشکیل می دهند، باید داشته باشند واین یک امر طبیعی است.

بیماری دیگری که در باب آن باید به گفت وگو ونقد وبررسی عالمانه پرداخت،چالش سید و هزراه یا تعصب ورزی هر یک از اقوام شیعی کشور(هزاره ،قزلباش،بیات،تاجیک،پشتون،بلوچ،و...)نسبت به گروه قومی خویش است . این معزل متاسفانه امروز می رود که به یک چالش بزرگ وتهدید اساسی برای آینده شیعه مطرح شود. نه موضع گیری افراطی ونفریطی در این زمینه به صلاح است و نه سکوت در برابر این ویروس مسری جایز می نماید. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ،این چالش یک واقعیت تلخ غیر قابل انکار است . البته که هنوز این ویروس سراسر جامعه ونخبگان ما را به صورت کامل مورد حمله قرار نداده است . با این حال ،تا دیر نشده واین غده سرطانی در تمام اندام جامعه ریشه شوم خود را ندوانده ،باید در فکر مداوای آن برآمد . راه درمان این غده نیز نقد منصفانه مواضع دو طرف گفت وگوی بی ستیز مبتنی بر باورها ومعارف دینی ماست.هر دو سوی این تعارض برای خودادله وتوجیهاتی دست و پا می کنند. امروز برخی سادات گله مند اند که امروز در میان جامعه شیعه حرمت سادات پاس داشته نمی شود.ایشان بر این باور اند که سید زدایی یا ضدیت با سید اوج گرفته است و این خلاف معتقدات دینی و مذهبی ماست. در مقابل ،آنانیکه با سادات به مخالفت بر می خیزند،مخالفت خود را برخاسته از فزون خواهی سادات تلقی می کنند. ایشان در توجیه مخالفت خویش می گویند سادات دیگران را موجودات پست تر از خود تلقی نموده ونمونه بارز آن مخالفت سادات با ازدواج دختران سادات با غیر سادات است که گاه حتی به قتل و ترور کسانی که با دختران سید ازدواج کرده اند، مبادرت  نموده اند. نقد دیگر اییشان آن است که برخی نخبگان سادات در هنگام نیاز به حمایت وهمراهی مردم و یا جمع آوری رای برای رسیدن به پست ومقامی ،با شیعیان هستند وهیچ گاه نمی توانند حتی بک را با نظر حمایتی از مجامع غیر شیعی دریافت کنند، اما در هنگام موضع گیری و مشی سیاسی خود همکاسه با دیگران اند،همگام با متعصبان قومی ودست در دست مخالفان همان کسانی که او حمایت نموده و یا بدو رای داده اند،گام بر می دارند.

در این زمینه باید یادآور شد که اولا ضدیت با سادات یک امر فراگیر نیست که همه جامعه شیعه را در بر گیرد.در هیچ جامعه شیعی به سان جامعه شیعه افغانستان به سادات احترام قائل نبوده اند.در کجای دنیا به سان افغانستان از کودکان تا پیرمردان هفتاد ساله حتی بر دست کودکان سادات در هنگام دست دادن وملاقات ، بوسه می زنند . هر خانوده شیعه یک خانواده از خانواده های سادات را به عنوان « پیر » می پذیرفته واین را بطه پیر و مرادی خانوادگی تا کنون نیز در مناطق زیادی پابرجاست است ، وهنوز هم سادات وفرزندان رسول رحمت برای بسیاری از شیعیان کشور حرمت دارد . از آنسو ، همه سادات     بعد از ظهر ابوذر تاریخ 13/5 /87   نیز گرفتار نگرش افراطس در مورد جایگاه خویش وپست پنداری غیر سادات نیستند . لیک ، این هم واقیعیت دارد که افراطی در مورد جایگاه خویش وپست پنداری غیر سادات نیستند . لیک ، این هم واقیعیت دارد که افراطیون هردو طرف ، زمینه چالش بزرگی را فراهم ساخته ودر پی شعله ور ساخت آتش ودامن زدن به فتنه ای هستند که « لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه » . پرهیز از دامن

یز شدن این فتنه در گرو حساب بردن از « والتقوا » ی کلام حق ، سرنهادن به فرمان « وجادلهم بالتی هی الحسن » وتمسک به سیر ائمة هدی است . به زعم این حقیر ، آنان که به حرمت نهادن سادات باور ندارند ، یا گرفتا کژ فهمی ودرک ناقص از معارف شیعی ووجود خلل در تشیع شان است ویا عالمانه بد خواهی پیشه نموده واز فتنه انگیزی لذت می برند . سادات یادگاران نبی ما وباز ماندگان زهرای اطهراند واحترام نهادن به ایشان نشانه مقدار ارادت ما به پیامبر رحمت ونما یانگر میزان عشق ما به میوة قلب آن حضرت ( زهرای مرضیه ) است . از سوی دیگر باید متذکر شد که سیدی که از دواج دختران سادات با غیر سادت را برنتابد ، بویی از معارف اهل بیت (ع) وتعالیم دنی به مشامش نرسیده وهنوز در دوران جاهلیت پیشا اسلامی به سر می برند . چگونه می شود که اسلام با فخر فروشی ها وتعصبات نژادی به مقابله برخیزد ( نبی مکرم اسلام : ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذ مثل المشط ، لا فضل للعربی علی العجمی ولا للا حمر علی الا سود الا با لتقوی )،

اما برخی سادات  جامعه ما به جای آن که تقوای الهی را میزان کرامت وارزش وجودی افراد تلقی کنند ( ان اکرمکم عند الله اتقیکم ) ، برخلاف تعالیم قرآن وسنت پیامبر اکرم (ص) ، به فضل تراشی برای خود بپردازند وهر سیدی را گر چند اهل تقوی وپارسایی نباشد ، برفرد پارسای خدا جو واما غیر سید ، برتری دهند ؟ ! درمنطق قرآن ، سیره نبی مکرم اسلام وتعالیم اهل بیت (ع) سلمان فارسی جزو اهل بیت است ( پیامبر اکرم (ص) در ذیل همان حدیث قبلی (لا فضل للعربی ... ) ، می فرمایند : سلمان منا اهل البیت ) اما فرزند نوح نه فرزند اوست ( قال یانوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح ) . چگونه می شود که ائمه اهل بیت (ع) وبسیاری از مراجع دینی ما در خارج از افغانستان خود دختران خویش را به عقد غیر سادات در بیاورند ، اما تنها سادات شیعه ما امروز این امر را تقبیح یا تحریم نموده وحتی برخی از طلاب سادات کشور ما سال ها عمر خود را به جای تحقیق در فقه ومعارف اهل بیت (ع) صرف آن کند که از لا بلای متون روایی در تایید حرمت ازدواج دختران سادات با غیر سادات

توجیهاتی دست وپا کنند وبه تحریم محللات الهی پرداخته وبه شریعت پیامبر (ص) دست برد زنند > ( جالب این که این معضل درمیان اهل سنت کشور مشاهد نمی شود وخاص جامعه شیعه کشور است ! )

 

 

تاریخ :15/5/1387

بیایید کمی به خود آییم ، نزاع های زنانه ، لجاجت های جاهلانه ، تعصبات کوردلانه و موضوع گیری های تندروانه را کنار بگذاریم که « الحده ضرب من الجنون لان صاحبه یندم ، وآن لم یند فجنونه مستحکم » . بیاید این آتش فتنه را تا دامن گیر نشده وسرنوشت شیعه را د افغانستان سیاه ننموده ، زودتر

مهار کنیم وگرنه دنیا وآ[رت را خواهیم باخت ودر روز محاسبه ، هر دو سوی این مجادله جاهلانه ، در پیشگاه پیامبر خاتم (ص) سرافکنده خواهند شد .

4ـ5ـ4.تدوین چهار چوبه استرا تژِیک برای فعالیت های فرهنگی

چنان که پیشتر هم یاد آوری شدیم ، ما به جای جزئی نگری یا فعالیت های پراکنده وفردی ،باید در اندیشه یک برنامه جامع کلان باشیم . شایسته آن است که بزرگان ونخبگان ما دست در دست هم و با دور اندیشی ،یک چهار چوبه استراتژیک فراگیر برای امور فرهنگی ،اجتماعی وسیاسی شیعیان کشور طراحی نمایند . همه برنامه های جزئی عملیاتی در عرصه های گوناگون باید مطابق این منشور یا چهار چوبه استراتژیک سامان یافته و مرجع همه ی فعالیت های ما این طرح وچهار چوبه بنیادی باشد. فعالیت های فردی وپراکند هرچند هم که مخلصانه ومجدانه صورت گیرد،برد زیادی نخواهد داشت . فعالیت های فردی یا در قالب مجامع محدود وبدون اتکا به یک برنامه جامع ونقطه وحدت بخش مرکزی، دچار آفت های تناقض وخنثی سازی کارکردهای همدیگر،گرایش به نتایج زودرس ،نارسایی اطلاعات کافی ونوین در  تصمیم گیری ،جزئی نگری وتک بعدی شدن ، گرایش به ساده انگاری اعمال نظر شخصی وسلیقه ای وبالاخره مدودیت در گسترده ودامنه تاثیرات مثبت خواهد بود.در ادامه

به برخی پیشنهاد ات استرا تژیک خردتر اشاره می کنیم .

5ـ5ـ 4. تاسیس دارلحفاظ ها ودارالعلوم های شیعی

همان گونه که در پیش یاد آور شدیم ، با تاسف بسیاری از مدارس دینی ما در هر حال افول اند . این مدارس از نقطه ضعف هایی رنج می برند که طرح تفصیلی مطلب در این باب را به فرصت دیگری موکول می کنیم . در این جا صرفا باید یاد آور شد که امروز حفظ تعالیم دینی وآموزش های مذهبی با روش ها ی سنتی را یج در افغانستان ناممکن ومدارس سنتی ما پاسخ گوی نیازهای نو و مسائل جاری در شرایط جدید کشور نیست وباید طرح نو درانداخت . به روز نمودن مدارس دینی یک ضرورت اجتناب نا پذیر است . یک  از راه های احیای دوباره این مراکز وایجاد نشاط در عرصه آموزش وبه روز نمودن مدارس دینی ، تاسیس دار الحفاظ ها ودار العلوم های شیعی یا تبدیل برخی مدارس موجود به دارالعلوم است .

چنان که می دانیم ، آموزش های دینی در میان اهل سنت کشور در قالب درالحفاظ ها و دار العلوم ها ارئه می گردد . دارالحفاظ ها ودار العموم ها در واقع مکاتب دولتی وزیر نظر وزارت معارف وترکیبی از آموزش ها دینی وآموزش های نوین است . حقوق معلمان آن نیز مثل دیگر مکاتب ،  از سوی دولت پرداخت می شود . در دارالحفاظ ها که تا صنف ششم کتب را در برمی گیرند ، علاوه بر دروس رسمی دولتی در مقطع آموزش ابتدایی ومتوسطة نظام آموزش کشور ،روخوانی ، روانخوانی وحفظ قرآن و زبان عربی نیز   نیز آموزش داده می شود . دار لعلوم ها که عالی ترین مر اکز آموزشی  مذهبی اهل سنت افغانستان به شمار می روند ، آموزش تا صنف چهار دهم را به عهده دارند . تا صنف دودارلعلوم ، علاوه بر دروس سایر مکاتب دولتی ، آموزش های مذهبی در سطح بالا تری نیز رائه می گردد ودو سال دیگر ( صنف سیزدهم وچهاردهم ) به آموزش علوم ومعارف دینی ( فقه واصول ، تفسیر وعلوم قرآن ، حدیث و.... ) اختصاص دارد . در نهایت ، برای محصلین دارالعلوم ، مدرک صنف چهاردهم ( فوق دیپلم ) از سوی وزارت معارف صادر می گردد . از آنجا که برای ادامه تحصیلات مذهبی در داخل افغانستان مراکز با لا تری وجود ندارد ، طلاب اهل سنت کشور که قصد ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر را دارند ، معمولا به کشور های پاکستانن ، هندوستان ، مصر وعربستان سعودی روی می آورند وزا نهایتا تا مقاطع لیسانس در دانشکده شرعیات دانشگاه های داخل کشور ادامه تحصیل می دهند .

ما می توانیم به همین سبک در هر ولایت به یک یا چند دارالعلوم وچندین دارالحفاظ بپردازیم . امتیازات این طرح آن است که :

1.                  متعلمین علاوه بر آموزش دینی ، از آموزش های جدید نیز بی بهره نمی مانند . امروز بسیارند دانش آموزانی که از خانواده های مذهبی برخاسته وخواهان اموزش های دینی اند وعلاوه بر ادامه تحصیل در مکاتب ، در مدارس دینی نیز مشغول تحصیل اند . اما این امکان به لحاظ مشکلات ایاب و ذهاب وکمبود فرصت ، برای همگان فراهم نیست . با طرح ایجاد دارالحفاظ و دارالعلوم ، این مشکلات به حداقل می رسد .

2.                  بسیاری دغده اشتغال پس از پایان تحصیلات را دارند که با تحصیل در مدارس سنتی دینی ، احساس می کنند زمینه کمتری برای اشتغال ایشان فراهم می گردد . یکی از موانع موجود در این زمینه ، عدم ارائه مدرک تحصیلی از سوی مدارس دینی شیعی ونیز بی بهره بودن طلاب از حداقل تحصیلات حدیده می باشد . به همین جهت ، با فعال شدن ورشد مکاتب دولتی در سراسر کشور ، استقبال از مدارس دینی ورغبت به اموزش های دینی به شکل سنتی آن ، هرروز روبه کاهش است . با طرح دارالحفاظ ودارالعلوم ، این دغدغه نیز از میان برداشته شده وزمینه جذب

3. اگر مدارس دینی کابل از جمله حوزه علمیه خاتم النبیین (ص) تقویت شده ورشد یابد ، می توان سطوح عالی آموزش در علوم ومعارف دینی را بدان ها واگذار ومنحصر نموده ودر صورت نیاز ، در برخی ولایات نیز می توان تعداد محدودی مدرسه عالی دینی تاسیس نمود. آنانی که از دارالحفاظ ها ودارالعلوم ها ی ولایات باآمادگی واذهان روشن تر فارغ می شوند

 

تاریخ :15/5/1387

 

  1. وقصد ادامه تحصیل در علوم ومعارف دینی در سطوح با لاتر را دارند ، باید در این مدارس جذب گردند .
  2. از آنجا که فارغین دارالعلوم ها ( برخلاف طلاب مدارس دینی سنتی ) دارای مدرک صنف چهاردهم می گردند ، در صورت تمایل می توانند وارد دانشگاه شده واین فرصت نیز برای آنان فراهم می گردد .
  3. بسیاری از طلاب وروحانیون ما امروز عاطل وبا طل در قم یا داخل کشور زندگی را سر نموده واز نبود زمینه مناسب اشتغال ابراز نگرانی می کنند یا مترصد چنین فرصتی هستند . با طرح مذکور ، زمینه اشتغال به تدریس ، مدیریت ، تالییف کتب درسی وسایر خدمات برای تعداد کثیری از ایشان فراهم می گردد.
  4. یکی از مشکلات اساسی مدارس دینی سنتی ما که به افول آنها منجر شده است ، کمبود جدی امکانات وتنگناهای مالی است . با طرح فوق ، می توان به جذب امکانات وحمایت های مالی دولت پرداخت واین حق قانونی ماست که نباید آن را از دست داد واز آن چشم پوشی نمود .

البته ممکن است عده ای از نظارت دولت براین نوع مدارس ابزار نگرانی نموده واحساس عدم استقلال آنان را بیازارد . برای این نقیصه نیز می توان راهکارهایی را در نظرگرفت ؛ هر چند عدم استقلال در این حد وان هم در سطح اموزش ابتدایی ومتوسطه جای نگرانی زیادی ندارد . پ

6ـ5ـ4. سامان دهی امور اعزام مبلغ

یکی از مشکلات جدی ما ان است که بسیاری از مبلغین ورحانیون مساجد ما در سراسر کشور ، از شیوه های مناسب تبلیغ آگاهی ندارند ، برخی مبلغین وروحانیون ما یا در اثر سطح پایین معرفت دینی ویا تندروی وعدم رعایت جانب اعتدال واحتیاط ، مسائلی را در خطابه های خود مطرح می کنند که نه مورد ابتلای مردم ونیاز روز آنان است ونه به درک دینی آنان کمک می کند ونه جوان دیندار وتشنه معارف دینی را که در پای صحبت های وی نشسته سیراب می گرداند . پیامد بسیاری از خطابه ها در مساجد ما ویا مشی علمی برخی مبلغین آن است که یک جوان دین دار با یاس از زیر منبر این مبلغ وواعظ بیرون آمده وبه کل روحانیت یا اصل دین بدیین گردد . پیامد بسیاری از خطابه های ما دامن زدن به اختلافات مذهبی وایجاد کدورت در دل اهل سنت است . بسیارند کسانی که بی پرده روی نقاط اختلاف بسیار بی اهمیت در میان شیعه وسنی تمرکز نموده ودر ابوابی که ضرورت طرح بحث ندارد ، بدون مهارت داد سخن می دهند واز رنجش خاسر وبد بینی برادران ایمانی اهل سنت خویس که در پای منبر او نشسته ویا از بلند گوهای مساجد سخنان اوبه گوش انان می رسد ، واهمه ای نداند وبدین ترتیب زمینه تنازعات مذهبی را فراهم نموده وآتش بیار معرکه می گردند. این خامی ها ومعایب ،متاسفانه در عرضه رسانه های مطبوعاتی واصحاب قلم و رادیو وتلویزیون نیز مصادیق فراوانی دارد.

در این زمینه نیز نیاز شدیدی به برنامه ریزی و توجیه مبلغین وسامان دهی اومور اعزام مبلغ وجود دارد که دست کم باید سالانه یا پیش از ماه مبارک رمضان و محرم ، از سوی بزرگان و نخبگان مذهبی ما در پایتخت جلساتی دایر گردیده و حتی الامکان مبلغین مساجد وتکایا در آن حضور یابند در آغاز باید تعدادی از مختصصان روشن اندیش دینی برای تدوین مشوری در این باب تعیین گردند. هر سال قبل از برگزاری جلسات سراسری مبلغین ،باید مسائل مستحدثه(در عرصه های گوناگون فرهنگی ،اجتماعی وسیاسی )مورد بررسی قرار گرفته ودستور العمل های آن سال علاوه بر تذکرات وتوجیهات شفاهی ،به صورت مکتوب در قالب جزوه های راهنما به مبلغین ارائه گردد.

 

7-5-4 . نظارت مستمر بر آیین های مذهبی

چنان که گفته آمد، به تازگی در آیین های مذهبی ما از جمله مراسم بزرگداشت ماه محرم،رفتارهای ناهنجار و نامعقولی وارد شده است که باید در همین آغاز تا نهادینه نشده و به عنوان عادت در نیامده است ،از آن جلو گیری نمود. اگر مردم با قمه زدن ،استفاده از زنجیرهای تیغ دار ،برهنه نموده بدن ها از سوی مردان زنجیر زن در محضر زنان ،سبک روضه خوانی مبتذل و نوحه های غلوآمیز وبد محتوا، برگزاری مراسم عزاداری در هنگام فریضه نماز وتقدم بخشیدن مستحب بر واجب عادت کنند، پس از چند سالی ، مبارزه با این نوع خرافه گرایی وابتذال ،دشوار بلکه ناممکن خواهد شد . بر نخبگان فرهنگی وعلمای ماست که آستین همت بالا بزنند وطرح نظارت بر این آیین ها را جدی تلقی کنند، وگرنه خود به دست خویش به ریشه تشیع در کشور تیشه خواهد زد.

 

8-5-4.استفاده از طریقه تصوف در جهت تقریب مذاهب

ابوذر تاریخ : 16/5/87

برای رسیدن به وحدت ملی و تصحیح وتعدیل نگاه اهل سنت به شیعیان،ضروری می نماید تا در راه تقریب بین المذاهب در کشور تلاش جدی صورت گیرد. در افغانستان یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به تقریب مذاهب اسلامی (حنفیان و تشیع)، ورود از کانال طریقه های سالم عرفان وتصوف و گفت وگو در زمینه اشتراکات شیعیان وایشان است . علاوه بر آن که شخصیت ها ی سیاسی وفرهنگی وابسته به هریک از طرق تصوف به دلیل وجود روحیه تساهل و دیگر پذیری در سرشت جریانات عرفانی ، آمادگی بیشتر برای رسیدن به تفاهم دارند ، نقطه اشتراک ما با ایشان در ما با ایشان در مورد جایگاه اهل بیت (ع) نیز می تواند سکوی قابل قدری برای پرش به دنیای بی ستیز تری در کشور باشد . تصوف وعرفان سنی در کشور می تواند به سان پل ارتباطی میان شیعیان واهل سنت عمل نموده ودر تعدیل نگاه سایر اهل سنت کشور به شیعیان تاثیر فزاینده ای داشته باشد .

9ـ5ـ4. ایجاد ارتباطی منطقی با اسما عیلیان کشور

تعدادی از محبان اهل بیت (ع) وشیعیان را در افغانستان برادران اسما عیلی ما تشکیل می دهند . ما همواره این جماعت را با عناوین گونا گون از خود طرد نموده وبا انان احساس بیگانگی نموده ایم ویا از حضور شان در کنار خود غافل بوده ایم . امروز بسیاری از اسماعیلیان کشور در اثر تجربه طولانی جو اختناق آمیز وقرن ها زندگی در زیر سایه سیاه فشار سیاسی و مذهبی ، ا ز آگاهی مناسب در زمینه مسائل مذهبی ( حتی مذهب خود ) محروم اند . افراد مختصص در مسائل دینی ومذهبی درمیان ایشان بسیار محدود وانگشت شمار است ودر واقع بسیاری از جماعت های اسماعیلی کشور در استضعاف فکری به سر می برند . ما به جای طرد ایشان و عنادورزی با آنان ، می توانیم به کمک شان بشتابیم وبرخی کژی ها آنان را  اصلاح نموده ودر تعمیق بینش دینی ومذهبی آنان تلاش نماییم . از سوی آنان تمایل ورغبت کامل به ایجاد ارتباط با ما وجود دارد وآنان خود را از ما جدا نمی پندارند وانتظار همیاری دارند . به هر حال ، زمینه برای ارتباط سازنده وتعامل منطقی فرهم است وبه نظر می رسد که در این خصوص نیز ما وظیفه ومسوولیتی برعهده داریم که باید به انجامش رسانیم .

10ـ 5ـ4. اندیشه جدی در باب رویت هلال

یکی دیگر از زمینه های دو رنگی نه تنها درمیان شیعه واهل سنت کشور ، بلکه حتی در درون جامعه شیعه ، بحث « رویت هلال » ومساله اعیاد فطر قربان واختلاف مبانی فقهی در این زمینه است . هر جند همه جوامع  اسلامی با این معضل روبرو هستند ، اما در افغانستان پیامد های اسن معضل بیشتر خاطر هر مومنی را می آزارد . روز عید که باید روز شادی مومنان وروز یک رنگی باشد ، تبدیل به روز بروز مناقشات وسخن از اختلافات مذاهب وحتی روز مطرح شدن اختلافات فقها ومراجع یک مذهب می گردد واسباب کدورت ها را فراهم می آورد . روزی که دولت عید اعلام نموده ، همه نهادها تعطیل گردیده واهل سنت نماز عید می خوانند ، شیعیان هنوز در خانه های خود منتطر اعلامی از قم اند . روزی دیگر که اهل سنت همه چیز راتمام نموده اند ، بلند گوهای مساجد شیعه فعال شده وشیعیان به ادای نماز عید بیرون می آیند . اختلا فات به همین میزان محدود نمی گردد ؛ در میان شیعیان نیز هر فردی منتظر مرجع تقلید خود درخارج از کشور ( قم ) می ماند وچه بسا بلند گوهای یک مسجد شیعی امروز ودیگر ی فردا عید را تبریک گفته وبه نماز عید فرا می خواند . جالب آنکه به دلیل افق وقرار گرفتن ایران در غرب افغانستان ، بر فرض رویت هلال در ایران ، نمی توان در افغانستان ای را سرایت داد ، در حالی که عکس قبضه صادق است ، درعین حال اکثریت شیعیان افغانستان منتظر اعلام رویت از سوی مرجع شان در قم می مانند .

برای حل این معضل وزدودن این زمینه دو رنگی نیز ( اگر جدی تلقی شود) شاید بتوان راه حل منطقی فقهی جستجو نمود ؛ هر چند تا کنون این اختلاف فقهی مبنایی ، راه حل عملی یافته است . بنده ودر اواسط ماه مبارک رمضان امسال از همه مراجع شیعه در این خصوص استفتا نموده ومشکل را از طریق استفتا با ایشان در میان گذاشتم ، اما تاکنون از بسیاری از ایشان جوابی نرسیده وفتاوی رسیده نیز فراتر از آنچه در رساله های عملیه موجود نگاشته شده ، نیست . امید واریم روزی فرا برسد که در این خصوص نیز به یک راه حل مناسب دست یابیم . ولی مصالح کلان مترتب رهمرنگی واتحاد مسلمانا ، شاید ارزش این را داشته باشد که فقهای ما در این زمینه فکر جدی تر نموده وهمه جوانب امر را به نیکی بسنجند . اختلاف فقهی در این زمینه به سان سایر اختلافات در فروعات فقهی ، کم اهمیت نیست تا آن را نادیده گرفت . این امر کاملا با وجه اجتماعی زندگی وتفرقه یا اتحاد در میان مسلمانان مرتبط است وحسابش از سایر فروعات فقهی باید جدا گردد .

پی نوشت ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 عبدالحی حبیبی از جوز جانی مورخ در بار غوریان نقل می کند : « سلطان غور در عهد امیر المومنین علی (ع) ایمان آورد واز وی والوای بستاند وهر که از آن خاند به تخت نشستندی ، آن عهد ولوای علی (ع) بدو دادندی و محبت ائمه واهل بیت (ع) در اعتقاد شان را سخ بود» . ( عبدالحی حبیبی ، تاریخ مختصر افغانستان ، ج1، کابل : انجمن ادب وتاریخ افغانستان ، بیتا ، ص 98 .

2. همان .

3. فرد آر . دیوید ، مدیریت استرا تژیک ، ترجمه دکتر علی پاسائیان ودکتر سید محمد اعرابی ( تهران : دفتر پژوهشهای فرهنگی ، 1379 ) ، ص 24.

5 . فرد آر . دیوید ، پیشین ، صص 35ـ 36. ( با اندکی تصرف ).

6. همان ، ص 36.

7. در ارتباط با اندیشه های کلامی ابو حنیفه وقرائتهای موجود از آن از جمله مکتب کلامی ماتریدی ، ر.ک.به : محمد شفق خواتی ، جایگاه اهل بیت (ع)

از دید گاه ابو حنیفه ، فصلنامه طلوع ، ش 17 و فصلنامه گفتمان نو ، ش 6

مصطفی تاریخ : 16/5/87

8.       برای اطلاع بیشتر در این خصوص نیز ر.ک به : محمد شفق خواتی ، حنفیان وشیعیان ؛ تعادل وتعامل ، فصلنامه گفتمان نو ، ش 11 ـ 12 .

9.         درمیان زیدیان از قرن دوم هجری تا کنون دو جریان اصلی وجود داشته است که یکی از این جریانات در فقه و کلام به شیعه امامیه نزدیک است وجریان دیگر در فقه پیرو ابوجنیفه هستند . دلیل پیروی ایشان از فقه ابو حنیفه نیز همکاری ابو حنیفه با قیامهای علوی وروابط نزدیک ابو حنیفه  با زید بن علی (ع) ،محمد بن عبدالله وابراهیم بن عبدالله وسایر علویان بوده است که بازغم ایشان وبسیاری دیگر ، ابوجنیفه خود یک شیعه زیدی بوده است .

10.    نساء / 139 .

11.   بقره /164

12.   البته گفته می شود که در برخی مناطق کشور (مانند برخی ولسوالیهای ولایت غزنی و...) در حد بسیار محدود ، پیروان دیگر مذاهب نیز حضور دارند.

13.   بقره/159.

14.   انعام/108.

15.   انفال/25.

16.   همان(والتقوا فتنه لا تصیبن  الذین ظلموا منکم خاصه واعلمو ان الله شدید العقاب).

17.   نحل/125.

18.   الشیخ المفید،الاختصاص،ص341 ،الفضل بن شاذان ،الایضاح،ص282،السیدجعفر مرتضی عاملی ، الصحیح من السیره،ص129و

19.   حجرات/13.

20.   منابع پیشن.

21.   هود/46.

22.   الشریف الرضی، نهج البلاغه ،حکمت 255.

 

  

۱۳۸۸/۸/۱۸
    
 
 

سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست

تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن علمی فرهنگی ابن سینا بلخی می باشد

Designed by AFG expert IT Team