HyperLink HyperLink
سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست
 ۱۳۸۹/۶/۱۵  :امروز Skip Navigation Linksصفحه نخست > مقالات > مشاهده متن مقاله مسیر:
عناوین 
صفحه نخست
رويدادها
فصلنامه دینی اجتماعی بیان
معرفی اعضای انجمن
ارتباط با ما
درباره ما
انتقادات و پیشنهادات
سایتهای مرتبط
 
مقالات
 
اندیشه
زلال وحی
اجتماع
 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 
2 :کاربران online
9 :کاربران امروز
122 :کاربران این هفته
793 کاربران این ماه
34192 :کاربران از ابتدا
 
راه های ایجاد هویت ملی درافغانستان
نویسنده: حیات الله ناطقی

 

 

 

تاریخ:19/4/1387

راه های ایجاد هویت ملی در افغانستان

*

حیات الله ناطقی

چکیده :شکل گیری وتعمیق وفاق ملی در افغانستان در گرو شکل گیری هویت ملی وتعمیق آن است. نوشتار حاضر با در نظر داشت این مطلب ، در تلاش است تا آنچه را که در شکل گیری وتعمیق هویت ملی نقش دارد مورد ارزیابی قرار دهد وراهکارهای مناسبی را برای رسیدن به این مهم ارائه نماید ؛ به صورت کلی می توان گفت : عزت واقتدار کشور ، تلاش در جهت شکل گیری هویت ملی را ایجاب می کند وبرای رسیدن به این مهم راهکارهای زیادی وجود دارد که تلاش سازمان دهی شده دولت ورسانه های جمعی نقش تعیین کننده تری دارد.

واژه های کلیدی :هویت ،ملت ، هویت ملی ، حنیفه ،شیعه .

مقدمه

 یکی از مهم ترین آرزو های تک تک مردم افغانستان شکل گیری وتعمیق وفاق ملی در سر تاسر افغانستان است . این ملت وقتی به این آرزو خواهند رسید که خود محوری ها با منافع ملی جایگزین شود . این مطلب ایده آل وقتی محقق می شود که تمامی مردم افغانستان بجای اندیشیدن به مفاهیمی خود محورانه از قبیل نژاد خاص ،تیره خاص ، ولایت خاص وغیره ، به بزرگتر (= افغانستان ) بیندیشند ومنافع وسر نوشت خود بدانند ،برای اقتدار افغانستان تلاش کنند ودر برابر آنچه که عزت این کشور را تهدید می کند بایستند . پیش شرط تحقق این امر ، شکل گیری « هویت ملی» است . به گونه ای که تمام مردم افغانستان رااز آن جهت که اهل افغانستان هستند در بر بگیرند .

نوشته ای که در پیش دارید حاوی مطالبی در خصوص این موضوع است .

مفهوم شناسی هویت

هویت یک واژه عربی است که مصدر صناعی از ضمیر (هو)می باشد که معادل آن در فارسی «او بودن » است .

مفهوم هویت در حقیقت پا سخی به سوال چه کسی بودن وچگونه شناسایی شدن (ماهیت )است . بر این اساس مجموعه ی آنچه که یک شخص یا یک شی را از دیگران متمایز می نماید وعلامت مشخصه آن به شمار می رود هویت آن شخص یا شی را تشکیل می دهد از قبیل حالات ، رفتارها ، ویژگی های اخلاقی و...

طبق یک برداشت هویت یک مفهوم انتزاعی است به این معنا که می توان آن را از حقایق یا امور مختلف انتزاع کرد . بر همین اساس مفاهیمی چون هویت شخصی ، هویت اجتماعی ، هویت ملی وغیره ... مطرح می شود . این واژه وقتی با پسوندهای ملی ، فرهنگی فردی یا ... به کار برده می شود

معنایش این خواهد بود که تمام مصادیق مندرج در مفهوم یا مفاهیم فوق دارای مشخصات یکسانی هستند متناسب با این ویژگی ها یگانگی خاصی را احصاص می کنند که به موجب آن تمامی کسانی را که واحد این نوع خصوصیت و ویژگی ها هستند از خود می دانند وکسان دیگر را غیر یا بیگانه .

هر ملت یا جامعه دارای ویژگی ها واختصاصاتی است که باعث تمایز آن از سایر ملل می شود . مفهومی که از برایند این ویژگی ها وخصوصیات انتزاع می شود  چیزی است که می توان آن را هویت ملی نام نهاد .

بنا بر این تعریفی که می توان از هویت ملی ارائه داد عبارتست از :وجود احساس مشترک یا وجدان وشعور جمعی در میان عده ای از انسان ها که یک واحد سیاسی یا ملت می سازند .

 

عناصر تشکیل دهنده هویت ملی در افغانستان

 برای بررسی وارزیابی عناصر تشکیل دهنده هویت ملی در افغانستان لازم است که آنچه را که به عنوان عناصر تشکیل دهنده هویت ملی نامیده می شود ، برشمرده وسپس هر یک را در ارتباط با افغانستان مورد ارزیابی قرار دهیم:

وقتی سخن از این گونه عناصر گفته می شود ، چند نوع بستگی در این ارتباط بر شمرده می شود ، از قبیل : بستگی جغرافیایی ، بستگی نژاد ی، قومی وطایفه ای،بستگی فرهنگی وزبانی،بستگی های فکری، دینی ، اخلاقی واجتماعی .

داشتن زبان مشترک ، بستگی های جغرافیایی وبستگی های مشترک اقتصادی عواملی هستند که مردمی را که زمانی طولانی با هم زندگی کرده اند ، دارای تجربیاتی یک سان ، جهان بینی وآرمان های تقریبی مشترک می کند. به طور معمول این مردم باهم زندگی کرده اند باهم احساس خوشبختی وشادمانی داشته اند وباهم رنج برده اند . این همان چیزی است که می توان آن را ترکیب روان شناختی مشترک یا شخصیت و هویت ملی نامید .

در افغانستان واقعیاتی وجود دارد که بدون در نظر داشت این واقعیت ها شاید نتوان تصویر روشنی از هویت ملی ارائه داد . در زیر مهم ترین اموری از این قبیل بر شمرده می شودو میزان دخالت هریک در شکل گیری یا عدم شکل گیری هویت ملی در افغانستان بیان می گردد .

 

زبان مشترک

نخستین چیزی که در راستای تحلیل هویت ملی در کشور افغانستان قابل توجه است این است که در این کشور زبان واحد وجود ندارد .در همه کشورها زبان های مختلف وجود دارد اما در اغلب کشورها تعداد کسانی که به یکی از این زبان ها سخن می گویند .در این گونه موارد فقط همین زبان ها غالب   

رسمیت می یابد گاه دولت ها برای پرهیز از ایجاد تنش در میان افراد به شیوه های متوسل می شوند : از جمله در برخی از کشورها اجازه داده می شود که زبان های غیر رسمی را نیز در مناطقی که گویش اکثریت ساکنان آن است رسمیت داشته باشد و در رسانه های جمعی نیز جایگاهی برای این زبان ها در نظر می گیرند.

در بسیاری از کشورها به مرور زمان زبان های غیر رسمی در زبان رسمی منحل می شود به شکلی که حتی کسانی که به این زبان ها سخن می گویند نیز خود را در عمل پیرو زبان رسمی می دانند .

 غرض این که در افغانستان دست کم دو زبان به صورت رسمی وچند زبان دیگر به صورت غیر رسمی وجود دارد .در طول تاریخ در مکاتبات اداری رسمی گاهی غلبه بازبان پشتو بوده وگاه با زبان فارسی . این که همه زبان ها به خصوص دو زبان فارسی وپشتو رادر یک زبان ادغام کنیم وروحیه هم زبانی را در میان تمام مردم افغانستان به وجود بیاوریم کار سهل و مطلوبی هم نیست . زیرا نابودی هر زبان ضربه جبران نا پذیری است پیکر سابقه فرهنگی وتمدنی ملتی که به آن زبان سخن می گویند.

نتیجه این که در جامعه افغانستان زبان نمی تواند به عنوان راهکار ایجاد هویت ملی مطرح گردد . شاهد این امر گسستگی قابل مشاهده ای است که در طول تاریخ در افغانستان میان پیروان این زبان ها وجود داشته است . اما این بدان معنی نیست که دیگر از هویت ملی در جامعه افغانستان سخن گفت . افغانستان تنها کشوری نیست که مردم آن به زبان های مختلفی سخن می گویند . هستند کشورهایی که علی رغم گویش های مختلف ، به آرمان هویت ملی تحقق بخشیده اند .

غرض این که وجود اختلاف زبان در افغانستان نکته ای است که نباید کسانی که در جهت تقویت هویت ملی در افغانستان تلاش می کنند آن را از نظر دور دارند وباید در صدد ارئه راه حل و چاره اندیشی مناسب برای آن باشد که از یک سو عامل اختلاف زبان به عنوان مانعی برای شکل گیری هویت ملی تبدیل نشود واز سوی دیگر سابقه درخشان هریک از دو زبان به فراموشی سپرده نشود.

 

بستگی های نژادی

اگر یک کشوری یافت شود که تمامی افراد ساکن در آن متعلق به یک نژاد باشد مسلما در آن کشور مفهوم هویت ملی بسیار راسخ تر از کشوری که چنین ویژگی هایی را ندارد شکل خواهد گرفت . اما در اغلب کشورهای دنیا تعدد نژاد وجود دارد لکن مانع شکل گیری چنین مفهومی نشده است . معنی این سخن این است که با وجود تعدد نژاد می توان از شکل گیری هویت ملی سخن گفت . اما در افغانستان این امر مایه گسستگی شیرازه اتحاد ووفاق ملی ومانع رسوخ عمیق هویت ملی در جامعه شده است . بنا بر این برای تعمیق هویت ملی لازم است که قبل از همه تعدد نژاد به شکلی تفسیر وتوجیه شود که مانع این امر نباشد .

خوشبختانه در منابع دینی تفاخر به نژاد وقوم نکوهش شده است ؛ رسول خدا (ص) در خطبه حجه الوداع فرموده است :

{یا ایها الناس ،ان ربکم واحد ،وان اباکم واحد ،کلکم لادم وآدم من تراب ، ان اکرمکم عندالله اتقاکم ،ولیس لعربی علی عجمی فضلی الا بالتقوی}ای مردم پروردگارشمایکی و پدر شما نیز یکی است همه شما از آدم وآدم از خاک است ، در نزد خداوند برترین شما با تقوا ترین شما است . هیچ عربی بر غیر عرب جز به تقوا برتری ندارد .

برای تعمیق مفهوم هویت ملی لازم است که آموزه های ارزشمند دین اسلام تبیین گردد وهمگی نسبت به این مطلب که معیارهای نژادی از نظر دین مقدس اسلام پذیرفته نیست توجیه گردد . بر این اساس وقتی تفاخر به نژاد ونظام قبیله ای کمرنگ شود خواه ناخواه توده افراد جامعه به مصالح بزرگتر خواهند اندیشید وثمره آن شکل گیری مفاهیم کلی تر است که ناشی از فهم وشعور بالاتر است .

دین

از جمله عناصر هویت ساز ، دین است . طبق تعالیم اسلام تمامی مسلمانان دنیا با هم برادر برابرند باید در شادی ها همدیگر شاد و در ناخوشی همدیگر ناراحت باشند چنانکه رسول خدا پیامبر رحمت (ص)فرمود : (مومنان همانند اعضای یک بدن هستند که هرگاه عضوی به درد آید سایر اعضا نیز بدرد آمده و احساس تب و ناخوشی می کند .)

اما به خاطر تقسیم بندی های جدید جغرافیایی که در عصر ما صورت گرفته است عملا مرز های جغرافیایی همبستگی های دینی ومذهبی را تحت شعاع قرار داده است . اکنون مسلمانان دنیا با دو مساله مهم روبرو است ؛ ازیک سوبه این خاطر که مسلمانند وبه مجموعه ای بنام اسلام تعلق دارند می بایست به چیزی فراتر از مرز جغرافیایی بیاندیشند واز سوی دیگر ،چون به یک کشور خاصی تعلق دارند می بایست منافع ملی واموری که مربوط به داخل مرز جغرافیایی است اهمیت بدهند.

در خصوص افغانستان با دو سوال مواجه هستیم:

سوال اول : آیا با وجود هویت دینی جوامع مسلمان نیاز به هویت ملی دارد یا خیر ؟

سوال دوم :  درست است که در افغانستان نود ونه در صد مردم پیرو دین اسلام هستند اما غیر مسلمانان نیز در این کشور حضور دارند . از سویی در میان خود مسلمانان نیز دست کم دو فرقه یعنی حنفی وشیعی در این کشور حضور دارد پس از اسلام با قرائت خاص شیعی یا حنفی نمی توان سخن گفت . پس آیا راهی وجود ندارد که بتوان بر اساس آن اختلاف مذاهب را نادیده گرفته واز دین ومذهب واحد به عنصر هویت ساز سخن گفته شود ؟

در ارتباط با سوال اول می توان این مطلب را خاطر نشان کرد : درست است که ملت افغانستان ملت مسلمانان واز این ناحیه باید با تمامی مسلمانان دنیا همنوا باشند ومسلمانان دنیا نیز طبق تعالیم اسلامی باید چنین رفتاری را با مسلمانان افغانستان داشته باشند اما مسلمانان افغانستان مثل تمامی مسلمانان دنیا کسانی هستند که در سرزمین خاص و با اشتراکات منافع به صورت خاص زندگی می کنند . کسانی که در این سرزمین زندگی می کننداز نظر منافع اشتراکاتی دارند که سایر مسلمانان دنیا چنین اشترکاتی را با این جامعه ندارند . ساکنان این مرز وبوم ضرورت دارد که احساس همبستگی خاص با هم داشته باشند که با سایرین چنین احساسی را ندارند . به تعبیر دیگر: ضرورت دارد که ساکنان این مرز وبوم علاوه بر هویت دینی هویت دیگری نیز داشته باشند.

سوال دوم دو بخش دارد:                               

یک بخش آن مربوط به غیر مسلمانان است که به این صورت قابل پاسخگویی است:

در خصوص این امر که مردم افغانستان در سرزمین خاص وبا منافع مشترک خاص زندگی می کنند، غیر مسلمانان این کشور با مسلمانان آن تفاوتی ندارد . غیر مسلمانان نیز باید در آنچه که از آن به عنوان هویت ملی یاد شد باسایرین همسو وهمراه باشند. طبق تعالیم اسلامی مسلمانان وظیفه دارند که اقلیت های غیر مسلمانی را که در تحت قلمرو اسلامی زندگی می کنند وبا مسلمانان در مسالمت بسر می برند رفتاری داشته باشند که با سایر مسلمانان دارند .

بنا بر این نه مسلمانان افغانستان حق دارند که با غیر مسلمانان ساکن در افغانستان احساس دو گانه نگری داشته باشند ونه خود آنها باید خود را جدا بدانند.

جنبه دیگر سوال دوم در ارتباط با فرق اسلامی است:

در افغانستان دست کم دو فرقه حنیفه و شیعه امامیه وجود دارد . یکی از اموری که ممکن است برای برخی سوال برانگیز باشد این است : با وجود فرق مختلف مذهبی که نسبت به یکدیگر احساس همبستگی داشته باشد وآنهارا از خود بدانند درحالی که در صورت وجود فرق مختلف چنین همبستگی ای امکان پذیر نمی باشد . این سخن با توجه به نوع اختلافی که در میان فرق اسلامی وجود دارد در آن حدی نیست که باعث شود این فرقه ها خود را جز یک واحد بزرگتر بنام اسلام که همه آنها در بر می گیرد ندانند.

از دید مذهب شیعه هر مسلمانی که به سه اصل توحید،نبوت ومعاد باور داشته باشد مسلمان است و شیعیان وظیفه دارند که با آنان در معاشرت ها وداد وستدها همان رفتاری را داشته باشند که با افراد هم مذهب خود داردند.

اما در مذهب اهل سنت ،امامت ـ که پرجنجال ترین واختلاف برانگیز ترین گزینه در میان مذهب امامیه ومذب اهل سنت است ـ جز فروع است نه اصول. بنا بر این هر نوع اختلاف در این باب نباید از سوی

اهل سنت به عنوان منشا اختلاف جدی از نوع اختلاف در اصول قلمداد شود.

درست است که نباید از پیروان مذهب سنی یا شیعی انتظار داشت که دقیقا با همدیگر رفتاری شبیه افراد هم مذهب داشته باشند اما این به این معنا نیست که پیروان این دو مکتب نتوانند بر سر هیچ مساله ای با هم تفاهم داشته باشند وبر سر مسائل کلی تر با هم هیچ اشتراک عقیده ای نداشت باشند.

 

بستگی های جغرافیایی

امروزه مرزهای جغرافیایی مرزبندی رسمی ملیت ها نیز به حساب می آید به این صورت که یک فرد ممکن است از نظر نژادی باکسی که در آن سوی مرز زندگی می کند تفاوت نداشته باشد اما عملا در مقام تبیین هویت فردی هریک از این دو شخص متعلق به دو ملیت متفاوت دانسته می شود.

از نظر اسلام مرز بندی جغرافیایی اعتبار ندارد بلکه همه مسلمان ها درسراسر عالم می بایست خود را امت واحد دانسته ومتعلق به مجموعه واحد بدانند اما ضرورت هایی که مرز بندی های جغرافیایی جدید به وجود آورده است ایجاب می کند که ساکنان کشور ها علاوه بر احساس هبستگی ای که به خاطر مسلمان بودن شان با سایر مسلمانان دنیا دارند یک نوع همبستگی خاصی رابا کسانی که با او در داخل یک مرز جغرافیایی زندگی می کنند داشته باشند . مهم ترین امری که چنین ضرورت را ایجاب می کند اشتراک منافع است که در این نوشتار به عنوان یک عنصر جدا گانه مطرح شده است.

 

اشتراک منافع

امروزه منافع بر اساس مرزبندی های جغرافیایی رقم می خورد . ساکنان یک سرزمین حق ندارند که از منابع زیر زمینی و سایر امکاناتی که در کشور دیگر قرار دارد بهره بگیرند،این یک امری است که در تمام جهان پذیرفته شده است؛ فرق نمی کند که ساکنان کشور دیگر از نظر نژادی مذهبی وسایر امور با این شخص یکسان باشد یا تفاوت داشته باشد . از سوی دیگر برخی از کشور هایی که از نظر امکانات جنگی یا سایر ابزار سلطه تا حدی نسبت به دیگری برتری دارند تلاش می کنند که منابع یا سایر امکاناتی را که در کشور های ضعیف تر وجود دارد به یغما ببرند وهر کشوری این حق را به خود می دهد که از دست اندازی دیگران به امکاناتی که در قلمروش وجود دارد جلو گیری کند.

ساکنان یک کشور ناچار است که برای بهره گیری از امکانات ومنابع موجود در کشور با سایر هموطنان خود همکاری کنند . براین اساس سرزمین مشترک وزندگی در محدوده جغرافیایی خاص ، منافع ، نیازمندی ها وسایر اموری را پیش می کشد که خواسته یا ناخواسته افرادی را که در این سرزمین زندگی می کند متحد می کند واز آنها یک مجوعه ای می سازد دارای ویژگی های خاص که خودشان این ویژگی ها را از مشخصه های خود دانسته وهویت جمعی خود را بر اساس آن تفسیر می کنند.

از آنچه نگاشتیم بدست می آید که عناصر هویت ساز در افغانستان عموما به یک شکل عمل نمی کند . برخی از این عناصر از قبیل مذهب ونژاد وزبان نیازمند این است که برای تک تک افراد کشور توضیح داده شود وآنان نسبت به این امر که اختلاف مذهبی در کشور به حدی نیست که مانع تشکیل مفهوم هویت ملی شود ، توجیه شوند . وهمین طور این مطلب که تفاخر به نژاد امری غیر قابل دفاع واز نظر دینی نیز مردود است برای آنان قبولانده شود.

اما برخی از عناصر از قبیل بستگی های جغرافیایی منافع مشترک از جمله عواملی است که برای تقویت هویت ملی به شدت مؤثر بوده و می بایست میزان اهمیت آن برای افراد جامعه تبیین شود.

وجوه نیازبه شکل گیری وتعمیق مفهوم هویت ملی

پس از درنگی کوتاه روی عناصر هویت ساز وتطبیق آن روی افغانستان نوبت به این مطلب می رسد که چه ضرورت دارد که هویت ملی شکل بگیرد یا در صورت شکل گیری در جهت استحکام وتعمیق آن تلاش شود؟

اصل ضرورت شکل گیری شاید برای هیچ کسی پوشیده نباشد . برای اقتدار یک کشور لازم است که ساکنان آن کشور بالا ترین احساس همبستگی را نسبت به سرنوشت جمعی احساس مسؤلیت نخواهد کرد . برای مثال در جامعه افغانستان اگر نژاد پشتون نسبت به نژاد تاجیک وآنها نسبت به نژاد هزاره وآنها نسبت به ازبک وهمین طور وسایر نژادها هرکدام نسبت به همدیگر احساس بیگانگی نموده ودر برابر سرنوشت مشترک احساس مسؤولیت نکند کشور افغانستان هرگز عزت واقتدار واقعی را تجربه نخواهد کرد . تجربه گذشته این امر را به خوبی نشان داده است . به تجربه دیده شده که در طول تاریخ این عدم احساس همبستگی ملی چه مشکلاتی را ببار آورده است . راه خروج از این بن بست این است که تمامی نژادها فراتر از هویت شخصی وهویت نژادی خودشان به هویت افغانستانی خود که در این نوشتار از آن به هویت ملی تعبیر شده نیز بیاندیشند . اگر این هویت شکل نگیرد یا دچار بحران شود به یقین ،ملت افغانستان لذت عزت ملی را نخواهد چشید.

 

راهکارهای ایجاد

 به صورت کلی می توان گفت : هر عملی که باعث شود که یکایک مردم افغانستان به جای اندیشیدن به یک مجموعه کوچک (نژاد خاص ،مذهب خاص، ولایت خاص و...) به یک کل بزرگتر (= افغانستان )بیاندیشند؛آن عمل راه کار ایجاد هویت ملی به شمار می رود . در زیر به مواردی از آن اشاره می شود:

نژاد ومذهب

قبلا(درقسمت بحث از عناصر هویت ساز در افغانستان )بیان شد :یکی از عواملی که در افغانستان باعث کم رنگ شدن مفهوم هویت ملی تعدد نژادها در افغانستان است. هر نژادی در افغانستان خودش را به عنوان یک مجوعه جدا ومتفاوت با سایر نژادها فرض نموده وچنین تصور می کنندکه وجه اشتراکی با سایر نژادها ندارند . روشن است که از دید اسلام مظاهر قومی ونژادی به هیچ وجه رسمیت ندارد ؛از دید اسلام برتری به تقوا است وهمه مسلمانان با هم برادرند پس دلیلی ندارد که یک نژاد خود را برتر از سایر نژادها بداند تبیین این اصل دینی یکی از راه های تلاش در جهت تحکیم وهویت ملی است.

تعدد مذاهب در افغانستان نیز از عواملی است که در عدم شکل گیری مفهوم هویت ملی نقش داشته است .در این کشور دست کم دو مذهب حنفی وشیعه امامیه هرکدام پیروان قابل توجه دارند . تفسیر عوامانه وتحقیق نشده هر دو مذهب به شکلی است که مذهب دیگر را نفی می کند. نویسنده این سطور در کتاب ((خدا وصفات خدا در مکتب امامیه وماتریدیه)) بیان داشته است که آگاهی مناسب نیست به  معتقدات اصلی هر یک از دو مذهب امامیه وماتریدیه نزدیک ترین مواضع رانسبت به همدیگر دارند به حدی می توان ادعا کرد که میان فرق اهل سنت فرقه ماتریدیه نزدیک ترین فرقه به شیعه است امامیه با این فرقه موضع نزدیک دارد با هیچ فرقه دیگری چنین موضعی را ندارد . از آنجا که اهل سنت افغانستان حنفی واغلب قریب به اتفاق حنفیان ماتریدی هستندبه خوبی می توان به این نتیجه رسید که تقریب بین دو مذهب شیعه وسنی در افغانستان کار دشواری نیست،مشروط براین که پیروان هردو مذهب با دید محققانه به آموزه های مذهب دیگر بنگرند واز هرگونه تعصب غیر منطقی و پیشداوری پرهیز کنند.

از آنچه نگاشتیم به دست می آید که وجود مذاهب مختلف به خودی خود مانع شکل گیری هویت ملی نیست. بلکه عدم تبیین درست هر دو مذهب بخصوص عدم دقت در خصوص اشتراکات هر دو مذهب این امر را نتیجه داده است .

تلاش در جهت ایجاد وتحکیم هویت ملی مستلزم این است که در جهت معرفی مذاهب مورد نظر برای تمامی ساکنان افغانستان همت بخرج داده شود . در اثر این گونه تلاش ها هر یک از دو مذهب به پیروان سایر مذاهب معرفی شده وآنان در خواهند یافت که مذاهب دیگر نیز اختلاف چندانی با آنان ندارد.

 

بالا بردن سطح هوشیاری ملی

 اگاهی دادن تک تک افراد جامعه به منافع مشترک ساکنان کشور وآگاهی دادن آنان به منافع کلان ملی از جمله عواملی به حساب می آید که می توانند از شکل گیری وتعمیق هویت ملی نقش ایفا کند . به تجربه دیده شده است که در هر کشوری سطح هوشیاری ملی مردم بالا است هویت ملی به صورت عمیق تر در آن جامعه شکل یافته است .

 

روش های پراگماتیستی

آنچه گفته شد جنبه نظری این امر بود اما از نظر عملی نیز روش هایی وجود دارد که به عهده دولت و رسانه های جمعی است. تا در اثر آن به مرور زمان عوامل اختلاف برانگیز کم رنگ شده وروی اشتراکات اهتمام ورزیده شود کارهایی را که دولت در این خصوص می تواند انجام دهد می توان در یک کلمه خلاصه کرد وآن عبارتست از ((عدالت اجتماعی ))؛ به این معنا که با تحقق عدالت اجتماعی : تبعیض ها از میان رفته وبه مرور زمان مفهوم هویت ملی شکل خواهد گرفت . بر این اساس می بایست دولت در استخدام ها، توزیع مسوولیت ها و... به مفهوم عدالت اجتماعی به درستی جامه عمل بپوشانده واز هر گونه تبعیض وبرتری دادن برخی بخاطر نقطه نظرهای نژادی پرهیز کند چه این که اگر به این امرتوجه نشود تبعیض همیشه با تحقیر وتحقیر همیشه با تنفر همراه است . تحقق عدالت اجتماعی به یک معنا روند تنفر زدایی به حساب می آید ونتیجه آن شکل گیری وتعمیق هویت ملی است.

همین طور در توزیع منابع ، امکانات وغیره... بین ولایت خاص با ولایت دیگر تفاوت گذاشته نشود مگر در آن حد که مصالح ملی ایجاب می کند.

 

نقش رسانه های جمعی

در افغانستان اکنون رسانه های عمومی چون:تلویزیون،سینما،اینترنت،جرایدونشریات فعال اند. مسوولیت تمامی کسانی که در هر یک از مور یاد شده فعالیت دارند بسیار خطیر است اینان اگر درست

عمل کنند به سادگی می توانند یک مفهومی را در جامعه ترویج کنند یا از رونق بیاندازند . اینان می توانند با سکوت گذاشتن مسائل تفرقه انگیز وسخن گفتن در مسائل متحد ساز به مرور زمان نقاط تفرقه

انگیز را کمرنگ ودر عوض نقاط متحد ساز را پررنگ جلوه دهند . نتیجه این نوع عملکرد به مرور زمان شکل گیری مفاهیم کلی از قبیل :هویت ملی، منافع ملی، غیره ... در اذهان خواهد بود.

 

سخن پایانی

مطالبی را که همکنون پیش روی خواننده محترم است می توان در قالب چند جمله زیر خلاصه کرد:

1* کشور افغانستان وقتی عزت واقعی را تجربه خواهد کرد که یکایک ساکنان این کشور به جای محدود نگری واندیشیدن در باره مفاهیمی کوچک از قبیل قوم یا تیره خاص، به مفاهیمی کلی که با سرنوشت کل کشور مرتبط است بیاندیشند. به تعبیر دیگر تا هویت ملی در این کشور به صورت عمیق شکل نگیرد وفاق ملی ودر نتیجه اتحاد ویکپارچگی واقعی شکل نخواهد گرفت .

2*تعدد نژاد وهمین طور اختلاف مذهبی در عدم تعمیق مفهوم هویت ملی در افغانستان نقش داشته است . اما اگر نظر دین مقدس اسلام نسبت به نژاد گرایی برای توده مردم تبیین گردد وهمین طور نوع اختلافی که بین دو مذهب شیعه وسنی وجود دارد درست تبیین گردد. به راحتی امکان توجه دادن اذهان به مفاهیم کلی تر از قبیل هویت ملی وامثال آن مسیر می شودو

3*برای تعمیق هویت ملی راه هایی وجود دارد . اما مهم ترین مسوولیت در این خصوص به عهده دولت ورسانه های جمعی است. دولت با محقق ساختن عدالت اجتماعی در جامعه ورسانه های جمعی با ترویج مفاهیمی که برای منافع ملی سودمند است می توانند به این مهم دست یابند.

 

پی نوشت ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.national identily.

2.Identity.

3.ر.ک.:زهیری ،علیرضا،انقلاب اسلامی وهویت ملی ،قم : زلال کوثر1381،ص15.

4.رازی فر، افسر،((الگوی جامعه شناختی هویت ملی در ایران))فصلنامه مطالعات ملی ، ش5،ص119.

5.ر.ک:جعفریان ،رسول ،((میزگرد سیر تحول تاریخی هویت ملی در ایران از اسلام تا به امروز ))،فصلنامه مطالعات ملی ،ش5،ص13.

6.زهیری ،پیشین ،ص21

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

۱۳۸۸/۸/۱۸
    
 
 

سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست

تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن علمی فرهنگی ابن سینا بلخی می باشد

Designed by AFG expert IT Team