HyperLink HyperLink
سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست
 ۱۳۸۹/۶/۱۵  :امروز Skip Navigation Linksصفحه نخست > مقالات انديشه > مشاهده متن مقاله مسیر:
عناوین 
صفحه نخست
رويدادها
فصلنامه دینی اجتماعی بیان
معرفی اعضای انجمن
ارتباط با ما
درباره ما
انتقادات و پیشنهادات
سایتهای مرتبط
 
مقالات
 
اندیشه
زلال وحی
اجتماع
 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 
1 :کاربران online
11 :کاربران امروز
124 :کاربران این هفته
794 کاربران این ماه
34194 :کاربران از ابتدا
 
معجزه فعل کیست؟

                                       معجزه  فعل  کیست ؟

                           تهیه کننده : طاهر مصباح

            چکیده :

این مقاله از مقدمه سه فصل و خاتمه تشکیل شده در مقدمه معجزه از نظر لغوی واصطلاحی بررسی شده ونظرات متفکران از امامیه ،اشعره و معتزله ذکر شده وشرائط معجزه تذکر داده شده .

در فصل اول نظر کسان مطرح شده که معجزه را فعل خداوند می دانند  نظرات سه گروه بصورت تطبیقی مطرح شده و ادله انها ذکر و تجزیه وتحلیل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته .

  در فصل دوم نظر کسان مطرح شده که معجزه را  فعل مباشر پیامبران می دانند ، ادله انها ذکر تجزیه و تحلیل و ارزیابی گردیده .

  در فصل سوم اعتقاد کسان مطرح شده که معجزه را هم فعل خدا و هم پیامبران می دانند به تعبیر دیگر قائل به تفصیل شده نظرات سه گروه  مطرح و ادله نقد و بررسی شده است .

در خاتمه نظر مختار مطرح شده و نظر حکماء انتخاب شده منتهی با یگ تکمله و نکته اضافی .

  کلید واژه : معجزه ، فعل ، خداوند ، پیامبران ، نسبت  ، اشاعره ، معتزله ، متکلمان و حکماء .

مقدمه :

           در مقدمه معانی لغوی واصطلاحی معجزه بیان وتجزیه تحلیل می شود وآراء ونظرات اند یشمندان در رابطه به این موضوع ذکر خواهد شد .

          كلمه اعجاز كه مصدر باب افعال است در لغت به معني  نا توان کردن است و معجزه  ناتواني در ديگران است .

        كلمه معجزه كه از اعجاز مشتق شده و به عمل خارق العاده گفته ميشود يك اصطلاح كلامي است اين كلمه در خود قران به امري خارق العاده استمعال نشده بلكه به جاي ان از كلمات ايه بنيه و برهان استفاده شده مثلا خداوند در ايه( بل قالوا اضغاث احلام ،بل هوشاعر فليآتنا با يه كما ارسل)     از کلمه " ایه " استفاده کرده . یا در ایه دیگر می فرمایند : ( قد جائتکم بینة من ربکم هذه نا قة الله لکم ایة ) که از کلمه" بینه" استفاده کرده .

البته كه اين كلمه با مشتقات مختلف در قران امده اما مراد ان عمل  خارق العاده كه دليل نبوت باشد نيست .

       حال بايد بررسي كنيم كه در احاديث به معني اصطلاحي استعمال شده يا خير؟

     جالب اين است كه لغت معجزه در روايات اهل بيت (ع) به معناي اصطلاحي به كار رفته است لذا معلوم مي شود كه اين لغت در زمان ائمه كاربرد اصطلاحي داشته شايد متكلمين از روايات    گر فته باشد اين لغت را.براي مثال به اين روايت دقت   شود عن الصادقين()ع) المعجزة علامة لله لا يعطيها الا انبيا ئه و رسله و حججه  ليعرف  به   صدق الصادق من كذب الكاذب ) معجزه علامت الهي است كه ان را به غير از انبيا ء و رسولان و حجت هاي خويش عطا نمي كند تا اينكه به وسيله ان راستگويي راست گويان از دروغ گويي دروغ گويان باز شناخته شود.

اما تعريف اصطلاحي معجزه  :

لغت معجزه از نظر اصطلاحي تعريف هاي مختلف دارند ، به خاطر اين كه : معجزه در چند علم مطرح شده :  تفسير ،علوم قراني ، اصول و كلام .   لذا هر  عا لم و دانشمند بر اساس گرايش و مبناء خود ان را تعريف كرده در نتيجه تعريف هاي متفاوتي از ان ارائه شده كه در اينجا به بر خي از ان ها اشاره مي شود:

                 امامیه :

الف)    خواجه نصیر (ره)  مي فرمايند :

معجزه عبارت است از ثبوت چيزي كه معتاد نباشد يا نفي چيزي كه معتاد باشد در صورتي كه خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.

ب)  ايت الله خويي)ره)درتعريف معجزه مي نويسد چيزي است كه مدعي منصب الهي مي اورد   به طوري كه خرق عادت باشد و ديگران از اوردن مثل ان عاجز باشد تا شاهد صدق ادعاي ان منصب الهي باشد.

ج)  استاد مطهري معجزه را اين گونه تعريف مي كند ان كار و اثري است كه از پيغمبري به عنوان تحدي - يعني براي اثبات مدعاي خودش- اورده بشود و نشانه اي باشد از اين كه يك قدرت ماوراي بشري دخالت دارد و فوق قدرت بشري است.

د) جوادی املی : معجزه چیزی است ذاتا ممکن الوجود وعادة ممتنع الوجود و تشخیص امتناع ان به عهده متصصان در ان رشته است

 

               اشاعر ه :

اشاعر ه با انکار نظام علیت قائل به نظریه عادت شده اند مقصود انها این است پدید امدن رویدادها از یگدیگر در اثر تعاقب و توالی امور است .

                  معتزله :

معتزله بر خلاف اشاعر ه معتقد است به اصل سببیت بوده و همین نکته خواستکاه  مناقشات داغ  این دو مکتب در مقوله جبر وختیار شده با وجود این معتزله نیز معجزه را به خرق عادت تعریف کرده لکن مراد انها از عادت قانون و رویه طبیعت است که بر اصل علیت استوار است .

 

سيوطي در التقان معجزه را اين گو نه تعريف كرده است : امرخارق عادتي كه  همراه با تحدي باشد وسالم ازمعارضه.

 

نكته اساسي كه در همه تعريف ها وجود داشت و محور تعريف بود "خارق العاده"بودن بود ما عمل خارق العاده زياد داريم ،به عنوان نمونه كرامت ، سحر و عمل نوابغ  لذا براي معجزه شرائط و خصوصيات ذكر كرده كه از ساير خارق عاده متفاوت و متمايز شوند .

                    شرا ئط  معجزه :  

1.     از مدعي منصب الهي و پس از ادعاي ان واقع شود پس اگر  چيزی خارق عادت ، قبل از ادعاي نبوت واقع شده باشد نمي تواند دليل  ادعاي نبوت باشد و نيز در صورتي  كه بدون ادعا نبوت واقع شود كرامت است .

2.     همراه تحدي و مبارزطلبي باشد يعني ديگران را دعوت كند كه مثل ان را بياورد .

3.     مغلوب واقع نشود و ديگران نيز از اوردن مثل ان عاجز باشد .

4.     براي اثبات اموري باشد كه غير ممكن نباشد پس معجزه نمي تواند براي اثبات محال عقلي (مثل ادعاي خدايي )يا محال نقلي (مثل ادعاي نبوت بعداز پيامبر اسلام(ص) باشد .

5.     از امور شر نباشد كه موجب ضرر به ديگران شود چون با هد ف معجزه كه هدايت باشد سازگار نيست .

6.     معجزه گواه صدق مدعي باشد يعني ان چه ادعا شده همان واقع شود .

معجزه فعل کیست ؟

 

   دررابطه به مسئله معجزه یک سوال جدی مطرح است که معجزه فعل کیست ؟

       ایا اعجاز فعل مستقیم خداوند است و پیامبران صرفاً وسیله و اورنده است در اصل معجزه نقش ندارند ؟ یا این که :معجزه فعل پیامبر است خداوند به او این عمل را تفویض کرده وقدرت داده تا این که معجزه انجام دهند ؟

 این پرسش جدی است در رابطه به معجزه که پا سخ  قانع کننده نیاز دارد پاسخ ان بصوت تطبیقی نظریات بررسی وتحلیل می شود اجمال فرضیه ها ونظرات :

     در پاسخ این پرسش چهار نظریه مطرح می شود:

الف : معجزه فعل مستقیم خداوند است.

ب : برخی از معجزها فعل خداوند وبرخی فعل ماموران الهی "مدبرات" فرشتگان باشد.

ج : معجزه فعل خود پیامبران باشد با اذان خداوند

د : بعضی فعل خداوند وبعضی فعل پیامبران باشد.

    اما تفصیل انها :   

 منافشه جدی بین دین داران وجود دارد نسبت به استناد اعجاز به خداوند یا پیامبر هردو گروه برای اثبات مدعای خود به ادله ای عقلی ونقلی تمسک کرداند .

اما نظریه دوم که فعل مدبرات باشد این چون برگشت می کند به قول اول که فعل خداوند باشد بخاطر اینکه  فرشتگان بدون اراده واذن خداوند عملی انجام نمی دهند لذا دراین نظریه بحث نمی کنیم.

        اما تقریر وتحلیل سه نظریه دیگر :

              

                     فصل اول :

        فرضیه اول ، معجزه فعل مباشر خداوند است .

 

  اکثر خدا باوران معجزه را فعل مستقیم الهی توصیف می کنند ابتدا گزارش برخی از طرفداران این نظریه ها سپس بررسی وتحلیل ان:

      اشاعره

از ان جا که اشاعره معتقد به انحصار افعال در خداوند است همه افعال را مسند به خدا می کند در مسئله اعجاز نیز درنگ نکرده و ان رامانند حوادث دیگر فعل الهی میدانند:

 نمونه های از اظهارات انها:

ابن تیمیه در این باره می گوید : وایات الا نبیاء من فعل الله سبحانه و تعالی یفعلها ایهً وعلامه.... فامر الا یات الی الله لا الی اختیار المخلوق والله یاتی بها بحسب علمه و حکمته.) النبوه ص 282(

بغدادی دراصول الدین خود ضمن انتقاد از معمّر معتزلی به دلیل استناد معجزه به غیر خدا، معجزات را فعل الهی توصیف می کند.

 

فخر رازی نیز می گویند :

فاعل جمیع هذه المعجزات هو الله تعالی لِانّا بینّا فی الاصل الاول انّه لاموّثرولاموجد ولا مکون الا الله تعالی فثبت بالاصل الاول ان خالق کل المعجزات هو الله تعالی( المطالب العالیه ج 8 ص 99 المحصل ص 361)

ابن حزم در الفصل( ج1 ص 58 ) تفتارانی درشرح مقاصد (ج 5 ص17 ) قاضی ایجی درشرح مواقف (ج 8 ص 220 ) واز معاصران مصطفی مراغی در تمسر مراغی (ج 1 ص 160 ) و سید رضا ودیگران ازاین نظریه جانب داری کرداند .

                      

                        امامیه :

اکثر متکلمان امامیه طرفدار این نظریه است ، هرچند مانند اشاعره منکر مؤثریت و فاعلیت غیر خداوند نیستند اما معتقد است که برای اثبات نبوت وارتباط مدعی ان با خداوند باید اعجاز فعل خداوند باشد.

        علامه حمصی رازی ضمن این که اعجاز را فعل خدا تعریف می کند در پاسخ این اشکال که چرا وی اعجاز را فعل خداوند می داند وصدور ان را از پیامبر(ص) نفی می کند می گویند:

( الخارق للعاده ینبغی من قبل الله تعالی الذی ثبت حکمته وانه لا یصدق الکذب حتی یدل علی صدق المرعی فاما ما یکون من قبل المرعی فانّه لا یدل علی صدقه اذ تصدیق المرعی نفسه لا یکون ذلیل صدقه).{المنقذ من التقلید ج 1،ص391}

 

ابو صلاح حلبی در المعارف (ص104 ) وشیخ طوسی درالاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد (ص155) تفسیر تبیان ج1 ذیل ایه  60 سوره بقره) مشابه دلیل فوق را ذکر کرده.

           علامه مجلسی استناد معجزات به قدرت وارادۀ پیامبران را تفویض وکفر صریح می داند : ایشان در مراًة المتول (ج3 ص143) می فرمایند: ان یقال انّهم یفعلون جمیع ذلک بقدرتهم وارادتهم وهم الفاعلون لها حفیقیة فهذا کفر صریح دلت علی استحالته الا دلة العقلیه  و النقلیه ولا یستریب عاقل فی کفر من قا ل به.

ملاصالح مازندرانی (م1086 ) در شرح اصول کافی (ج6 ص46) قول به تعلق معجزات مانند زنده کردن مرده به خود پیامبران را یکی ازمصادیق تفویض می نامد. 

          از معاصر سید احمد صفائی از متکلمان ضمن رد نظریه فلاسفه مبنی بر صدور معجزه از نفوس پیامبران ، تنها نقش اعدادی ان را قبول می کند .(علم کلام ج 2 ص 82 )

 

استاد محمد تقی جعفری نیزاز همین نظریه طرفداری می کند .

(شرح نهج البلاغه (ج10 ص93) ایشان می فرمایند از مجموع ملاحظات مربوط به مسئله خلقت و فاعلیت خداوندی در قران مجید این حقیقت به عنوان یک اصل کلی نتیجه می شود که فاعل مطلق همه حرکات ورویدادها که موجب به وجود امدن ونمودار گشتن موجودات درعالم طبیعت می گردد خدای یگانه است.

                 

               کلامی مسیحی:

بیشتر عالمان مسیحی نیزازهمین دیدگاه فوق جانب داری می کند مانند "قدیس توماس اکو یناس" ازاباء معتبر کلیسا . سوئیس برن موضوع او را چنین گزارش

می کند: برای این که رویداد معجزه باشد باید به گونه ای باشد که ایجاد ان فراتر از قدرت طبیعی و مخلوق باشد (مفهوم معجزه ص3). پاپ بند یک که کتابش به نام معجزه ها مورد تایید کاتولیک رومی بود ازطرفدارن نظریه فوق است .ر ک (مفهوم معجزه ص3ـ12)

    اما معتزله به خاطراین که : معجزه را فعل انبیاء می دانند در این فرضیه نظر ندارند.

 

                      ادله قائلان به فعل خدا

طرفداران اختصاصی اعجاز به فعل الهی برای اثبات مدعای خود ادله عقلی ونقلی تمسک کرده اند که عبارت است از :

 1ـ توحید افعالی :

یکی ادله این گروه این است که در صورت که معجزه فعل پیامبران باشد با توحید افعالی خداوند سازگار نیست اشاعره چون برای غیر خداوند نقش قائل نیست لذا قائل به این نظریه شده است .

بعضی امامیه نیز استناد به پیامبران  در صدور اعجاز را مصداق تفویض وسلب سلطنت الهی می دانند ودر نتیجه مخالف  با  توحید افعالی می دانند و با این قاعده نیز ساز گار نیست که لا موثر فی الوجد الا الله.

        ارزیابی این دلیل:

موضوع تفویض وتوحید افعالی وبه تبع ان مسئله اختیار وجبر یکی از مسائل حساس ومنا قشه برانگیز کلامی است که سابقه ان به سده اول برمی گردد اشاعره به طرفداری ازسلطنت مطلق وتوحید افعالی ، منکر اصل سببیت و اختیار انسان شده از همین جهت معتزله را به دلیل پذیرفتن اصل علیت و اختیار انسانی مورد انتقاد و چه بسا تکفیر قرار داده اند.

 

درمقابل معتزله برعکس اشاعره را به دلیل انکار اختیار انسانی متهم به عدول از اسلام واقعی و استناد قبایع به خداوند کرده.

دراین میان ائمه اطهار (ع) با انتقاد از هردو دیدگاه نظر دیگری  را بنام (لاجبر ولاتفویض بل امر بین الامرین) ترسیم کرده اند.

طبق این دیدگاه (امر بین الامرین) تاثیر اسباب در اشیاء واختیار ادمی در افعال خود، قابل انکار نیست لکن نکته قابل توجه، قراردادن قدرت وتاثیر ان است که قدرت وتاثیررا در طول قدرت خداوند بدانیم یا در عرض ان اگر قدرت انسانی را درعرض قدرت خداوند بدانیم در پرتو این دیدگاه اگر کوچک ترین فعل انسانی را چه فعل انسان عادی باشد یا پیامبر به خودش نسبت دهیم به صورت استقلال نا سازگار با توحید افعالی است و شرک اما اگرعمل خارق العاده انسان کامل را مانند پیامبر با لحاظ فاعلیت طولی الهی (یعنی در طول فعل و قدرت خداوند) به خود وی نسبت دهیم نه تنها مصداق تفویض نیست بلکه عین امر بین الامرین است ..

     بنا بر این ملاک صدق تفویض صرف خارق العاده بودن فعل انسانی نیست بلکه لحاظ یا عدم لحاظ علیت طولی خداوند است همان نکته ای که امثال علاّمه مجلسی آن را نادیده انگاشته و پنداشته که به صدور افعال غریب از خود پیامبران  مرتکب نظریه تفویض معتزله شده و سرازخیمه کفردرمی اورد . امام خمینی به نقد ان پرداخته در ( - چهل حدیث  ص549).

 

            

          2-  ظواهر ایات : 

   دلیل دوم  اینستکه : برخی ایات قران مجید معجزه را به خداوند مستند می کند واز ظاهرانها برمی اید که معجزه فعل الهی است مانند سرد شدن اتش برای ابراهیم ودونیم شدن دریا برای موسی: « قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم ».(انبیاء آیه 69)

«واذ فرقنا بکم البحر فانجیناکم و اغرقنا ال فرعون » (بقره ایه 50).

 علاوه شکافتن دریا برای موسی ،جاری شدن اب از سنگ براثر زدن عصا، خارج شدن نور از کتف موسی ، انزال منّ وسلوی ، و بلایایی ،مانند طوفان وزلزله در ایات متعددی به خداوند نسبت داده شده.

         3ـ ترس موسی ازمارشدن : 

یکی از ادله معروف طرفداران دیدگاه فوق ترس ابتدائی موسی (ع) از تبدیل شدن عصای خود به ماراست در قران امده : "فاوجس فی نفسه خیفة موسی ، قلنا لا تخف انّک انت الا علی" ( طه  ایه 67و68)

طرفداران این دیدگاه چنین استدلال می کند اگراعجاز فعل خود پیامبران باشد هیچ توجیه منطقی برای ترس حضرت موسی وجود ندارد چون دلیلی ندارد که انسان خودش از فعل خود بترسد .

محی الدین عربی در (الفتوحات ح3ص  417 )  و سید احمد صفائی در  (علم کلام ج 2 ص 82) ازاین ایه همین برداشت را کرده .

           تحلیل و بررسی:

در بررسی ایات فوق نکات ذیل در خود تامل است:

نکته اول این که :قبلاً هم اشاره شد در بیان امر بین الامرین به این که: فاعلیت انسانها درطول فاعلیت خداوند است این ایات اشاره به فاعلیت خداوند دارند اما نقش طولی  نه این که: فاعل مباشر باشد. پس ایات فوق را نمی توان دلیل بر نفی نظریه بعدی دانست چرا که اثبات  شیئ نفی ما عدا نمی کند.

نکته دوم این که: در صورت که اگر دلالت ایات مزبور را بر فاعلیت انحصاری خداوند بدانیم این نشان دهنده این است که : تعداد معجزات به صورت مستقیم فعل خداوند است اما دلیل نفی معجزه از پیامبران نمی شود ودلالت به انحصار نمی کند .

به عبارت دیگر ایات فوق با نظریه تفصیل یعنی استفاده برخی معجزه ها به خداوند وبعضی دیگر به پیامبر سازگاراست و برمدعای انحصار فاعل همه معجزه ها به خدا دلالت نمی کند.

نکته سوم این که : وجود ایات مخالف است ، از ظاهر برخی ایات استفاده می شود که معجزات  فعل خود پیامبران است  پس دیدگاه فوق مبتلا به معارض است پس باید برای ان چاره اندیشی کرد بهترین راه حل نظریه تفصیل یا قائل شدن به علیت طولی است .

اما در رابطه به ترس حضرت موسی(ع)، باید گفت  وفت که حضرت از تبدیل شدن عصا به مار ترسید این اتفاق  درابتدا  امرو قبل از این که تحدی کند بوده .انها فعل الهی بوده وبرای این بوده که حضرت موسی (ع) را امده کند.اما ترس حضرت موسی(ع) که درمرحله تحدی باشد این به خاطر تبدیل نیست.

 

بلکه به خاطر این است که : جهل بر رشد و هدایت غلبه نکند حضرت علی (ع) نیز به نکته اشاره می کند ان   مؤید اینستکه، خوف حضرت موسی (ع) بر نفس خودش نبوده بلکه برای شفقت ودلسوزی وی ازغلبه جهل و ظلالت بر حقیقت بوده حضرت می فرمایند: لم یوحبس خیفته علی نفسه بل اشفق من غلبة الجهل ودول الضلال .          

                                  فصل دوم

            فرضیه ونظریه دوم :

     اعجاز فعل پیامبران است

 

    فلاسفه اسلامی وگروه ازمتکلمان معجزات را فعل انبیاء توصیف می کنند ومعتقد است که پیامبران با اتکا به نیروی نفس خود که از قدر ت فوق العادة والهی بر خور دار است دست به  اعجاز می زنند ودر حقیقت رابطه آنان با معجزه رابطه ای تکوینی است واز نوع علت ومعلول است .

      تبیین نظریه فلاسفه :

انسان موجود دو بُعدی است که در صوت توجه خاص به یکی از انها قدرت خارق العادة پیدا می کند . اگر توجه ویژه به بعدی جسمی خود کند واین بُعد را پرورش دهند به موفقیتهای دست پیدا می کند که محیر عقول است مانند ورزشکا ران که روی بدن خود کار می کند و دست به اعمال عجیب وغریب می زند .

  هم چنین است اگر توجه بیشتر به جنبه روحی نمایند واز بعد جسمی صرف نظر کند ودست از  تمطَعات دنیای بر دارند و ریاضت بکشند.

        ریاضت دو گونه است:

 یکم : این که طبق شرعیت انجام می شود.دوم این که   بدون  توجه به شرع انجام می شود .

 اگر ریاضت بدون شرع انجام شود مثل مرتا ضان هندی وغیره انها در قبال همین عمل  قدرت وتوان زیادی پیدا می کند اما قدرت انها هیچ وقت در حد معجزه نمی رسد که کسی توان مقابله با ان را نداشته باشد اما اگر رضایت شرعی باشد انسان متصل به عالم ملکوت می شود واز قدرت خارق العاده بر خوردارمی شود وبه اذن خداوند عمل خارق العاده انجام می دهند که کسان دیگر توان ان را ندارند، بعد از تبین وتوضیح نظریه حکما وبرخی متکلمین حال به گزارش ارای شان می پردازیم:

                 فارابی:

وی با اشاره به نفس قدسی پیامبران وانقیاد عالم تکوین در برابر انها  می گوید: -النبوة یختص فی روحها بقوة قدسیة تذعن لها عزیزة عالم الخلق الاکبر کما تذعن لروحها عزیزة الخلق الاصغره فتاتی بمعجزات خارجة عن الجبلة والعاوات-(

فصوص الحکم" ص32 "

          بوعلی سینا  :

وی نیز مانند فارابی گوهر نبوت را کمال نفس در قوای سه گانه ذکر می کند ومی گویند:

انّ الامور الغریبة تنبعث فی عالم الطبیعة من مبادی ثلاثه احدها الهیئة النفسانیة المذکورة....  والسحرُ من قبیل القسم الاول بل المعجزات والکرامات. (اشارات ج2،نمط 10ص141و142 .

                ابن رشد:

 وی تاکید می کند که کیفیت معجزه از درک عقول بشرخارج است ومبدأ ان را همان مبادی اعمال فاضله انسانی می داند : إن کیفیة وجودها هو أمر الهی معجز عن ادراک العقول الانسانیة والعلةفی ذلک أن هذه هی مبادی الاعمال التی یکون بها الا نسان فاضلا .(تها فت  التهافت ج2 ص773)

             شیخ اشراق :

    وی در این مورد می گوید:  افعال غریب از انبیاء هم چون احداث زلزله ،خسوف ،ابرام مرضی ، خضوع اسباع و طیور ایشان را عجیب نیست که تو می دانی که بدن، مطیع نفس است مادت عالم تابع مفارقات باشد (ترجمه حکمة العین ص144).

              صدر المتالهین:

  او در اثار متعدد وخود می کوشد که نبوت ومعجزه را از طریق تکامل نفس در قوای متعدد پیامبران (حسیه، وهمیه، خیالیه و عاقله) تبیین واثبات کند. ایشان در شواهد ربوبیه می فرما یند : کمال القوة المصورة یؤدّی به الی مشاهدة الاشباح المثالیه و  تلقی المغیبات والاخبار الجزئیه منهم والاطلاع علی الحودث الماضیه والاتیة وکمال القوةالحاسة یوجب له شدة التأ ثیر فی المواد الجسمانیة بحسب الوضع فمن اتفق فیه مرتبة الجمعیة فی کمال هذه النشأة الثالثة فله رتبة الخلافة الاهیةو استحقاق ریا سة الخلق فیکون رسولا من الله یحی الیه . مؤیدا بالمعجزات (الشواهد الربوبیه ص 341  و مبدأ ومعاد ص 483 ).

      

        محقق لا هیجی:

  وی می گوید : معجزات و خوارق عاداتی که از مقوله فعل و تحریک وتاثیر است، منشأ ان خاصیت ثالثه (قوه محرکه) است از خصایص ثلاثه مذکوره .

ان گاه شفای مریضان، سرد شدن اتش، سیر کردن گرسنه، احضارغایب، حرکت دادن جسم وبه سخن وا داشتن جسم را محصول خاصیت ان قوه ذکر می کند. (گوهر مراد ،ص380).

         فیض کا شانی:

وی در این مورد می گوید:

و من صفاته (النبی) ان یکون صافی النفس فی قوته النظریّة صفاءً تکونَ شدیدة الشبه بالروح الاَعظم فتصل به متی ارادَ مِن غیر کثیرتعملٍ و تفکرٍ حتی تفِیضَ علیه العلومُ اللدنیة .... وان یکونَ قوتهُ المُتخیّلة قویة بحیث یشاهِدُ فی الیقظة عالم الغیب و یَتمثلُ له الصورُ المثالیة الغیبیة ویسمع الاصواتَ الملکوتیة وتتَلقی المغیبات والأخبار الجزئیة من الملکوت فیطلعُ علی الحوادثِ الماضیةِ والاتیةِ وَان یکون قوته الحساسیة والمحرکة فی القوة بحیث توثِرُ فی مادةِ العالمِ بازاء صورةٍ و اِلباس اخری فیحلّ الهواء الی الغم باذن الله و یحدث الامطار والزلازل(علم الیقین ج1351 چاپ جدید).

          حاجی سبزواری :

     حاجی در تبیین قوای سه گانه پیامبران می نویسد:

 نبی را خصایص سه گانه می باشد به حسب قوای سه گانه که قوت قوه علامه وقوت قوه عماله و قوت قوه حساسیه باشد واصول اعجاز به این خواص است .....

قوه عماله او در قوت باید به حدی باشد که ماده ی کاینات مطیع او باشد که هر صورتی که بخواهد از ان خلع ودر ان لبس کند و چنان که هر نفسی در بدن خود هر تصریفی را می کند ، عالم کون به منزله بدن او می باشد.(شرح منظومه  ص323).

محی الدین مهدی قمشه ای :

     منشأ همۀ معجزات و خوارق عادات، مانند شق قمر ، تسبیح سنگریزه ، عصا ،اژدها ، احیای اموات و غیره (معلول) همین تصرف و قوه است.(حکمت الهی ج2ص45).

        علامه طبا طبائی:

انّ اتیانَ الایاتِ المعجزةِ من الانبیاء و صدورها عنهم انّما هو لمبدء مُوثرٍ موجودٍ فی نفوسِهم الشریفةِ مُتو قّفٍ فی تاثیره علی الاذن..... وبالجملة جمیعُ الامور الخارقة للعادة سواء معجزة او سحراً او غیر ذلک ککرامات الأ ولیاء وسایر الخصال المُکتسِبةِ بالارتیا ضاتِ والمجاهداتِ جمیعُها مستندة الی مبادٍ نفسانیةٍ و مقتضیاتٍ ارادیةٍ.(المیزان ج1 ص 79).

        شهید مطهری:

    وی بعد از نقد موضوع متکلمان می گوید:

بین معجزه وشخص معجزه اور یک نوع رایطۀ واقعی بر فرار است، به طوری که صدوراین عمل ازغیر او ممکن نخواهدبود. معجزه نمایان گر کمال روحی و معنوی (ولی) خداست. هنگامی که ولی الله اعجاز می کند نیرویش متصل به نیروی الهی است؛ یعنی خدا به او اراده، قدرت ونیرویی مافوق بشری عنایت فرموده است.(مجموعه اثار ج 4-ص463).

از دیگر معاصران علامه شعرانی، جوادی املی وجعفرسبحانی از نظریه فلاسفه جانب داری کرده اند.

            جمعی از متکلمان:

گفته شد که ارای متکلمان درمقولۀ اعجاز و منشأ و فاعل ان با ارای فلاسفه ناهمخوانی دارد، لکن گروهی از متکلمان، اعم ازاشاعره و معتزله وامامیه مانند قلاسفه ، به علیت ویا حداقل تاثیر نفوس پیامبران در انجام دادن معجزات معتقد هستند که اینک به برخی اشاره می شود.

         معتزله:

از ان جا که متکلمان معتزله معتقد به قاعدۀ (الواحد) هستند، معجزات را فعل خود پیامبران توصیف می کنند و در تعلیل ان به عرضی بودن اکثر معجزه ها استناد می کنند که اشاره خواهد شد. معمرازمشایخ معتزله صراحتاً می گوید که معجزات فعل خداوند نیستند.(الفرق ص 137).

                اشاعره

           محمد غزالی:

وی هر چند در بیشترمواضع خود با توجه به مبنای کلامی اشاعره، معجزات را فعل مباشر خدا می داند، لکن در بعضی جاها اشارهای به قدرت نفوس پیامبران نیز می کند. چنان که در مورد قسم سوم ، یعنی اعجاز تخیلی، ان را یکی از خصایص و ولایت تکوینی انبیاء بر می  شمارد. (مجمعه رسائل ج4 ص147).

 وی در موضع دیگری بعد از گزارش نظریه حکما در کمال قوه نظری وعملی پیامبران خاطر نشان می سازد که ما با این مبنا مخالف نیستیم لکن تنها منکر حصرمعجزات به تفسیر فوق هستیم .

         فخر رازی    :  

وی نیز موضع ضد ونقیض اتخاذ کرده است که پیش از از این موضعش در استناد  اعجاز به فعل مباشر خدا گذشت ، لکن در( المباحث المشرقیه  ج 2 ص436) معجزات فعلی ، مانند شفای بیمار ، جریان اب از زمین ،ایجاد طوفان ،زلزله ،خسوف وتبدیل جسم به حیوان وبر عکس را به نفوس پیامبران استناد می دهند .

  از معاصران صاحب تفسیر المنار قائل به تأثیر نفوس انبیاء است (المنار ج 11 ص225).

              ادله نظریه

طرفداران نظریه فوق برای تأیید واثبات مدعای خود به ادله نقلی وعقلی تمسک کرده اند که عبارت است از :

   1-       ظواهر آیات :

ظواهر برخی ایات اعجاز را به فعل پیامران استناد می دهند که از آنها چنین بر می اید که پیامران در خلق خوارق عادت نقش تکوینی داشته اند هر چند قدرت وتصرف فوق با اتکا به اذن و نیروی الهی انجام می گیرد ، مانند ایات ذیل:

  الف)«ما کان لرسول أن یاتی بآیة الا باذن الله »(فاطر"ایه 78"».

  ایه  فوق ، اتیان و انجام دادن ایة {معجزه}را به خود پیامبر استناد می دهند  و تنها به توقف آن به اذن الهی اشاره می کند .

ب) «انّی اخلقُ لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخُ فیه فیکون طیرا باذن الله وابرئُ الاکمه والابرص و احی الموتی باذن الله» (ایه49 ال عمران).

در این ایه حضرت مسیح ، تبدیل گل به پرنده ،شفای بیمار و زنده کردن مرده را به خودش  نسبت می دهد .

ج)«اذ تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی وتبرءالاکمه و الابرص با ذنی واذ تخرج الموتی باذنی » (ما دة ایة 110).

خداوند در این ایه نیز انجام خوارق عادات مزبور را به حضرت عیسی(ع) نسبت می دهد و تنها به مسألۀ اذن اشاره میکند. علاوه بر ان، توقف اتیان اعجاز پیامبر به اذن الهی ، خود دلیل بر تعلق ان به فعل و قدرت پیامبر است، برای این که اذن واجازه در صورتی صدق و معنا پیدا می کند که در شخص مأذون مقتضی و  قدرت انجام دادن فعل باشد و تنها انجام ان متوقف بر اجازه و اذن باشد .در حقیقت ، اذن به معنای تجویز و تایید فعل و شروع ان است، مانند لشکری که با اجازه فرمانده خود عملیاتب را انجام می دهد.اری، اذن الهی در مورد اعجاز تنها به معنای تجویز وتایید صرف که امری اعتباری است ، نمی باشد ، بلکه یک جهت اذن الهی است همان اعطای نفس قدسی و قدرت خارق العادة برای اورنده ای معجزه است.  شهید مطهری در تفسیر ان می گوید: بدیهی است که اذن ذات احدیت از نوع اذن اعتباری و انسانی نیست که با لفظ یا اشاره ، ممنوعیت اخلاقی یا اجتماعی او را از بین ببرد .اذن پرورد گار همان اعطای نوعی کمال است که منشأ چنین اثری می گردد واگر خداوند نخواهد ان کمال را از او میگیرد(ولاءهاو ولایت ها ص84) و به نظر میرسد اضافۀ متعدد اذن به خداوند در ایات مزبور برای از بین بردن توهم استقلال پیامبران در اصل خوارق عادات باشد که از ان به «تفویض» تعبیر می شود . علاوه بر ایات نخست (استناد معجزات به پیامبران ) ، ایاتی وجود دارد که در انها پیامبران جزء افراد یاری داده شده و پیروز به وسیلۀ خداوند،توصیف شده اند که در مقام معارضه و تحدی بر امده اند که از ان بر می اید که خود پیامبران در صدور اعجاز دارای نقش و تاثیر بودا ند، چرا که غلبه ،نصرت و تایید در جایی صدق می کند که شخص مورد نظر نخست توان و استعداد اولیه انجام دادن   فعلی را داشته باشند تا در مراحل تکمیلی فعل به امداد و یاری نیاز پیدا کند.

  از معاصران علامه طباطبای در المیزان ( ج 1ص79و 80)  واستاد سبحانی در الاهیات (ج 3ص) 91) .  به  ایات فوق استناد کرده اند .

      

 2-     استحاله  تأ ثیر مجرد بر مادی

    مطابق اصل سنخیت و علیت ــ که در فلسفه مبرهن شده است ــ هر گونه تاثیر و فعل و انفعال در عالم مادی می بایست با علیت وسببیت مادی انجام گیرد و مجرد محض نمی تواند در عالم ماده موثر و علت واقع شود. به دیگر سخن، امر طبیعی علت و فاعل طبیعی و مادی می خواهد. و چون اعجاز نه تنها در قلمرو مادی ، بلکه خود فعل وانفعال مادی به وصف خرق عادت است ، از این رو ، فاعل و علت مباشر بودن خداوند که ، مجرد محض است ، محال می باشد امام خمینی (قدس سره) نیز می فرمایند : فلو صدر المتصرفات  عنه تعالی من غیر وسط  بالمباشرة والمزاولة یلزم منه التصرم و التغیر فی ذاته و صفاته التی هی ذاته. ( طلب واراده ص64 ).

     صدر المتألهین با رد استناد مستقیم افعال طبیعی و جزئی به خداوند، که مختار اشاعره است، در تحلیل ان به عدم سنخیت مجرد با ماده اشاره می کند و می نویسد : و الأول محال بالبراهین القطعیة والأدلة النقلیةِ ؛ لأ ن ذاته اجل ان یفعل فعلا جزئیا متغیرا مستحیلا کائنا فاسدا و من نسب الیه تعالی هذه الانفعالات و المتجددات فهو من الذین لم یعرفوا حق الربوبیة و معنی الالهیة.( اسفار ،ج8 ص118 ).  وی در جای دیگر فاعل مباشر افعال طبیعی را قوای جسمانی ذکر می کند.

     محقق لاهیجی بعد از طریق نفس نبوی در تعلیل عدم استناد مباشر ان به خداوند می گوید: چون حدوث امور مذکوره محتاج به تحریک در طبایع است و مباشرت تحریک و تصرف مذکوره لایق به جناب مقدس کبریا نیست .(گوهر مراد ،ص334).

       علامه طباطبایی در این مقوله می فرماید : فالامور جمیعا سواء کانت عادیة اوخارقة للعادة و سواء کان خارق العادة فی جانب الخیر و السعادة کالمعجزة و الکرامة اوفی جانب الشر کالسحر و الکهانة مستندة فی تحققها الی اسباب طبیعة. (المیزان،ج1،ص 81).وی در موضوع دیگر اصل فوق را مستفاد از قران کریم می داند.

برخی اندشوران معاصر ، مانند جعفر سبحانی و جواد آملی بر دلیل فوق تاکیید دارند.

                         3- قاعدۀ الواحد

       دلیل پیشین متکفل تبیین امور مادی بر مبنای علل و فاعل های مادی و طبیعی بود که بنا بر ان علت مجرد محض نمی توان به طور مستقیم در فعل وانفعالات مادی موثر واقع شود که در این صورت ، نتیجه  ان استناد اعجاز به طور مستقیم به غیر مجرد محض و به غیر خداوند می باشد .اما دلیل فوق که یک اصل فلسفی مبرهن است مدعی است  که از فاعل و علت بسیط محض که منحصر در ذات باری است، تنها به طور مستقیم یک فعل و معلول می تواند صادر شود و بقیۀ معلولات، معلول صادر   اول است و بدین سان ، به علة  العلل و علة الاولی  مستند می شوند . دستاورد قاعدۀ فوق نه تنها استحالۀ استناد اعجاز به طور مستقیم به خداوند است ، بلکه تمامی عالم امکان ـ غیر از معلول اول ــ از قلمرو فعل مباشر خداوند خارج خواهد شد. بیشر فلاسفه و عرفا قاعدۀ مزبور را بدیهی ، مبرهن و مسلم  می انگارند که این جا می توان به ارسطو، افلوطین، کندی ، فارابی، بو علی سینا ، بهمنیار ، ابن رشد ، ابن عربی ، قونوی ، محقق طوسی ، شیخ اشراق، میر داماد،  صدرالمتأ لهین، محقق لاهیجی ،ملا هادی سبزواری ،ملا عبدالله زنوزی ،ملا نعیما عرفی طالقانی ،ابوالحسن شعرانی ،میرزا مهدی اشتیانی ،امام خمینی ، علامه طباطبایی و حسن زاده آملی نام برد.

         محقق لاهیجی با اتکا به اصل فوق معتقد است باید اعجاز را ، که به خداوند استناد می شود، از طریق قول به سببیت روشن ساخت.

                4-   معجزه فعل عرضی و مستغنی ا زخدا

     نظریۀ تفویض و واگذاری تدبیر و ادارۀ عالم به خود عالم و استغنای ان از خداوند به صورت قرائت های مختلف در طول سده های گذشته در میان بعض خدا باوران رایج بود . برخی متألهان غربی، مانند بویل عالم را به ساعت و خداوند را به ساعت سازی تشبیه می کنند که گردش چرخ های عالم مانند ساعت از خداوند بی نیاز است.

 برخی معتزله از قرائت فوق خصوصا در قلمرو افعال بندگان جانب داری می کنند و معتقد ند انسان در انجام دادن فعل به خدا نیازی ندارد و مستقل است .قرائت دیگر معتقد است که خداوند تنها قادر بر افرینش خود اجسام است، اما تغییر و تحولات بعدی اجسام که صورت عرض به خود می گیرند، از قلمرو فعل و قدرت خداوند خارج است. بر این اساس ، چون معجزه نه خلق یک جسم ، بلکه تغییر و تحول کمی وکیفی در ان است ، از این رو، نمی توان ان را فعل خدا را تفسیر کرد. قرائت فوق متعلق به بعض معتزله از جمله معمّر و پیروان اش است .

                         

         تحلیل و بررسی

در تحلیل نظریه فلاسفه باید گفت که اصل امکان و وقوع ان بدون محضور است، امروزه شواهد علمی وتجربی بر تاثیر فوق العادۀ اراده ونفس در عالم طبیعت وجود دارد دلیل کافی بر امکان خواهد بود .اما نکتۀ در خور مداقه، انحصار اعجاز و فاعل ان در نفوس پیامبران است، به این معنا که ایا اعجاز مطلقا فعل خود پیامبران است، یا این که برخی معجزات به غیر پیامبر نسبت داده شده ، مانند ملائکه و اسباب مسخر الهی ؟

 به نظر می رسد ادلۀ نظریۀ فوق تنها می تواند جنبه  اثباتی ان را اثبات کند، اما ادلۀ مذکور از اثبات این که تمامی معجزات مستند به نفوس انیاء است ومعجزه ای غیر از فعل انبیاء نیست ، نا توانند ، اکنون به توضیح ان می پر دازیم :

 

      تحلیل دلیل اول :

اما در بارۀ ایاتی که ظواهر انها اعجاز را به خود پیامبران نسبت می دهند . باید گفت که اگر از اشکال متکلمان که قائل است که نسبت فوق مجازی است نه حقیقی ، صرف نظر کنیم . ایات فوق در مقام صدور بعضی معجزات از پیامبران هستند نه تمام ان، اما اینکه معجزات منحصر در افعال پیامبران باشند از ایات فوق بر نمی اید ؛ بتعبیر منطقین اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کند ،علاوه بر ان ایات دیگر  وجود دارند که ظاهر  انها استناد بعضی معجزات به غیر انبیا ء  است.و انها ادعای عدم حصر را تایید می کند که در تقریر نظریۀ سوم بدان اشاره خواهد شد.

تحلیل دلیل دوم

در ارزیابی دلیل دوم که مدعی بود اعجاز به دلیل مادی بودن نیازمند علت طبیعی است و چون خداوند مجرد است، نمی تواند فاعل مباشر اعجاز باشد، باید گفت که البته دلیل فوق در نقد نظریۀ متکلمان(توصیف اعجاز به فعل مباشر خداوند) می تواند کاربرد داشته باشد اما نمی تواند از ان، حصر اعجاز در فعل پیامبران را استنتاج کرد، زیرا ممکن است اعجاز فعل با واسطۀ خداوند از طریق تسخیر و تصرف در اسباب و علل طبیعی باشد ودلیل دوم فلاسفه نمی تواند ان را نفی کند.

    تحلیل دلیل سوم

عین اشکال پیشین بر دلیل سوم نیز وارد است، بنابراین می توان اعجاز را به غیر پیامبران یعنی خداوند، اما با اتکا به قاعدۀ واحد و اصل سببیت، استناد داد .

   تحلیل دلیل چهارم

سستی دلیل برخی متکلمان معتزله مبنی بر افرینش اعراض به وسیلۀ اجسام ودر نتیجه عدم استناد معجزه به خداوند، که منتهی به نظریۀ تفویض می شود، درفلسفه وکلام ثابت شده است چرا که ملاک احتیاج وجود ممکن اعم از مجرد و مادی واعم از جوهر وعرض و استناد به واجب الوجود قید  امکان است که در حدوث وبقا از ان منفک نیست.

    بر این اساس، صادر اول واخر (ماده) در ملاک فوق مشترکند، هر چند جسم و اعراض معلول با واسطۀ خداوند است، اما چون اصل وجود انها ، حدوثا و بقاءا مستند به واجب الوجود است، باز از این منظر فعل الهی به شمار می ایند  این نکته به این اصل فلسفی اشاره می کند،:«لاموثر فی الوجود الا الله».

همخوانی اصل فوق با اصل دیگر فلسفی، یعنی قاعدۀ «الواحد» با توجه به علل طولی تا حدودی روشن است که توضیح بیشتر ان را باید از جای خود جستجو کرد.

    حاصل ان که، دیدگاه فلاسفه در استناد اعجاز به نفوس پیامبران بدون اشکال و سازگار با مبانی دینی است، اما ادلۀ پیشین نمی تواند حصر و نفی معجزات دیگر را اثبات کنند.

 فصل سوم

               نظریه وفرضیه سوم :

         اعجاز فعل خدا و پیامبرران

      نظریۀ سوم در شناخت فاعل اعجاز مبتنی بر تفصیل است، به این معنا که  بر خی معجزات معلول و متأ ثر از نفوس پیامبران و برخی دیگر و فعل مباشر خداوند است. بدین سان ، میتوان بیت ایاتی که اعجاز را به پیامبران استناد می دهند و بین ایاتی که معجزه را به خداوند نسبت می دهد ، جمع کرد . پیشینۀ دیدگاه فوق به حکیم فیلو ( 30-20 ق م) بر می گردد . وی بعضی علوم و اخبار غیبی پیغمبر را فعل الهی و بعضی دیگر را نتیجۀ کمال قوۀ ادراکی توصیف می کند .

      برخی متکلمان مسیحی، مانند ریچارد سوئین برن از این دیدگاه جانب داری کرده و بر این اعتقادا ند که مطابق بعضی ایات انجیل (اعمال رسولان، باب سوم ) بعضی از حواریون ، پطرس دست به معجزاتی می زدند .

          ظواهر عبارات برخی عالمان اسلامی نیز نظریۀ تفصیل را نشان می دهد که بدان اشاره می شود :

       امام غزالی

وی بعد ازگزارش نظریۀ حکما با حصر ان مخالفت می کند ومی گوید:

هذا مذهبهم فی المعجزات و نحن لا ننکر شیئا مما ذکروه و ان ذلک مما یکن للانبیاء و انما ننکر اقتصارهم علیه .

    محی الدین عربی

او برخی معجزات مانند تبدیل عصا به مار را استناد به خدا می دهد و دلیل ان را خوف و فرار موسی (ع) ذکر می کند.

        علامه حلی

وی در تبیین شرایط اعجاز ، فاعل ان را خداوند یا پیامبر به قید امر الهی ، ذکر می کند و می گوید:الثالث ان یکون من قبل الله تعالی او بامره.

 فاضل مقداد

ایشان نیزمانند علامه حلی در تبیین فاعل ان می گوید : الثالث ان یکون من قبل الله تعالی او بامره.

 اقا جمال الدین خوانساری (1122ق)

صدور ان معجزه ا زغیر حق تعالی به خودی خود ممکن نیست ، بلکه می باید که یا فعل خدا باشد ، یا خدا اعطای علمی یا قدرتی به بنده فرموده باشد که به ان اعتبار قادر بر چنین فعلی شده باشد .

     سید احمد صفایی

      وی نظریۀ فوق را به بعضی دانشمندان نسبت میدهد .

         دلیل نظریه :

           طرفداران نظریۀ فوق برای اثبات مدعای خود به ایاتی استناد می کنند که ظواهر انها دال بر استناد برخی معجزات ، مانند سرد شدن اتش برای ابراهیم ، نرم شدن اهن برای داود ، توقف رود و جاری شدن اب از سنگ برای موسی(ع) به خود خداوند است که توضیح انها در تقریر نظریۀ اول گذشت.

      تحلیل و بررسی    

     در ارزیابی نظریۀ تفصیل نکات ذیل در خور تأمل است :

اگر مقصود ازاستناد بعضی معجزه ها به خداوند، استناد مباشر و بدون واسطه باشد که ظاهر کلام متکلمان چنین است ، باید گفت که ادعای فوق با براهین عقلی و فلسفی ناسازگار است که اجمال ان در توضیح ادلۀ فلاسفه گذشت، اما اگر مقصود از تفصیل استناد بعضی معجزات به پیامبران و بعضی به خداوند از طریق اصل سببّیت باشد، به این بیان که اختیار برخی معجزات از عهدۀ  پیامبران خارج بوده و انان نقشی در صدور و تحقق انها ندارند و موجد ومصدر انها خداوند است، هر چند چگونگی تصرف ان در صدور اعجاز، که امر مادی است، روشن نیست؛ مثلا ممکن است تحقق خرق عادت به وسیلۀ ملائکه اعمال یا با تصرف در سیر علیت مجرد ومادی انجام گیرد؛ این مدعا با ادله واصول فلسفی وعقلی سازگار است و می توان ان را بر ایاتی که دلالت بر صدور و تحقق اعجاز از سوی خداوند می کند، منطبق کرد.

     چرا که روش فوق، یعنی انجام دادن فعل به وسیلۀ علل واسباب مانند حرکت دادن ابرها به وسیلۀ بادها، سرسبز شدن زمین باران و جان ستادن به وسیلۀ ملائکه و استناد دوبارۀ ان به خداوند، در مواضع متعدد قران به کار رفته است.

      نکتۀ دیگر این که بنابر ایات متعدد تردیدی در وجود و صدور بعض خوارق عادات در زمان پیامبران از سوی خداوند- به معنایی که گفته شد- نیست، لکن نکتۀ ظریف در اطلاق اعجاز اصطلاحی بر انها ست؛ به این معنا که نمی توان بر تمامی خوارق عادت عصر پیامبران که از سوی خداوند واقع شده است، واژۀ معجزۀ به اصطلاح کلامی که از ارکان ان مقام تحدی و اثبات نبوت است، اطلاق کرد.

     هم چنین بیشتر خوارق عادت خارج از معجزۀ اصطلاحی وداخل در معجزۀ لغوی عرفی است. تامل در خوارق عادات واقع شده، ما را به این نکته رهنمون می سازند که بعض یا بیشتر خوارق مزبور خارج از معجزۀ کلامی است، لذا نمی توان برای تقسیم اعجاز اصطلاحی به دو قسم (نبوی و الهی) به انها استناد واستشهاد کرد. اکنون به تحلیل بعض انها می پردازیم :

      سرد  شدن اتش وسالم ماندن  حضرت ابراهیم، از  اتش  هر چند عملی خارق عادات است که از توان انسانی به دور است و عرفاً از ان به معجزه یاد می شود، لکن تعریف اصطلاحی اعجاز بران صدق نمی کند، چرا که حضرت ابراهیم(ع) عمل مزبور را برای اثبات نبوت خویش نیاورده وقید تحدی در ان وجود ندارد، بلکه عمل مزبور یک فعل خارق العادۀ الهی است که برای نجات ابراهیم و تایید مدعای او انجام گرفته است. تولد حضرت یحیی از حضرت زکریا، اسماعیل و اسحاق از حضرت ابرهیم در سن پیری، هم چنین تولد حضرت عیسی از حضرت مریم، نه برای اثبات نبوت بلکه برای استجابت دعای حضرت یحیی و به منظور ارهاص در دومی صورت گرفته است. جاری شدن اب از ضربۀ پای حضرت ایوب واز ضربۀ عصای حضرت موسی برسنگ وکثیری از معجزات ان حضرت مانند توقف دریا، سایه ابر، انزال منّ و سلوی به در خواست پیامبر یا مردمان و نصرت انان صورت می گرفت.

      برخی دیگر از خوارق عادات به دلیل عدم ایمان مردم وبا درخواست یا بدون  درخواست پیامبران انجام می گرفت که مصداق بارز ان ، عذاب و بلایای الهی در دنیاست که به صورت های مختلف ناظر می شد، مانند طوفان بر امت حضرت نوح ، زلزله بر قوم صالح و شیعیب ، باران سنگ بر قوم لوط .َ

 خاتمه

نظریه مختار :

با توجه به مطالب پیشین به نظر می رسد که نظریه فلاسفه در رکن اثباتی ان ، نظریه ای قابل دفاع ومطابق نصوص دینی است ، به طور کل در این نظریه باید به یگ نکته توجه شودو ان  اینکه حصر معجزات به پیامبران منطبق بر نصوص دینی نیست ،از سوی دیگر ، نظریه متکلمان مبنی بر انتساب همه معجزات به فعل مباشر خداوند ؛نیز با مبانی واصول دینی وعقلی هم خوانی ندارد که تعلیل ان گشت .

    اما در مورد نظریه سوم (تقسیم اعجاز به الهی ونبوی ) باید گفت که قسم اول ان ، یعنی استناد مستقیم  بعضی معجزات به خداوند را نمی توان پذیرفت ،چرا که استناد حتی یگ معجزه به فعل مباشر خداوند بدون قول به سبیت با اشکالات عقلی وفلسفی مواجه است .

   بنابر این به نظر می رسد که باید نظزیه اخیر را تکمیل وتنقیح کرد ؛ به این معنی که مقصود از استناد بعضی معجزات به خداوند که ظاهر بعضی ایات است وتوصیف آن به فعل الهی استناد وفعل مباشر نیست ،بلکه استناد از طریق اصل سببیت است  به این صورت که خداوند متعال فاعل بعضی معجزات است و پیامبر در ان نقش تکوینی ندارند اما نقش تکوینی خداوند از طریق تصرف در علل و اسباب طبیعی و فرا طبعی  فعلیت پیدا می کند که حقیقت ان بر ما  روشن نیست  .برای تأ یید واثبات ان می توان به دو معجزۀ روشن عصا وید بیضای حضرت موسی (ع) اشره کرد . با تأ مل در ایات متعدد به نظر می رسد که ان دو فعل خود حضرت موسی (ع) است  نبوده بلکه فعل خداوند بوداند ، ایه یافت نمی شود که خداوند ان دو را به خود حضرت موسی (ع) نسبت داده باشد .بر خلاف برخی  معجزات دیگر که قران آنها را به خود پیامران نسبت می دهند .

   علاوه  بر ان ، تأ کید الهی بر موسی مبنی بر عدم خوف از تدیل عصا به مار در اولین بار ، خود دلیل وقرینه بر مدعی است ، چرا که اگر اعجاز فوق ، فعل خود حضرت موسی بود داعی بر خوف وجود نداشت .

      اخرین معجزه ای که در غیر بشری بودن ان تردیدی نیست ، کتاب آسمانی وجاویدانی قران کریم است که بنابر قول که به اتفاق همه مسلمانان جز اندک کلامی الهی است . خلاصه اینکه بسیار از معجزات فعل پیامبران است که در ان نقش تکوینی دارند البته باذن ومشیت خداوند  ،  اما  بعضی معجزات را نمی شود به پیامبر نسبت داد که در ان نقش تکوینی داشته باشند مثل قران و ید بیضا .

  اما در رابطه به نظریه فلاسفه مبنی بر حصر اعجاز در فعل نبوی می توان چنین توجیه کرد که مراد انها همه خوارق عادات نیست بلکه معجزۀ اصطلاحی است ، اما چون اکثر معجزهای اصطلاحی در شمار افعال پیمبران هستند ، بر این اساس کلام شان ظاهر در حصر است ، مگر اینکه بعضی مدعی حصر حقیقی باشد وبخواهند همه حتی عصا وید بیضا را نیز فعل خداوند بدانند اما اکثر انها در بارۀ قران به کلامی الهی بودن تصریح می کنند.

 

۱۳۸۸/۸/۱۸
 
    
 
 

سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست

تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن علمی فرهنگی ابن سینا بلخی می باشد

Designed by AFG expert IT Team