HyperLink HyperLink
سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست
 ۱۳۸۹/۶/۱۵  :امروز Skip Navigation Linksصفحه نخست > مقالات انديشه > مشاهده متن مقاله مسیر:
عناوین 
صفحه نخست
رويدادها
فصلنامه دینی اجتماعی بیان
معرفی اعضای انجمن
ارتباط با ما
درباره ما
انتقادات و پیشنهادات
سایتهای مرتبط
 
مقالات
 
اندیشه
زلال وحی
اجتماع
 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 
1 :کاربران online
11 :کاربران امروز
124 :کاربران این هفته
794 کاربران این ماه
34194 :کاربران از ابتدا
 
تعریف دین

بسمه تعالی

سید یحیی موسوی

موضوع تحقیق>تعریف دین

مقدمه: دین پدیده و واقعیتی است که از ابتدای زندگی بشر همواره بوده و به عنوان یک حقیقت، بخش اعظم زندگی انسان را تشکیل می داده و ذهن آدمیان را به خود معطوف کرده است. حقیقتی که بدون شک منشأ و مبدأ الهی دارد که پاسخی به ندای فطرت درون انسانهاست اما این دین در هر دوره از دوره های حیات بشری به یک صورت جلوه کرده است و در هر زمانی خود را بر طبق شرایط و ضوابط حاکم بر همان دوران در روح و روان آدمیان جاری و ساری کرده است و به معنای دقیقتر دین از ابتدای پیدایش خود تاکنون دچار تغییرات وتحولات زیادی شده است، بطوری که امروزه در سرتاسر عالم ادیان گوناگونی ظهور کرده و پیروان زیادی را به خود مشغول کرده اند. اما در سرتاسر عالم در دوران گذشته و قبل از اینکه بشر به بلوغ فکری برسد دین نه آن محتوای واقعی خود را داشته و نه با چالش های مهمی که دین داران و بی دینان پیش روی دین گذارده اند مواجه بوده است.

دینداری ابتدایی، و نیز دینداری قرون وسطی، دینداری ای متعبدانه و غیر عاقلانه بوده است و هیچ گاه دین را با عقل و اعمال خود نمی سنجیدند بلکه، عقل و اعمال را با دین تطبیق می دادند و دین محوری در تمام شئون حاکم بود، اما در دوران جدید وضع به گونه ای دیگر است و بسیار متفاوت با دوران قدیم.

در دوران جدید افرادی نظیر فویر باخ، اگوست کنت و... ادعا کردند که بشر به بلوغ و رشد خود رسیده است و عقل او بالغ شده و نمی تواند با مفاهیم گذشته زندگی کند، این شعار دامن گیر تمام جوانب زندگی انسان بویژه بعد دینی او شد تا جایی که انسان محوری بجای دین محوری نشست و نگاهها یکباره ازآسمان به زمین معطوف شد و انسان بجای خدا خود را محور قرار داد و اومانیسم«Humanism» بصورت یک شعار اساسی به زندگی انسان جهت داد تا اینکه این اژدهای انسان محور غول علم و صنعت و تکنولوژی را به ارمغان آورد و تمام جهان علمی شد و مفاهیم ماورایی کم رنگ شد و دین و دینداری متدیّنان به چالش و مخاطره افتاد و شکاکیت نسبت به خدا و دین بر ذهن انسان عارض شد و«این قصه که پایانش بسی طولانی است و مجال دیگری می طلبد و در ظرف این مقاله نمی گنجد» باعث شد که فیلسوفان و متکلمان و دانشمندان نگاه دیگری به دین داشته باشند و دین را با عینک عقل و خرد فهم کنند و با عقل و براهین عقلی رد یا قبول، و نفی یا اثبات کنند و نتیجه این بررسی ها و تحقیقات نظری، علمی بنام فلسفه دین است که بصورت عقلی و فلسفی به تمام زوایای دین می پردازد حال با توجه به این مقدمه وارد بحث می شویم که همان تعریف دین است:

فلاسفه ابتدا آمدند و گفتند آیا می توان در این جهان مادی چیزی را شناخت و تعریف کرد؟

بعد از بررسی های دقیق به این نتیجه رسیدند که بله در خارج واقعیتی وجود دارد که ما آن را درک می کنیم و با این استارت و آغاز راه خود را از ایده آلیسم جدا کرده و دیدگاه رئالیستی را در پیش گرفتند، فلاسفه جدید با این پیش فرض که جهان خارج واقعیت دارد و قابل شناسایی است که آیا دین قابل تعریف است؟ و اصولاً دین را می توان مانند پدیده های مادی دیگر به وادی تعریف کشاند؟

برای اینکه به پاسخ این سؤالات برسیم ابتدا باید خود تعریف را بشناسیم: در یک تقسیم بندی کلی تعریف به دو نوع تقسیم می شود                 تعریف ماهوی> که همان تعریف به ذاتیات                                                                                                                                                                                         شیئ است

تعریف مفهومی>که همان تعریف به  عوارض و لوازم شیئ است

از این دو نوع تعریف تنها تعریف ماهوی است که می تواند حقیقت و هویت شیئ را بنماید و برای ما بشناساند. اما به گفته حکماء تعریف ماهوی که کاشف از ذات و ماهیت شیئ باشد بسیار دشوار و با عقل جزئی و خطا پذیر قابل دسترسی نیست. و به همین جهت میان فصل حقیقی و فصل منطقی و مشهوری تفاوت قائلند و گفته اند آنچه که به عنوان فصل منطقی در تعریف اشیاء بیان می شود، بیانگر ذات آنها نیست، بلکه نشان دهنده تفاوت اشیاء در عوارض و لوازم آنهاست.

به همین دلیل بطور کلی باب تعریف حقیقی مسدود مانده و تعریف دین نیز از این قاعده مستثنی نیست.

و با چالش های جدی و مهمی از نظر دقیق فلسفی روبروست.

شاید بخاطر همین سختی و پیچیدگی در تعریف است که وینگنشتاین می گوید«ما گاهی تعریف را بخاطر محتوای آن نمی خواهیم، بلکه برای صورت آنها می خواهیم، نیاز ما نیازی ساختمانی است، یعنی این تعریف نوعی کتیبه تزیینی است که چیزی را تأیید نمیکند»

 مدرک: تعریف و خاستگاه دین دکتر شاهرودی ص 125 با وجود دشواری هایی که بر سر راه تعریف بطور عام و تعریف دین بطور خاص وجود دارد افرادی سعی کرده اند دین را به صورتهای گوناگون تعریف کنند. برخی از این تعاریف عام و ناظر به زبان عرفی و عمومی است نظیر: 1- دین عبارت است از اعتقاد به خدا

2- دین یعنی عقیده به واقعیتهای فوق طبیعی که به سعادت انسان ارتباط دارد.

3- دین یعنی همه زندگی.

4- دین یعنی هر چه به زندگی معنی بخشد همان مدرک چنانچه روشن است این تعاریف به جنبه عرفی و غیر منطقی و غیر عقلانی دین اشاره دارند و به جنبه عقلی و خردپذیر کاری ندارند، و از شناسایی عمق، گستره مصادیق، و محتوای ادیان ناتوان هستند.

برخی می گویند دین آنقدر روشن است که نیاز به تعریف ندارد و با این ادعا در اصل می خواهند دین را تعریف کنند و چنین استدلال می کنند که ما روی هم رفته مذهبی هستیم و به چیزی یا چیزهایی اعتقاد داریم و اعمالی را انجام می دهیم که حاکی از یکی از یکی حقیقت ماورایی است، این همان چیزی است که می توان نام آن را دین نهاد. کسانی که متمایل به این دیدگاه هستند، دین را چنین تعریف می کنند:

«دین یعنی، پرستش خدا یا خدایان یا به تعبیر گسترده تر دین یعنی پاسخ انسان به امر مقدس» همان مدرک ص138.

به نظر برخی نیز، در حالی که اطلاعات و پدیدارهای فراوان بهت آوری درباره تجربه ها و تعبیرهای انسان وجود دارد که ممکن است در برخی فرهنگ ها و با برخی معیارها به عنوان دین توصیف شود، هیچ گونه اطلاعاتی درباره دین و تعریف دین وجود ندارد. دین صرفاً ساخته مطالعه دانشمندان است.

دین بوسیله فعالیتهای خیالی و مقایسه و تعمیم ذهن دانشمندان به منظور مقاصد تحلیلی آنها پدید آمده است دین هیچ گونه وجود جدای از فرهنگستان ندارد و بنابراین، تعریف هم ندارد. «همان ص139».

به گفته برخی دیگر، در حالی که بسیاری از ادیان از نقاط مشترک برخوردارند، هیچ تعریفی که بتواند شامل چیزی غیر از دین نشود وجود ندارد«ص140».

یعنی اینکه شما دین را هر گونه تعریف کنید باز هم عناصر غیر دینی در تعریف شما دخیل خواهد بود و به معنای دقیق منطقی تعریف شما جامع و مانع نخواهد بود برخی با توجه به بعد عاطفی و روانی دین، دین را تعریف عاطفی و روحی روانی کرده اند:

«تی یل نوشت که در حقیقت، دین وضعیتی روحی یا حالتی ناب و حرمت آمیز است که آنرا خشیت می نامیم» عقل و اعتقاد دینی ص18.

این تعریف در واقع توصیف آثار دین داری است یعنی تعریف شخص متدین است نه تعریف خود دین.

برخی دیگر کوشیده اند که تعریف عمل گرایانه از دین ارائه دهند و بیشتر دین را عمل و تلاش و کوشش دانسته اند«برادلی می گفت که دین بیش از هر چیز کوششی است برای آنکه حقیقت کامل خیر را در تمام وجود هستی مان باز نمائیم» همان ص18 اشکال فوق بر این تعریف نیز وارد است.

افرادی هم از دین تعریفی اعتقادی ارائه داده اند و دین را مساوی با اعتقاد به خدایی همیشه زنده دانسته اند.

«جمیز مارتیف مدعی بود که دین اعتقاد به خدایی همیشه زنده است، یعنی اعتقاد به اراده و ذهنی الهی که حاکم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقی دارد» همان ص18.

مایکل پترسون و دیگران در عقل و اعتقاد دینی شکل تعریف را بطور کل و مشکل این تعاریف را چنین به تصویر می کشند:«تعاریف دیگر دین ویژگی های خاص دیگر را منظور میکنند ویژگی هایی نظیر انجام مناسک، دعا، و ارتباط با خدایان. و به نظر می رسد که هرکدام از این تعاریف حظی ار اعتبار و معقولیت دارند. ادیان بسیار پیچیده هستند. بنابراین شرط عقل آن است که هیچ وجه منفردی را تعریف کامل دین تلقی نکنیم. برای مثال ادیان ابتدایی، نظیر ادیان شمتی:«shamanistic» وجود دارند که به نظر میرسد اعمال خضوع آمیزشان ناشی از ترس یا طمع است، نه ناشی از احساس خشیت ناب.

بنابراین تعریف تی یل جامع نیست. همچنین ادیان قائل به چند خدایی«نظیر ادیان یونان و مصر باستان» هم وجود دارند که معتقد نیستند جهان فرمانروای الهی واحد دارد. بنابراین تعریفی هم که مارتیف عرضه کرده نمی تواند تمام ادیان را در بر گیرد.

این اشارات مجمل نشان می دهد که تعریف کردن دین دشوار است. از سوی دیگر، وقتی که ما از دین بطور کلی سخن میگوئیم، در معرض خطر بی دقتی و مبهم گویی هستیم، و چه بسا حتی ظرایف مهم و پیچیده ادیان موجود را تحریف کنیم. برای مثال، دین معمولاً با اعتقاد به قلمرویی مافوق طبیعی یا الهی همراه است.

اما اعتقاد به یک قلمرو مافوق طبیعی در بعضی ادیان وجود ندارد.«نظیر مکاتب بودایی که قائل به وجود خداون نیستند» و در ادیانی هم که وجود دارد«نظیر تائوئیسم، هندوئیسم و اسلام» نقشهای بسیار متفاوتی ایفا می کند. در میان ادیان تفاوتهای عظیمی وجود دارد، به

همین دلیل است که یافتن یک حداقل مشترک یا سخن گفتن تفصیلی از دین بطور کلی دشوار

است. از سوی دیگر، تأکید صرف بر یک خاص غالباً موجب می شود که ما بعضی ویژگی های بسیار کلی را که ظاهراً ادیان در آنها سهیم هستند معقول بنهیم یا کم اهمیت بدانیم. ممکن است ما با ملاحظه دشواریهای موجود در تعریف و اطلاق لفظ دین احساس کنیم که گویی راه حل نهایی و قطعی برای همیشه از دسترس ما بدور است. اما در پژوهش حاضر ارائه ی یک تعریف موقت ولی کارآمد کفایت میکند» عقل و اعتقاد دینی ص19.

با توجه به مطالب فوق دانسته می شود که تعریف دین بسیار دشوار است تا آنجایی که این گروه از فلاسفه ظاهراً تسلیم شده و دست به دامن تعریفی موقت از دین زده که بیانگر این مهم است که در هر صورت تعریفی جامع و مانع از دین غیر ممکن است و تعریف عام و گسترده

از دین مشکلات خود را دارد و تعریف خاص نیز مشکلاتی مضاعف. بطوری که پترسون و دیگران می گویند«در هر دو حالت یعنی ارائه تعریفی عام از دین یا تأکید بر دین خاص امکان لغزش وجود دارد، بنابراین با احتیاط گام برداریم» ص20 همان مدرک.

سرانجام پترسون و... به این نتیجه می رسند که تنها راه حل درست که میتواند ما را به واقعیت نزدیک کند این است کحه ما برای تشخیص دینی خاص و برای تعریف دین باید خصوصیات مشترک همه ادیان را بررسی کرده و به آنها دست یابیم تا در نتیجه بتوانیم تعریفی موقت، کارآمد، و نزدیکتر به واقعیت از دین ارائه دهیم و به پرسش پاسخ دهیم که چه چیزی یک دین خاص را دین میکند:

«به هر حال این واقعیت بر جای خود باقی است که اگر ما در پی یافتن خصایص مشترک در

همه ادیان نباشیم نمی توانیم به این پرسش پاسخ دهیم که«چه چیزی یک دین خاص را دین میکند» همان ص20.

پترسون و دیگران برای تعریفی کارآمد، ویژگیهای مشترک ادیان را که رویکرد نینیان اسمارت است بررسی میکنند:«این امکان وجود دارد که با توجه به ویژگیهای عامی که در ساختار تمام ادیان مشترک بنظر میرسد، تعریفی کارآمد از دین بدست دهیم. نینیان اسمارت این رویکرد را در پیش گرفته و 6 خصیصه یا بعد کلی را که با اعتقاد وی در تمام ادیان موجود

مشترکند به این ترتیب فهرست کرده است:

شعایری، اسطوره ای، اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، تجربی» همان ص20.

اما پترسون و همکارانش از فلاسفه دین، از طبقه بندی اسمارت تمجید کرده ولی از آن پیروی نمیکنند و معتقدند که برای اینکه به تعریف موقت و کارآمد برسیم، می توانیم دین را بصورت دیگر هم طبقه بندی کنیم:«بدون شک فهرست اسمارت سودمند است، اما خصایص دین را به انحای دیگر هم می توان طبقه بندی کرد. برای مقبصود فعلی ما، اجازه دهید بگوئیم دین متشکل از مجموعه ای از اعتقادات، اعمال، و احساسات«فردی و جمعی» است که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است.

این حقیقت را میتوان برحسب تفاوت ادیان با یکدیگر، واحد یا متکثر، تشخص یا نامتشخص،

الوهی یا غیر الوهی و نظایر آن تلقی کرد. مع ذلک بنظر میرسد که تمام پدیده های فرهنگی ای که دین می نامیم در قالب این تعریف بگنجد» همان ص20.

به نظر میرسد که این تعریف هم نمیتواند جامع و مانع باشد زیرا اعتقادات را همان بعد عقلی دین بگیریم چنانکه پترسون و... اینطور نوشته اند آنوقت این اشکال پیش می آید که ادیانی

هستند که از اعتقاداتی بدین معنی پیروی نمی کنند و در آنها اصلاً جنبه عقلانی لحاظ نشده است مانند ادیان ابتدایی، نتیجه ای که از نوشته های فلاسفه غرب گرفته می شود این است که به اقرار خودشان تعریفی جامع و مانع از دین یا ممکن نیست و یا بسیار دشوار است.

اینک وقت آن فرا رسیده که دین را با رویکردی الهی و اسلامی تعریف کنیم:

سؤالی که درباره وجوه مشترک، و ویژگی های مشترک مطرح است این است که اشتراکی که اسمارت، پترسون و دیگران می گویند چه نوع اشتراکی است، آیا اشتراک لفظی است، بدین معنی که از نظر محتوی و معنی هیچ وجه مشترکی بین ادیان نیست و تنها بنیانگذران هر دینی نام خط مش و سلوک خود را دین نامیده اند، یا اشتراک معنوی است، بدین معنی که همه ادیان در محتوی و معنی وجوه اشتراک دارند مثلاً همه الهی اند، یا همه معتقد به چند خدایند و... حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله معتقدند که بین ادیان اشتراک لفظی وجود دارد، زیرا نحله های فراوانی بنام دین وجود دارند که در اصل و در فروع با هم اختلاف دارند: ایشان مسئله را چنین بیان می کند:

«امروزه، دین، جامع اقسام فراوانی است که اشتراک آنها به اشتراک لفظی شبیه تر است تا اشتراک معنوی، زیرا برخی از آنها الهی، و بعضی دیگر الحادی است، مانند: اعتقاد به توحید و یکتاپرستی، اعتقاد به قدرتهای جادویی، اعتقاد به تقدس برخی حیوانات و اشیاء و اشکال گوناگون بت پرستی، حتی برخی نیز مکاتبی چون«مارکسیسم» و«اومانیسم» را دین می نامند.

دین شناسی: آیت الله جوادی آملی فصل اول ص25.

ایشان قبل از اینکه به تعریف دین بپردازند، و قبل از اینکه تعریف صحیح را از ناصحیح جدا سازند به سه نکته کلیدی و اساسی در شناخت ادیان اشاره می کنند که به نظر می رسد بسیاری از مجهولات را در تعریف دین روشن و معلوم می کند: اینک عین این سه نکته را از نظر می گذرانیم:

1-  در یک تقسیم بندی کلی، دین را به دو دسته الهی«وحیانی» و بشری تقسیم می کنیم. ادیان بشری، ادیانی است که ساخته انسان است و او به سبب برخی نیازهای روانی یا اجتماعی اش به پیروی از باورها و عقاید و رفتارهایی کشانده شده است، مانند بت پرستی، یا اعتقاد به نیروهای جادویی و مانند آن که همگی ادیان بشری است. ادیان الهی و وحیانی، ریشه در غیب دارد و پایه و اساس آنها بر وحی و پیام الهی استوار است. انسان، سازنده دین الهی نیست، بلکه دریافت کننده پیام الهی است که باید به آن اعتقاد پیدا کنند و به محتوای وحی ملتزم شود و سلوک فردی واجتماعی خود را بر اساس آن تنظیم کند مراد از این نوشتار، فقط دین الهی و وحیانی است، نه دین بشری، یا اعم از هر دو.

2-  در تعریف دین، باید از خلط دین و تدین و دین و ایمان اجتناب کرد. برخی دین را به باور و اعتقاد تعریف کرده، گفته اند:«دین، اعتقاد به هستی های روحانی است» یا گفته اند:

«دین، نظام یک پارچه ای از باورها و عمل کردهای مرتبط به چیزهای مقدس است که از طریق آنها گروهی از آدمها با مسایل غایی زندگی بشری کلنجار می روند» برخی گفته اند:

«دین، اعتقاد به خدای سرمدی است، یعنی اعتقاد به اینکه حکمت و اراده ای الهی بر جهان حکم می راند، خدایی که با بشر دارای مناسبات اخلاقی است» بعضی دیگر می گویند:

«جوهر دین، عبارت است از احساس وابستگی مطلق» پیداست که در این تعاریف، بین دین وایمان و تدین و دین داری خلط شده است، در حالی که ایمان و تدین با دین فرق دارد زیرا

تدین وایمان، وصف انسان است، ولی دین حقیقتی پیام گونه است که خداوند آن را در اختیار انسان قرار می دهد.

3-  تعریف ماهوی از دین میسر نیست، ولی تعریف مفهومی آن ممکن است، زیرا تعریف ماهوی شیئ، بیان ماهیات و ذاتیان آن است. تعریف اشیا به جنس و فصل یا جنس و رسم یا به حد تام و یا حد ناقص، تعریف ماهوی است.

اما تعریف دین به این امور امکان پذیر نیست، زیر دین که مجموعه قواعد اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است وحدت حقیقی ندارد و هرآنچه که فاقد حقیقی است، وجود حقیقی ندارد و چیزی که فاقد وجود حقیقی است ماهیت ندارد، و فاقد ماهیت، جنس و فصل ندارد. از اینرو،

تعریف دین به حد تام یا ناقص امکان پذیر نیست به دیگر سخن، دین، تعریف منطقی مرکب از جنس و فصل ندارد.

تعریف مفهومی دین، میسر است و این تعریف را از پیام الهی می توان انتزاع کرد. از این رو، در تعریف دین میتوان گفت: دین، مجموعه عقاید، قوانین و مقرراتی است که هم به اصول بینشی بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرایشی وی سخن می گوید و هم اخلاق و شئون زندگی او را زیر پوشش دارد.

به دیگر سخن، دین مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسانها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد» دین شناسی آیت الله جوادی آملی ص25-27.

چنانکه پیداست ایشان دین را کاملاً وحیانی تعریف کرده  که تمام ابعاد آن الهی است و از چشمه زلال وحی سر چشمه می گیرد. و مهمترین خصیصه این دین هدایت، سعادت و پرورش انسانهاست ایشان با توجه به تعریفی که از دین ارائه می دهند، و با توجه به تأکیدی که بر الهی و وحیانی بودن دین دارند دین وحیانی را شامل سه بخش یا سه بعد مهم می داند.   اعتقادات

                                                                                                  اخلاقیات

                                                                                       احکام و قررات

 

دین مبتنی بر وحی از بخش های گوناگون تشکیل میشود، بخشی شامل عقاید است، یعنی شامل باور و اعتقاد به حقایق و واقعیتهای جهان هستی بر اساس توحید است.

مانند اعتقاد به وجود خدا، وحی و نبوت، قیامت و معاد، بهشت و دوزخ و مانند آنها.

بخش دیگر دین، اخلاقیات است، یعنی تعالیمی که فضایل و رذایل اخلاقی را به انسان شناسانده

و راه تهذیب نفس او را از رذایل و تخلق آن را به فضایل ارایه داده است.

بخش دیگر دین، شریعت و مناسک و احکام و مقررات است که روابط فرد، با خود و با خدای خود و با دیگران یعنی روابط اجتماعی، حقوقی، مدنی و سلوک اجتماعی و کیفیت روابط اقتصادی و سیاسی و نظامی در این بخش قرار می گیرد» همان مدرک ص27-28.

ایشان علاوه بر آن تقسیم ابتدایی از دین یعنی الهی و بشری یک تقسیم بندی دیگر نیز عرضه می کنند و دین را با حق و یا باطل و یا ممزوج و مرکب از حق و باطل می دانند و با استناد به آیات شریفه قرآن تنها دین را که الهی و حق است دین اسلام می دانند: و می گویند که همه انبیاء حامل دین حق بوده اند وبرای بشر غیر از دین حق چیزی را به ارمغان نیاورده اند:

«دین گاهی به حق و زمانی به باطل وصف می شود، زیرا مجموعه عقاید و اوصاف اخلاقی و احکام فقهی و حقوقی، یا حق است یا باطل، یا ممزوج از حق و باطل است، مجموعه عقاید و اخلاق و مقررات حق را دین حق گویند و جز آن را دین باطل نامند، خواه باطل محض باشد یا حق مخلوط، زیرا مجموع حق و باطل نیز باطل است، نه حق قرآن کریم، ره آورد انبیا را دین حق میداند، چون عقاید و اخلاق و مقررات آن مطابق با واقع است و هرآنچه که مطابق نظام هستی، و محصول خدای سبحان است، حق است. خداوند به       پیامبر گرامی اسلام فرمود: حق از پروردگار تو سرچشمه میگیرد: الحق من ربک: آل عمران 60 اسلام، دین الهی است که راه آورد همه انبیاست چنانچه خداوند فرمود: ان الدین عندالله الاسلام: آل عمران19«همان مدرک ص28».

از ظاهر نوشته های اخیر ایشان چنین بر می آید که بعد از تعریف دین، گریزی به بحث پلورالیزم دینی زده و خیال تکثر گرایان، را نیز از تکثر ادیان راحت کرده وبا یک تیر دو نشان زده اند.

خاتمه:

در پایان نتیجه ای که می توان از این تحقیق بسیار مختصر گرفت این است که در نزد فلاسفه غرب و نیز برخی از روشنفکران مسلمان تعریف دین ممکن نیست زیرا هر تعریفی ناظر به برخی از ابعاد دین است و به تعبیر منطقی جامع و مانع نیست، و چنین تعاریفی نمی توانند ما را به واقعیت برسانند، اما به نظر میرسد که مشکله تعریف دین دلیل بر این نیست که نتوان هیچ تعریفی از دین ارائه داد چنانکه پترسون و دیگران تعریفی موقت ارائه دادند، و نیز حضرت آیت الله جوادی آملی نیز تعریفی مفهومی از دین ارائه دادند هر چند تعریفی ایشان منحصر بر دین اسلام می باشد و تعریف پترسون مطلق و عام است و دامنه آن وسیع و شامل همه ادیان موجود می شود. به نظر نگارنده اگر از دید برون دینی به موضوع بنگریم و هیچ گونه نگاه ارزشی به مسئله نداشته باشیم و با عینک فلسفی موضوع را بررسی کنیم تعریف پترسون و همکارانش می تواند تعریفی مقبول باشد. اما از دید درون دینی و نگاه ارزشی مدارانه تعریف حضرت استاد جوادی آملی تعریفی دقیق و قابل قبول از دین الهی است.

۱۳۸۸/۸/۱۸
 
    
 
 

سایتهای مرتبط ارتباط با ما درباره ما معرفی اعضای انجمن فصلنامه دینی اجتماعی بیان گزارشات فرهنگی مقالات صفحه نخست

تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن علمی فرهنگی ابن سینا بلخی می باشد

Designed by AFG expert IT Team