|
|
|
 |
تفاوتهای اساسی وحقوق مشترک انسانها از منظر مولانا و نیچه |
|
چکیده:
انسان ها درعین وحدت دربشر بودن ، درنوع کثرت (درعقاید ، علایق ، نژاد ، زبان و.. ) به سر می برند که البته گریزی از پذیرش این هر دو واقیعیت نیست . اما امروز ه نزاع میان وحدت کثرت ، درصورتی تازه ، جامعه انسانی را به خود مشغول ساخته است : آیا انسان ها با وجود تمام تفاوت هایی که با یک دیگر دارند از حقوق واحدی برخوردارند ؛ حقوقی که بتوانیم آن ها را حقوق بشر بنامیم وهمه ملزم به رعایت آن باشند ؟ آیاحقوق بشر با کثرت نگرش ها ومنش های جوامع انسانی سازگار است؟ درهمین راستا ، مسئله ای دیگر رخ می نماید : نگرش های مذهبی وعرفانی همواره انسان هارابه چند گروه تقسیم می کنند وبرداشت ابتدایی آن است که این گروه ها از حقوق واحد ویکسانی برخوردار نیستند . با پذیرش چنان نگرش هایی ، باور به حقوق یکسان واساسی بشر چه سرنوشتی می یابد ؟
برای پاسخ گویی به این پرسش ها ، دراین مقاله ، نگاه دو چهر ه سرشناس وتاثیر گذار شرق وغرب به این موضوع کاویده می شود : مولوی ونیچه .
واژگان کلیدی : مولوی ؛ نیچه ؛ تفاوت ها ؛ حقوق بشر .
مولانا ونیچه با تمام فاصله زمانی ، فرهنگی وزبانی ، وجود اشتراک بسیاری دارند : به نظر می رسد که هر دو متفکر ی بیادین هستند . هایدگر در تعریف متفکر بیادین می نویسد : « منظور ما از اصطلاح اندیشمند بنیادین ، آن انسان های استثنایی ای هستند که باید به یک اندیشه واحد بیندیشند ؛ اندیشه ای که همواره درباره هستی همچون یک کل است . هر اندیشمند ، فقط یک اندیشه یکه را می اندیشد » ( اخلاق ، 1384:153) .
مولانا ونیچه هردو معتقدند که آنها یک مسئله بنیادین وسخن اصیل دارند :
مثنوی ما دکان وحدت است غیر واحد هرچه بینی آن بت است
نیچه نیز در بیان خصایل « انسان بزرگ» به این نکته اشاره می کند که در « کل فعالیت او » منطقی طولانی درکار است .
ما برای آنکه تفکر بنیادین آن دو را در یابیم ، از وجوه اشتراک آن دو آغاز می کنیم :هردو بت شکن ، دارنده آموزه های به ظاهر متنا قض وبرانگیزاننده اند وگفته های رسمی شان نقابی است بر « حقیقتشان » . بسط نکات فوق می تواند ما را برای رسیدن به مسئله بنیادین آن دو مدد بخشد . در واقع ، درک دست مسئله بنیادین ، نگاهمان را به ((تفاوت های اساسی با حقوق مشترک )) می گستراند
|
|
|
|
|
سید اسحاق شجایی |
۱۳۸۸/۸/۱۹ |
|
|
مشاهده |
 |
|
 |
|
|
|
|
 |
معجزه فعل کیست؟ |
|
این مقاله از مقدمه سه فصل و خاتمه تشکیل شده در مقدمه معجزه از نظر لغوی واصطلاحی بررسی شده ونظرات متفکران از امامیه ،اشعره و معتزله ذکر شده وشرائط معجزه تذکر داده شده .
در فصل اول نظر کسان مطرح شده که معجزه را فعل خداوند می دانند نظرات سه گروه بصورت تطبیقی مطرح شده و ادله انها ذکر و تجزیه وتحلیل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته .
در فصل دوم نظر کسان مطرح شده که معجزه را فعل مباشر پیامبران می دانند ، ادله انها ذکر تجزیه و تحلیل و ارزیابی گردیده .
در فصل سوم اعتقاد کسان مطرح شده که معجزه را هم فعل خدا و هم پیامبران می دانند به تعبیر دیگر قائل به تفصیل شده نظرات سه گروه مطرح و ادله نقد و بررسی شده است .
در خاتمه نظر مختار مطرح شده و نظر حکماء انتخاب شده منتهی با یگ تکمله و نکته اضافی .
کلید واژه : معجزه ، فعل ، خداوند ، پیامبران ، نسبت ، اشاعره ، معتزله ، متکلمان و حکماء .
|
|
|
|
|
طاهر مصباح |
۱۳۸۸/۸/۱۸ |
|
|
مشاهده |
|
|
|
|
 |
خاستگاه تصوف و عرفان اسلامی |
|
aدر جهان اسلام علومی وجود دارد که به معنای خاص به علوم اسلامی شهرت یافته اند. مانند حدیث، تفسیر، فقه، اصول، کلام، رجال، فلسفه، عرفان، صرف و نحو، معانی و بیان، درایه و...
در میان این علوم برخی در دامن اسلام متولد شده اند و اصالتاً زائیده تفکر اسلامی و قرآنی می باشند. علومی از قبیل حدیث، تفسیر، فقه و اصولف رجال، درایه، صرف و نحو و معانی و بیان و کلام البته در اصل مبانی خود از این دسته هستند و در آن هیچ اختلافی بین مسلمین و غیر مسلمین دیده نمی شود.
در این بین یکی از علومی که خارج از جهان اسلام بوجود آمده و بعدها توسط برخی از مسلمین وارد جهان اسلام شده و رشد و توسعه یافته و اصالت اسلامی ندارد فلسفه است. این علم به معنای خاص و مصطلح زادگاه و خاستگاهش یونان است و از طریق ترجمه های آثار یونانی به عربی وارد جهان اسلام و تفکر اسلامی شده است. در اینکه این علم اصالت و منشأ اسلامی ندارد و تقریباً اجماع وجود دارد وشاید هیچ گونه اختلافی در این نظر وجود نداشته باشد.
اما در مورد عرفان و اصالت آن بین اندیشمندان و علماء اسلامی و غیر اسلامی بویژه متشرقین اختلافات بسیاری وجود دارد. برخی را عقیده بر آن است که عرفان و تصوف و تفکر عرفانی ریشه در اسلام و قرآن و سیره نبوی دارد و لذا خاستگاه آن را اسلام می دانند و عرفان در نظر آن اصالت اسلامی دارد
|
|
|
|
|
|
۱۳۸۸/۸/۱۸ |
|
|
مشاهده |
 |
|
 |
|
|
|
|
 |
افلاطون |
|
در تاریخ تفکر بشری شخصیتهایی بوده اند که منشأ تحولات و دگرگونی فکری، فرهنگی سیاسی و اجتماعی شده اند. در میان این شخصیت های متفکر برخی فقط در محدوده جامعه خود و در عصر زندگی خود منشأ تحول بوده اند، ولی برخی دیگر نه تنها بر جامعه و عصر
خود بلکه بر تمام جهان و اعصار تأثیر گذارده اند، در هر دوره پیروان و حامیانی داشته اند و جمعی را به نظریات خود مشغول کرده اند.
یکی از این متفکران که جهان غرب و شرق شدیداً از او متأثر بوده اند و هستند و تأثیر عمیقی بر تفکر بشری گذارده است افلاطون است! افلاطون فیلسوف.
«افلاطون نخستین فیلسوفی است که مصداق کامل کلمه فیلسوف است و یکی از دو متفکری است که بیشترین تأثیر را در تاریخ گذاشته اند » [فیلسوف دیگر ارسطوست]
راسل درباره تأثیر و نفوذ افلاطون بر جهان قدیم و جدید چنین استدلال می کند:
«از میان فلاسفه باستانی و قرون وسطی و جدید، نفوذ افلاطون و ارسطو از همه بیشتر است؛ و از این دو افلاطون در اخلاق خود تأثیر بیشتری داشت من این را به دو دلیل می گویم:
نخست اینکه ارسطو خود محصول افلاطون است؛ دوم اینکه الهیات مسیحی، باری تا قرن سیزدهم، بیشتر افلاطونی بوده تا ارسطویی. بنابراین در تاریخ فلسفه باید افلاطون... را به شرحش از اسلاف یا اخلافش مورد بحث قرار دهیم »
شناخت افلاطون و به تبع آن بحث از افلاطون ممکن نیست مگر اینکه به سراغ آثار و نوشته های او برویم، آثارو نوشته های او بجز آیولوژی یا دفاعیه سقراط همگی بصورت دیالوگ است و این روش نوشتاری فهم او را مقداری دشوار می سازد. به هر حال در میان نوشته های افلاطون جمهوری از جایگاه خاصی برخوردار است بطوری که می توان گفت تمام افلاطون در جمهوری ظهور کرده.
«امرسن می گوید: افلاطون مساوی است با فلسفه و فلسفه مساوی است با افلاطون امرسن درباره کتاب جمهوری همان سخنانی را می گوید که عُمر درباره قرآن گفت: همه کتابخانه ها را بسوزانید هر چه در آنها هست در این کتاب هست» جمهوریت به منزله خوان پهناوری است که میزبانی مسرف و دریا دل گسترده باشد »
مهمترین موضوعات فلسفه افلاطون عبارتند از«1- مدینه فاضله 2- نظریه مثل که نخستین کوشش برای حل مسئله لاینحل جهان هستی است 3- براهین وی در اثبات بقای روح 4- جهان
شناسی 5- تصور وی از معرفت به عنوان خاطره[تذکار و یاد آوری] به جای ادراک »
که نگارنده سعی کرده ام بصورت مبسوط تر آن را بررسی کنم نظریه مثل افلاطون است.
در این تحقیق سعی شده است حتی الامکان از نظریات شخصی پرهیز شده و بیشتر به آراء و افکار خود افلاطون درباره مثل و تقریرات دیگر اندیشمندان از این نظریه بپردازیم.
و نظر موافقان و مخالفان نظریه مثل را مطالعه کنیم.
|
|
|
|
|
|
۱۳۸۸/۸/۱۸ |
|
|
مشاهده |
 |
|
 |
|
|
|
|
 |
تعریف دین |
|
: دین پدیده و واقعیتی است که از ابتدای زندگی بشر همواره بوده و به عنوان یک حقیقت، بخش اعظم زندگی انسان را تشکیل می داده و ذهن آدمیان را به خود معطوف کرده است. حقیقتی که بدون شک منشأ و مبدأ الهی دارد که پاسخی به ندای فطرت درون انسانهاست اما این دین در هر دوره از دوره های حیات بشری به یک صورت جلوه کرده است و در هر زمانی خود را بر طبق شرایط و ضوابط حاکم بر همان دوران در روح و روان آدمیان جاری و ساری کرده است و به معنای دقیقتر دین از ابتدای پیدایش خود تاکنون دچار تغییرات وتحولات زیادی شده است، بطوری که امروزه در سرتاسر عالم ادیان گوناگونی ظهور کرده و پیروان زیادی را به خود مشغول کرده اند. اما در سرتاسر عالم در دوران گذشته و قبل از اینکه بشر به بلوغ فکری برسد دین نه آن محتوای واقعی خود را داشته و نه با چالش های مهمی که دین داران و بی دینان پیش روی دین گذارده اند مواجه بوده است.
دینداری ابتدایی، و نیز دینداری قرون وسطی، دینداری ای متعبدانه و غیر عاقلانه بوده است و هیچ گاه دین را با عقل و اعمال خود نمی سنجیدند بلکه، عقل و اعمال را با دین تطبیق می دادند و دین محوری در تمام شئون حاکم بود، اما در دوران جدید وضع به گونه ای دیگر است و بسیار متفاوت با دوران قدیم.
در دوران جدید افرادی نظیر فویر باخ، اگوست کنت و... ادعا کردند که بشر به بلوغ و رشد خود رسیده است و عقل او بالغ شده و نمی تواند با مفاهیم گذشته زندگی کند، این شعار دامن گیر تمام جوانب زندگی انسان بویژه بعد دینی او شد تا جایی که انسان محوری بجای دین محوری نشست و نگاهها یکباره ازآسمان به زمین معطوف شد و انسان بجای خدا خود را محور قرار داد و اومانیسم«Humanism» بصورت یک شعار اساسی به زندگی انسان جهت داد تا اینکه این اژدهای انسان محور غول علم و صنعت و تکنولوژی را به ارمغان آورد و تمام جهان علمی شد و مفاهیم ماورایی کم رنگ شد و دین و دینداری متدیّنان به چالش و مخاطره افتاد و شکاکیت نسبت به خدا و دین بر ذهن انسان عارض شد و«این قصه که پایانش بسی طولانی است و مجال دیگری می طلبد و در ظرف این مقاله نمی گنجد» باعث شد که فیلسوفان و متکلمان و دانشمندان نگاه دیگری به دین داشته باشند و دین را با عینک عقل و خرد فهم کنند و با عقل و براهین عقلی رد یا قبول، و نفی یا اثبات کنند و نتیجه این بررسی ها و تحقیقات نظری، علمی بنام فلسفه دین است که بصورت عقلی و فلسفی به تمام زوایای دین می پردازد
|
|
|
|
|
سید یحیی موسوی |
۱۳۸۸/۸/۱۸ |
|
|
مشاهده |
 |
|
 |
|